رنج آفرينش شعر را تجربه كنيم




عنوان مجموعه اشعار : ...
شاعر : احمد دَرّودی


عنوان شعر اول : خسته نمی شوی؟
خسته نمی شوی؟
از خزیدن در سینه ام
از رفت و آمد در مغزم
از بوسیدن دستانم
و از نوازش پاهایم
بگو برای زنده ماندم
چقدر می خواهی اکسیژن ها را بغل کنی؟

عنوان شعر دوم : ...
...

عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
شعر،‌ شروع ديگرگونه ديدن و ديگرگونه انديشيدن است. بديهي است اگر قرار باشد ديدن و انديشيدن متمايزي داشته باشيم بايد بتوانيم آن را با زباني متناسب با تمايز فردي خود ابراز كنيم. پس خواهيم پذيرفت كه براي انتقال مشاهدات و مكاشفات شاعرانه ي خود بايد زباني متفاوت از زبان رسمي و معيار انتخاب كنيم. زباني كه از امكانات هنري و ابزارهاي ادبي بهره مند است و قادر است كه با بر هم زدن سازه هاي رسمي زبان به تفردي در زبان شعر ختم شود. مثلا به اين سير توجه كنيم:
او روي زيبايي دارد
او مثل ماه روي زيبايي دارد
او مثل ماه است
ماه رو...
در همين تكانه ي كوچك زباني، شاهد اتفاق افتادن شعر هستيم. همه ي اركان يك تشبيه حذف شده اند تا به نتيجه اي كه مي تواند به ارزش ادبي كلام بيفزايد ختم شود. در واقع اين سير نشان مي دهد كه زبان شعر، شكل تعالي يافته ي زبان خودكار و معيار جامعه است. اين تعالي گاه به واسطه ي اندك تغييراتي در وضعيت چيدمان واژگان در جمله و يا اضافه كردن وارداتي به كلام ممكن مي شود. مثلا به شعر زمستان اخوان ثالث توجه كنيم كه در وصف پيراموني شعر جناب درودي مي تواند شبيه رفتار روايي آن باشد:
و گر دست محبت سوي كس يازي
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است...
در سطر اول با اضافه شدن واژه ي محبت به دست، متوجه تشخص بخشي و تبلور ادبي در همان سطر مي شويم. در واقع اگر محبت به دست اضافه نمي شد و اضافه يي استعاري شكل نمي گرفت هيچ اتفاقي جز تهي شدن شعر از تمايز زباني رخ نمي داد.
يا به اين شعر از سهراب توجه كنيم:
مرگ گاهی ریحان می چیند.
مرگ گاهی ودکا می نوشد.
مرگ گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد
و همه می دانیم
ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است...
انتساب دادن حالات انساني به مرگ باعث تمايز در اين شعر شده است. يعني باز هم شاعر با استفاده از ابزارهاي ادبي تلاش كرده است ديگرگونه ديدن خود را منتقل نمياد و براي مخاطب التذاذ آفريني كند...
نكته ي مهمي كه از پس اين نقل مي خواهم براي شاعر عزيز توضيح دهم ضرورت استفاده توامان عينيت و ذهنيت در شعر است. يعني اين كه شاعر بايد بتواند همه ديده ها و همه دريافت هاي خود را با هم اختلاط ببخشد و در اين به اصطلاح آميختگي فكر و ذكر، شعري متفاوت بيافريند. اگر به شعر جناب درودي توجه كنيم او يك سره از چشم خو استفاده كرده است و نتايج چشمي خود را دچار تربيت ذهني و بازآفريني ننموده است. در واقع اگر بخواهم از ميان نمونه هاي ذكر شده سطري كه بتواند تداخل ذهنيت و عينيت را به تماشا بگذارد اين سطر از سپهري است
- و همه مي دانيم
ريه هاي لذت پر اكسيژن مرگ است...
به او توصيه مي كنم كه بيشتر از آن كه بنويسد مطالعه كند و سرريز مطالعات خود را با مراقبت و وسواس به كاغذ بياورد.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ...



دیدگاه ها - ۳
ارمغان بهداروند » 21 روز پیش
منتقد شعر
سلام دوست ارجمندم. به شعر و تلاش شما اميدوارم. نويسا باش رفيق
احمد دَرّودی » 22 روز پیش
در نهایت هم با توصیه ی شما درباره ی مطالعه ی بیشتر و وسواس موافقم و هم شعر را بی هیچ باز آفرینی با توجه به تشبیه ی که عرض کردم، نمی بینم. البته شاید این تشبیه از اساس اشتباه و ساده لوحانه و یا خیلی دور از ذهن باشد که پرداخت به آن نکته ی دیگری است. شاید هم باید با توجه به این تشبیه می بایست این متن رادر دل یک شعر طولانی تر که دارای بازآفرینی ها ی بیشتر و بهتری است ارائه بدهم.
احمد دَرّودی » 22 روز پیش
سلام جناب بهداروند و سپاس از نقد شما، نکات بیان شده بسیار درست و آموزنده هستند. می دانم که شعر ایراداتی دارد، چون حاصل جوشش احساسات من و عجله در ثبت آن است. به بیان دیگر تصویر ایجاد شده در ذهنم را با تفکر عمیق تر ورز ندادم. پس از مطالعه ی چند شعر کوتاه از نزار قبانی تصویری به ذهن من خطور کرد که مخاطبم در شعر(معشوق، یار،...) را به خون جاری شده در بدنم تشبیه کنم و بی اینکه در متن شعر اشاره ای به این تشابه کرده باشم رفتار خون را به او نسبت بدهم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.