حُفره‌ها




عنوان مجموعه اشعار : کج ملاکی
شاعر : علی اسماعیلی


عنوان شعر اول : کج ملاکی
در صراط مستقیم افتادم و کج شد ملاکم
کج مداروکج مزاج وکج مرامم، نیست باکم

با کژیها خو گرفتم عاقبت ای وای بر من
راستی از یاد بردم ارزش این خاک پاکم

پاک یادم رفته آثار درخشان نیاکان
کوه نورم کو؟ چه شد دریای نور تابناکم

ساز و آوازم چه شد کو شادمانیهای پیشین
در پی ماتم سرایی که به آن روضه هلاکم

چه شرابی چه بهشتی چه تمنای محالی
با همه دنیا بجنگم در بهشت زیر خاکم

این همه ناسازگاری ، سروها افتاده بر خاک
چه صراطی که در آن دشمن فراوان آشنا کم

انتحاری یا به هر نحوی که جایز میشماریم
حال از این جمعیت مشتاق مردن بیمناکم

سوختم در زندگی در این صراط پر سرابم
ساختم با کج ملاکی دوزخی بر روی خاکم

علی اسماعیلی
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت با هم مروری نقادانه خواهیم داشت بر یک غزل. محتوای کلّی شعر، همان طور که از عنوانش هم پیداست، در مورد قرائت های نادرست از دین است. شاعر در این غزل از زبان کسی با ما سخن می گوید که معیارهای نادرستی دارد و گمان می کند که تنها خود در مسیر درست طیّ طریق می کند و دیگران همه به بی راهه می روند. از این منظر، می توان این شعر را در رسته ی اشعار تعلیمی (هرچند غیرمستقیم) قرار داد. برای ذکر نکات جزئی تر، اجازه بدهید شعر را سطر به سطر بخوانیم و جلو برویم. بگذارید از همان سطر نخست آغاز کنیم. شاعر می گوید: «در صراط مستقیم افتادم و معیارهایم از درستی خارج شدند». ظاهر سطر، دارای تناقضی ست؛ اگر راهی واقعاً صراط مستقیم باش، چگونه ممکن است با قرار گرفتن در آن، معیارهای آدمی خدشه پذیر شوند؟ نصّ شعر در این باره چیزی به ما نمی گوید. البتّه از طرفی می توانیم «افتادن» را زمین خوردن یا خارج شدن از راه معنی کنیم و خودمان را راحت کنیم ولی در واقع می فهمیم که قصد شاعر، در اساس، تعریض و طنز بوده است و نیز تأکید بر این معنا که تعصّب، عیار داوری را از انسان سلب می کند. با وجود آنچه عرض شد، بیت اوّل، در مجموع بیت خوبی از آب درآمده است. ایهامی که ـ احتمالاً ناخواسته ـ در «افتادن» به وجود آمده را، در بیت دوم هم شاهدیم؛ در جایی که «از یاد بردم ارزش این خاک پاکم»، هم معنی «از یاد بردم که من باعث ارزشمندی این خاک پاک هستم» می دهد و هم معنی «ارزش خاک پاکم را از یاد بردم». هرچند در نظر گرفتن معنای دوم، با توجه به حذف «را»ی مفعولی، بیان بیت را از دلچسبی دور می کند و «این» را هم نالازم به نظر می رساند. در بیت دوم، عبارت «با کژی ها خو گرفتم»، خطّ ربط و پیوند خوبی بین این بیت و محتوای بیت قبل (کج شدن معیارها و نتیجتاً منش فرد) فراهم کرده و زمینه ای هموارتر برای انتقال ذهن مخاطب از بیت قبل به بیت دوم پدید آورده است. امّا واقعیت این است که عبارت «ای وای بر من» اندکی بی مشغله و وزن پر کن به نظر می رسد. به بیان دیگر، می توانیم حالت خیالی یی را تصور کنیم که عبارت بهتری به جای آن بنشیند که معنایی افزون تر به بیت ببخشد و با مابقی ارکان بیت نیز ارتباط قوی تری برقرار کند. علاوه بر این، این عبارت واجد گونه ای تحسّر و پشیمانی ست. و آیا کسی که هنوز کج ملاک باشد، می تواند از کج ملاکی خودش پشیمان باشد؟! آمدن «پاک» در آغاز بیت سوم را (در معنای «کاملاً») می توانیم باز عاملی برای استمرار پیوند این بیت با بیت قبلی (که با «پاک» در معنای «بی آلایش» تمام شده) بدانیم و آن را بستاییم؛ هرچند این کلمه با هیچ عنصر دیگری در این بیت پیوند نیافته است. با این همه، بیت سوم در مجموع بیت خوبی شده. جز روانی زبان و القای سالم معنا، عامل دیگری هم این بیت را قوّت بخشیده: موسیقی مصراع دوم با آن دو پاره ی نامساوی «کوه نورم کو» و «چه شد دریای نور تابناکم»، که نسبت به آهنگ سطور قبل، ترتیب تازه ای از موسیقی را در چهارچوب همان وزن عروضی به دست داده است. یکی از برکات مطالعه ی مستمر شعر دیگران ـ که این بنده ی حق مدام در یادداشت هایم بر آن تأکید می کنم ـ، آموختن همین قبیل امکان های متعدّد «نحوی ـ موسیقایی» به ذهن تربیت پذیر شاعر است؛ تا بتواند عنداللّزوم از رهگذر این تنوع بخشی ها بهتر وزن را چون موم در مشت بگیرد و در اثر ایجاد امکان های تازه ی وزنی (و نه مقیّد ماندن به همان خطّ سیر عادّی یک بحر عروضی) به زبان شعرش انعطاف ببخشد. بگذریم. امّا دو نکته ی متّه به خشخاش گذارانه [!] هم در مورد این بیت به نظرم می رسد. اوّل این که: آیا کوه نور و دریای نور (آن دو الماس که یکی شان هنوز در اختیار دولت ایران است و دیگری در دست شاه‌دزد) را می توان جزء آثار نیاکان دانست؟! حتّی اگر این دو را (که در اثر تاراج ممالک شرقی تر به دست حاکمان سابق ایران افتادند) جزء آثار نیاکان بدانیم، باید چنین آثاری را آثاری مثبت بدانیم یا منفی؟ در این جا نمی خواهم در باره ی این نکته ی تاریخی که چاشنی ناسیونالیسم هم دارد، مجادله کنم؛ فقط خواستم این پرسش زنهارآگین را مطرح کنم که آیا برای همنشینی این دو عنصر با «آثار نیاکان» وسواس کافی به خرج داده شده یا نه؟ نکته ی دیگر، این است که وقتی که چیزی را «اثر» می نامیم، طبیعتاً باید ماندگار باشد. آیا آثار را (که مانایی شرط ذاتی شان است) می توان از یاد برد؟ در بیت چهارم، مصراع نخست عالی ست. اما در مصراع دوم، نقش «پی» و «که» و «آن» را درک نمی کنم. ماتم سرا چیز متحرکی نیست که بتوان در «پی» آن رفت. در برابر «به آن روضه» هم مخاطب حق دارد بپرسد: به کدام روضه؟! و «که» لازم می آورد که این مصراع ربطی نحوی به مصراع قبل داشته باشد در حالی که مصراع دوم جمله ی مستقلی ست. برای روشن تر شدن این که چرا مصراع دوم این بیت، باعث از بین رفتن ارج مصراع نخست هم شده، شاید خوب باشد که شکل منثور این بیت را بازنویسی کنم تا نقاط نامفهومی اش روشن تر شود: «در دنبال ماتم سرایی که به آن روضه هلاک هستم، ساز و آوازم چه شد و شادمانی های پیشینم کجاست؟». به خاطر ضعف همین مصراع دوم، این بیت را تا این جای کار باید نادلنشین ترین بیت غزلی بدانیم که مابقی ابیاتش تا این جا از حداقل های دنشینی برخوردار بوده اند. در بیت پنجم (و البته در بیت ششم نیز) برای تکمیل وزن، باید «ه» را در آخر «چه» ملفوظ بخوانیم یا بیش از حد بکِشیمش! و این از نظر موسیقایی ضعف است. مگر این که شاعر، قصد خود را از این چنین آوردن آن، القای طنز و تعریض و تسخر عنوان کند و بدین وسیله در پی موجه کردن حضور موسیقایی آن باشد. در این بیت پنجم، باز مصراع اول خوب است و مصراع دوم نه! چرا؟ ارکان این مصراع یعنی «با همه دنیا بجنگم» و «در بهشت زیر خاکم» خوب به هم پیوند نخورده اند. اگر وزن اجازه می داد که شاعر در آغاز این مصراع، «چرا» یا «زیرا» یا «وقتی که» بیاورد، شاید مصراع مقبول تر می شد. شاید هم «بجنگم» در حقیقت «به جنگم» (در حال جنگ هستم) بوده باشد. همان قدر که قافیه ی «هلاک» در بیت قبل تحمیلی به نظر می رسید، «خاک» هم در این بیت همین حالت را دارد؛ گویی که قافیه ربط چندانی به محتوای بیت ندارد و فقط آمده که ساختار قالب به هم نخورده باشد. چرا این را می گویم؟ چون هیچ قرینه ی توضیح دهنده ای در بیت نیست که بر اساس آن بتوانیم بفهمیم که چرا بهشت باید در زیر خاک باشد. شاعر در یادداشت الحاقی اش نوشته که صورت اولیه ی مصراع دوم بیت پنجم، این گونه بوده: «با همه عالم بجنگم، می شود عالی مغاکم». باید گفت: تغییر این مصراع کار درستی بوده ولی هنوز بیت آن چیزی که باید بشود نشده. تنها نکته ی مثبت بیت ششم، تقابل نحوی «دشمن فراوان آشنا کم» است با شیرین کاری قافیه اش. اما در همین بیت، «ناسازگاری» و «صراط» غریب افتاده اند و گویی ربطی به مابقی ارکان بیت ندارند. مصراع انتحاری در بیت هفتم، بیش از حد شعاری و سطحی و غیرهنری ست و «حال» هم در آغاز مصراع دوم بیهوده مصرف شده است؛ با این توضیحات، در این بیت هم فقط می توانیم «از این جمعیت مشتاق مردن بیمناکم» را خوب بدانیم. در واپسین بیت این شعر، مصراع آخر و «سوختم در زندگی» مطلوب و مقبول هستند ولی «در این صراط پرسرابم» شوربختانه خوش ننشسته. با وجود مجال اندک، کوشیدم در کنار جدا کردن قلّه های این غزل از دره ها و حفره هایش، نقاط کمتر دلپسند این شعر را ـ از منظر خودم ـ به شاعر نشان دهم. گمان من این است که اگر فقط نقاط پراهتزاز نگه داشته شوند و شاعر به تغییر و اصلاح نقاط نادلچسب تر بپردازد، حتی اگر به قیمت حذف شدن یک بیت هم باشد، ارزشش را خواهد داشت و مخاطب این شعر در نهایت با یک غزل یکدست و قابل قبول رو به رو خواهد شد.

منتقد : محمّدجواد آسمان

شاعر



دیدگاه ها - ۲
علی اسماعیلی » 2 روز پیش
سلام بر آسمان بلندوالا صمیمانه سپاسگزارم بزرگوار واقعا خسته نباشید از اینکه خواندید و واژه به واژه مصرع به مصرع و بیت به بیت راهنشانی دادید فقط در بیت اول مد نظرم ابتدا این بود در صراط مستقیم خوردم زمین کج شد ملاکم سپس این شد در صراط مستقیم چپ کردم و کج شد ملاکم و در نهایت شد در صراط مستقیم افتادم و کج شد ملاکم و ایهام واژه افتادن احتمالا ناخواسته نبود صددرصد خواسته بود و بازم بسیار ممنونم و هزاران دست مریزادتان باد
محمّدجواد آسمان » 1 روز پیش
منتقد شعر
درود بر آقای اسماعیلی عزیز و بزرگوار. پاینده باشید برادر جان. سلام مرا به کرمان زیبا برسانید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.