یادداشتی بر سه اثر از حدیث دهقان




شاعر : حدیث دهقان


هر شب در خانه
فیلم های عاشقانه ای میبینم
بغل کردن ها و بوسه هایشان سانسور نمیشوند
باید
خانه را ترک کنم
یا داد بزنم
لعنتی
سینمای هم اغوشی ات
روی پرده پنجره افتاده

حدیث دهقان
نقد این شعر از : مجید سعدآبادی
در شعر اول بیش از هر چیز نگاه اروتیک خودنمایی می کند . شاعر در 2 سطر ابتدایی، معنا را به تاخیر می اندازد و مخاطب را به سمتی هدایت می کند که گویی واقعا در صفحه مانیتور یا تلوزیون این تصاویر دیده می شوند! در بخش میانی شعر ما با توصیف تصاویر مواجه می شویم (بغل کردن ها و بوسه هایشان سانسور نمی شوند) چیزهایی که همیشه در مناظر عمومی سانسور می شده اند و غیر قابل انتظار است برای راوی! در بخش سوم اما مخاطب با ضربه ای متوجه می شود که این تصاویر از پنجره ی رو به دید شاعر است که پشت پنجره ی دیگری به نمایش در می آیند. در این توصیف ها باید از خود سوال کنیم که آیا ما واقعا با شعر مواجه شده ایم؟ یا شکل روایی یک داستان! آیا شاعر توانسته در این سطرها شاعرانگی خود را ( به جز تکنیک به تاخیر انداختن معنا ) به مخاطبان خود ارائه دهد؟! باید از شاعر پرسید که آیا این اثر می تواند مخاطب را برای بار دوم به سوی خوانش متن بکشاند و به دنبال معنایی عمیق تر هدایت کند؟ این سوال ها از آن جهت است که کلیت معنایی موجود در اثر نتوانسته است کارکردی بیش تر از حجم کلمات را د ر برگیرد. البته این نکته را نمی توان نادیده گرفت که شاعر در نهایت به یک اعتراض اجتماعی در لایه سطحی و همچنین زاویه دیدی متفاوت برای خلق اثر رسیده است که شاید می توانست بخشی از یک شعر واحد را شامل شود، آن هم در اثری ساختمند که پاسخ گوی نیاز خواننده متن باشد.
در شعر دوم شاعر توانسته است حرف خود را در 3 سطر با استفاده از عناصر تشبیه و استعاره به مخاطب ارائه دهد. سطر اول ( غصه هایم را می خورم ) ارجاء به خودخوری و درون خود ریختن غم ها اشاره دارد که به یکباره در پیوند با سطر بعدی ( دهان را مسواک می زنم ) قرار می گیرد و علاوه بر معنای قبلی خود معنای دومی را یه خود اختصاص می دهد و شعر را برای سطر سوم و ضربه نهایی آماده می کند (تا بوی دلتنگی ندهد). هر چند معانی شعر توانسته اند در لباس شعر کوتاه خوب بنشینند و برای دوره ای از تجربه نوشتاری، شاعر و شاید عده ای از مخاطبانش را راضی نگه دارد اماپس از مدتی با رشد وی و احتمالا خلق آثاری بهتر، این اثر یک اثر معمولی محسوب خواهد شد و شاعر دیگر آن را تنها به چشم تجربه ای برای رسیدن به آثار خوب خود خواهد دید و اگر بخواهد قله شعر خود را با بالاترین و بهترین شعرها تعریف کند دیگر اینگونه آثار را براحتی نمی نویسد و در پی خلق آثاری می رود که تاثیر عمیق تری در جهان پیرامونش داشته باشند.
شعر سوم این شاعر را می توان به 3 بخش تقسیم کرد. شاعر تا سطر "شانه ها "هنوز آنطور که باید و شاید گرم نوشتن شعر نشده است و در سطر ( با بوسه هایت مرا شکنجه می دهی ) قدم به محور عمودی می گذارد. خصوصا از سطرهایی که کلمه " جن " ورود پیدا می کند مخاطب همراه اصلی شعر می شود و این روایت با حضور کلمه خیال دچار چرخش دیگری می شود و به انکار تمام آنچه پیشتر و در بخش اول به آن پرداخته می گردد. در اینجا از شاعر باید بپرسیم که چرا نمی توانی پنجره های شهر را باز بگذاری؟ اصلا پنجره های شهر به یکباره از کجا آمده اند و در ادامه شعر کجای ساختار کلی به بازی گرفته شده اند؟ چرا در دو سطر پیاپی بدون در نظر گرفتن موسیقی جملات از فعل توانستن استفاده شده است؟ آیا در سطر دوم بهتر نبود به جای " فقط می توانم" قرار می دادیم " اما" ؟! آیا شاعر به این موضوع توجه داشته که در هفت سطر ابتدایی خود 5 بار از کلمه " تو " استفاده کرده است؟! یا اصلا چرا آورده است " زیر لب " سوت زدن؟! در نهایت چه کارکردی از آن در ساختار شعر گرفته است؟ به شاعر پیشنهاد می شود یکبار دیگر شعر را با حذف هشت سطر ابتدایی بخواند. یعنی سطر آغازی اثر همان سطر " با بوسه هایت مرا ..." باشد. که اینگونه ما با اثری ساختمندتر مواجه خواهیم بود.
در پایان باید بگویم که شاعر این آثار اگرچه توانایی نسبتا خوبی در خلق سطرهای شاعرانه دارد اما زمان برای پالایش و صیقل شعرهای خود نمی گذارد و ما در آثارش شاهد کلماتی هستیم که کارکرد کافی را در ساختار کلی ندارند.

منتقد : مجید سعدآبادی

سعدآبادی متولد تهران است. سال 1378 توانست بطور حرفه ای شعر را دنبال کند و تمرکز وی بر حوزه شعر سپید است. در دهه هشتاد جوایز بسیاری از جمله دو دوره جایزه شعر فجر، کتاب سال دفاع مقدس، کتاب سال گام اول، کتاب سال شعر جوان و ...را به خود اختصاص داد. همچنین ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.