تقدس زدايي از معشوق




عنوان مجموعه اشعار : خسته از چشم‌هایی جذاب
شاعر : پرهام حیدری


عنوان شعر اول : جذاب
هم دردی و هم مرهم و درمانی
هم قفلی و هم کلید زندانی

در فکر و خیال پیش من اما
از چشم ترم همیشه پنهانی

جذاب تویی بقیه اطوار اند
دافان همه چاکر و تو سلطانی

داغی! به زبان اجنبی "هاتی!"
امّید رهایی از زمستانی

در امر وفا و دلبری هرچند
الگوی تمام گربه‌سانانی

هنگام غضب اگرچه شیرینی
دندان‌شکنی شبیه سوهانی

آنقدر عزیز و دلنشینی که
مطلوب‌تر از چلو فسنجانی

در منظر چشم بی‌نظر اینی
آنی که به چشم عاشقم آنی

تو دختر روزهای دشواری
تو زخمی سربلند بحرانی

در شعر بلند بند تنبانی
بیت‌الغزلی بمان که مهمانی

زیبایی راز، راز زیبایی ست
زیبایی راز آق‌پری‌خانی

عنوان شعر دوم : چشم‌هایش
امان از چشم‌های مردم‌آزار
عمیق و خیره و تیز و تبه‌کار

پر از حرف و پر از بهت و ابهت
مردد، نیم عاشق نیم بیزار

"دو تنها و دو سرگردان دو بی‌کس"
دد و دامش کمین از پیش، این بار

برای قتل من تنظیم کرده
کمان ابرویش را روی رگبار

"شب تاریک و بیم موج و گرداب"
کجا دانست حال ما سبک‌بار

چنان از آن نگاهش یکّه خوردم
که شد یک ثانیه، یک سال انگار

"ظریفی مه‌وشی"... احسنت حافظ!
"نگاری چابکی شنگی کلهدار"

سگی دارد گرسنه چشمِ خوابش
که دیده گربه‌ای پایین دیوار

دهان‌لقّ‌اند جاسوسان مستش
چه دارد حاصلی حاشا و انکار!؟

عنوان شعر سوم : خسته
اشاره ها وسطی ها و شست ها خسته
و بند بند وجودم شد از شما خسته

به لطف زخم زبان و لگدپرانیتان
فقط نه جسم، که شد روح بی‌نوا خسته

عجیب بود برایم که می‌شوم یک روز
نه از غریبه که از دست آشنا خسته

محبتی‌ست اگر، منتش چرا سر ماست
خودِ دروغ شد از این همه ریا خسته

غذایتان شده هر لحظه میوه‌ای که شده
درون روده جدا هسته‌اش جدا خسته

مباد آن که گدا معتبر شود یا رب!
شدم از این همه رنج این همه دعا خسته

اگر دماغ غزل‌خوانی‌ام کمی چاق است
به لطفتان شده حال ردیف ما خسته
نقد این شعر از : انسیه موسویان
سه شعر طنز ازدوست گرانقدر آقاي پرهام حيدري پيش رو داريم. مروري بر شعرهاي قبلي اين دوست نشان از علاقه و گرايش ايشان به گونه ادبي طنز دارد چرا كه در آن سروده ها هم رگه هايي از طنز و فكاهه ديده مي شود. نكته ي قابل ذكر در مورد سه شعر كه در قالب غزل سروده شده اند اين است كه كه شاعر به اصول و مقدمات شعر يعني چهارچوب قالب غزل و قواعد آن اشراف دارد، وزن را به خوبي مي شناسد و اين بدان معناست كه مي توان در نقد سروده هاي ايشان از مقدمات عبور كرد و به سراغ مباحث ديگر رفت. زبان شعرها نيز ساده و روان و بدون دست انداز است هرچند براي پختگي و تسلط بيشتر در حوزه ي زبان، نياز به تلاش و ممارست بيشتري دارند.
نكته ي ديگري كه از همين سه شعر مي توان دريافت، آشنايي خوب شاعر با بزرگان ادب فارسي- به ويژه حافظ- و مطالعه ي دقيق اشعار آنهاست. اين نكته را مي توان از اشاره هاي پيدا و پنهان و تضمين هاي نسبتاً خلاقانه و مناسبي كه در جاي جاي سروده هايش از اين شعرها كرده، دريافت:
"دو تنها و دو سرگردان دو بی‌کس"
دد و دامش کمین از پیش، این بار
***
"شب تاریک و بیم موج و گرداب"
کجا دانست حال ما سبک‌بار
***
"ظریفی مه‌وشی"... احسنت حافظ!
"نگاری چابکی شنگی کلهدار"
اين شگرد را شاعر طنزپرداز معاصر ، آقاي ناصر فيض، در برخي شعرهاي طنزش به زيبايي انجام داده است.
تضمين رندانه و طنزآميز بخشي از شعر معروف « ايران» با صداي سالار عقيلي هم زيباست:
تو دختر روزهای دشواری
تو زخمی سربلند بحرانی
در دو شعر اول شاعر تلاش كرده به تقدس زايي از چهره ي معشوق شعر فارسي بپردازد و در قالب اشاره هاي طنزآميز و كنايه ها و تشبيه ها از معشوق امروزي انتقاد كند:

در امر وفا و دلبری هرچند
الگوی تمام گربه‌سانانی

اين كار البته كار تازه اي نيست و در سده ي اخير نمونه هاي متعددي مي توان براي آن يافت. در شعر سوم نسبت به دو شعر ديگر، شاعر بيشتر به مقوله ي طنز و هدف آن كه انتقاد و اصلاحگري ست نزديك شده و به انتقاد از ريا و دروغ و بي وفايي و ... پرداخته است. مهمترين خرده اي كه بر اين سروده ها مي توان گرفت اين است كه طنز آن ها خيلي جاندار و محكم نيست و عنصر خنده و خندانندگي در آنها پر رنگ به نظر نمي رسد. اين شعرها نه مثل فكاهيات در خنداندن مخاطب موفق اند و نه مثل طنزهاي جدي و تلخ، انتقادي و اصلاحگرانه اند و قادرند مخاطب را به فكر و تامل وا دارند. به عبارت بهتر، يك رگه ي كمرنگ طنز در اين سروده ها جريان دارد كه آن ها را از شعر كاملاً جدي متمايز مي كند اما براي اين كه به طنز واقعي نزديك شوند هنوز راه درازي در پيش دارند. بيت هاي كم جان و نسبتاً ضعيفي كه در انتهاي دو شعر آمده اند، نمي توانند پايان بندي محكم و تأثيرگذاري را براي شعرها رقم بزنند:
دهان‌لقّ‌اند جاسوسان مستش
چه دارد حاصلی حاشا و انکار!؟
***
اگر دماغ غزل‌خوانی‌ام کمی چاق است
به لطفتان شده حال ردیف ما خسته
نمي دانم دوست شاعرمان در ادامه ي دادن مسير شعر طنز، چقدر مصمم و جدي اند. اگر به شكل تفنني و هر از گاهي به اين حوزه مي پردازند كه هيچ، اما اگر قصد دارند اين راه را با جديت ادامه دهند لازم است اشعار طنز و كتاب هايي كه در اين زمينه نوشته شده را بيشتر و بيشتر بخوانند تا با شگردهاي طنزپردازي – كه بسيار و متنوع اند- بيشتر آشنا شوند تا بتوانند در شعرهاي تازه ي خود از آن تكنيك ها به خوبي بهره بگيرند. مطالعه ي آثار شاعراني چون اسماعيل اميني، ناصر فيض، سعيد بيابانكي، منوچهر احترامي، ابوالفضل زرويي، اميد مهدي نژاد، سعيد سليمان پور و ... را به ايشان توصيه مي كنم. هم چنين مطالعه ي نقدهايي كه در همين سايت آقاي عبدالله مقدمي بر شعرهاي طنز برخي دوستان شاعر نگاشته اند، مي تواند بسيار راهگشا باشد.

منتقد : انسیه موسویان

متولد اول مرداد 1355 در مشهد كارشناس زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه فردوسي مشهد كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه علامه طباطبائي شاغل در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با سمت کارشناس مسئول ادبیات کودکان و نوجوانان از سال 1374 تا کنون



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.