شعری پر تصویر و اندیشه اما ناموفق در ارائه




عنوان مجموعه اشعار : یاس سپید
شاعر : رحمت اله رسولی مقدم


عنوان شعر اول : دستی که توی دست مسافر نیست
دارم برای درد تو می گریم
اسمش ولی تعلق خاطر نیست
ماندن کنار برکه خشکیده
در سرنوشت مرغ مهاجر نیست

این عشق نیست عشق نمی خواهد
دلتنگی من و تو یکی باشد
رویای تو چگونه نمی فهمد
با خواب های من متناظر نیست‌؟!

از گریه های هر شب و هر روزت
با هر نتیجه ای که نمی گیری
با خود بگو که قسمت من این بود..
با خود بگو که عشق مقصر نیست

نوع جهان ما متناقض هست
مثل تضاد آبی و قرمز هست
سنگ است قلب و اشک غم انگیزت
بر روی قلب سنگ موثر نیست

حالا مرا به دار بزن در خود
پنهان بکن که عاشق من بودی
دنیاست بخت زندگی خوش را
حتی برای من متصوّر نیست

پا پس بکش که دغدغه ام باشی
از دور،گرم بدرقه ام باشی
می ترسد از مقدّمه ی رفتن
دستی که توی دست مسافر نیست

برگرد و در مقابل آیینه
باور بکن که قاتل خود هستی
مرگ کسی که در تو نمی میرد
کار قبیله های مجاور نیست

حالا کسی که در تو نمی میرد
در من به لب رسیده و جان میداد
دستی که داشت یاری مان میداد
باور نمی کنیم که قادر نیست



پنهان نمی شود غم پنهانی
دارم برای درد تو می گریم
از اشک روی گونه من پیداست
صندوق، راز دار جواهر نیست

#رحمت_اله_رسولی_مقدم


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان میگویم
غزلی نسبتا بلند با افاعیل دوری (اصطلاحاً)مفعول فاعلات مفاعیلن (مربع) از شاعر جوانی از دیار عشایر نجیب کهگیلویه و بویراحمد در معرض نقد قرار گرفته است. غزلی که اتفاقاً حرفهایی برای گفتن دارد و آینده‌ای روشن برای شاعرش را نوید می دهد. شاعر در این چکامه 9 بیتی، یک داستان درام و عاشقانه را با بیانی خوب و زبانی به‌روز با چاشنی تصاویری ناب ارائه داده است. گیرم لغزش‌هایی یا مشکلات کوچکی هم داشته باشد.
پیش از هرداوری جزئی نگر باید اعتراف کنم که سراینده این ابیات با سرایش غزل امروز به‌‌خوبی آشناست و بایدها و نبایدهای شعر امروز را می‌شناسد و مشخص است که از مطالعه شعر به‌خصوص شعر امروز به‌خوبی بهره می‌برد. در واقع او را باید مخاطب خاص نامید و اینگونه نیست که از سر تفنن یا سرگرمی به سراغ شعر آمده باشد. به همین خاطر، آن حکم قطعی را در ابتدا صادر کردم که آینده خوبی برای او متصورم.
و اما ذکر چند نکته:
1/ مطلع به‌خوبی و زیبایی، بار اصلی شعر را به دوش می‌کشد. یعنی نشان دهنده فضای مبهمی از کلیت شعر است با پرهیز از مستقیم‌گویی و رعایت عناصر زیبا شناختی.
2/ موسیقی شعر، موسیقی متناسبی است. وزن مطول و ریتم چهاربخشی یا چهارپاره‌ای برای ارائه این اثر درام غم‌انگیز مناسب است.
3/ قافیه و ردیف شعر اگرچه بکر نیستند اما در کلیت شعر می‌نشیند و در نقش عنصر منفی شعرجلوه نمی‌کند؛ از طرفی شاعر از پس جا انداختن قوافی شعر برآمده، پس قافیه‌ای که اصطلاحاً زار بزند در این غزل نمی‌بینیم.
4/ شعر با تصویر شروع می‌شود و تا انتها نیز تصویرپردازی در محور عمودی شعر جریان دارد. به‌خصوص بیت خاتمه که اشک به جواهر تشبیه شده و چشم را صندوق جواهری می‌داند که رازداری نمی‌داند.
5/ حسن خاتمه یا پایان بندی نیز در این شعر قابل تأمل است. شعر از نظر عاطفی و مضمون به‌خوبی تمام می شود و در ذهن مخاطب ناتمام نمی ماند.
اما چند نکته نیز به عنوان توصیه یا تذکر به شاعر این ابیات عنوان می شود.
الف: در مصراع اول و دوم بیت دوم بین دوپاره "که" حذف شده است، در واقع در هر مصراع نیاز به "که" حالیه وجود دارد.
ب: مصراع اول بیت سوم، "از گریه‌های هرشب و هر روزت، با هر نتیجه‌ای که نمی گیری"، مفهوم قابل درک و خاصی به دست نمی‌آید. شاعر در این گونه موارد باید خودش را جای مخاطب قرار دهد و ببیند آیا او می‌تواند همان فهم یا درک را از شعر داشته باشد که سراینده مد نظرش بوده است یا خیر؟
بیت چهارم: برای بیت چهارم به جای فعل هست به دو دلیل فعل "بود" را پیشنهاد می‌دهم. اولاً اینکه کاربرد "هست" به حای است غلط است ثانیاً اینکه شعر از یک زمان گذشته نزدیک حرف می‌زند و روابطی که چنان بود و چنین شد . پس فعل " بود" اینجا بیشتر کاربرد دارد. از نظر آوایی نیز خوش آهنگ تر است. اما مصراع دوم این بیت، اصلاً مصراع رسا و مناسبی نیست. تصویر قلب سنگی و بی‌اثر بودن آب (اشک) بر سنگ خیلی خوب ننشسته است. مضاف بر این، عبارت "بر روی" حشو است.
بیت پنجم: فعل "کن" به شکل "بکن" خیلی وقت است در ادبیات ما کنار گذاشته شده است. بنابر این پیشنهاد می‌دهم به این شکل اصلاح شود" پنهان کن اینکه عاشق من بودی".
در بیت ششم نوعی تناقض می بینم. بین" پاپس کشیدن" یعنی منصرف شدن از رفتنم و " از دور گرم بدرقه‌ای باشی." تطابق وجود ندارد. بالاخره برود یا بماند....
ضمن اینکه فاعل " می‌ترسد" مشخص نیست. آیا او می‌ترسد یا منِ شاعر.
در بیت هفتم : باز فعل مکن تکرار شده است.
در بیت هشتم: تصویرها همپوشانی ندارند. کسی که بی‌تو نمی میرد (که باید نمی‌مرد باشد) در من به لب رسیده و جان می داد. چه معنایی از این مصراع به دست می اید. شاعر چه بیانی را در قالب این کلمات و واژگان انتقال می دهد. به نظر می‌رسد این بیت از نظر معنایی گنگ است و نامعلوم است" دستی که یاری می‌داد و قادر نیست" دست چه کسی است. آیا منظور دست خداست. در مجموع این شاعر در کلیات شعر، اثری موفق ارائه داده اما در تصاویر جزئی و محور افقی، شعر موفقی به مخاطب نمی‌دهد. برای توفیق بیشتر باید تلاشی مضاعف داشته باشد. باقی بقایتان.

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۳
رحمت اله رسولی مقدم » سه شنبه 22 آبان 1397
سلام استاد عزیز، سپاسگزارم که وقت گذاشتید،حتما بخاطر می سپرم موارد مورد تاکید رو.زهی خوشبختی که در این سایت،امکان اموختن از کلاس استادتان فراهم شده. به زادگاه و زیست بوم اشاره کردید، همین زیست بوم مرا شاعری آموخت استادجان،این برگ برنده منه
محمد راثی » سه شنبه 22 آبان 1397
غزل بسیار زیبایی بود
رحمت اله رسولی مقدم » چهارشنبه 23 آبان 1397
سپاسگزارم که خوندید جناب راثی عزیز❤

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.