با مطالعه بیشتر و عمیق¬تر، آینده خوبی در پیش دارید




عنوان مجموعه اشعار : همای سعادت آباد
شاعر : مازیار حسنی


عنوان شعر اول : درون قبر خیالاتم

دوباره دفن شده انگار
درون قبر منی خسته
تنم
و کرم خیالاتت
دوباره می خوردم کم کم
و قلب له شده ای مانده
به زیر چکمه باران و ...
منم که مات خیالاتم
خیال های سراسر کیش
به انتهای همین جاده
هنوز می نگرم ... شاید ....
تو ایستاده ای و تنها...
در انتهای خیابان و ...
تو ایستاده ای و اما ...
چه‌انتهای غم‌انگیزیست
دوباره آخر آبان‌ است
درون کاسه ی چشم شب
شبیه مردمکی هستم
که امتداد خیابان‌ها
گرفته روزن دیدش را
و پشت جاده تویی شاید
ولی چه سود که آنجا هم
کسی که‌منتظرت مانده
فقط خیال و فقط قبر است
درون مزرعه چشمت
به چشمهایم خودم دیدم
که‌ اشک چشم تو ام گرچه
همیشه آفت قلبم بود
ولی هنوز هم آن‌گوشه
کنار مردمکی تنها
من‌آن‌ مترسک‌ غمگینم
که در هجوم کلاغان است

عنوان شعر دوم : چو سایه ام ...
برای دیدنم امشب به آسمان برگرد
پلنگ‌ بی کسم .... ای ماه مهربان برگرد

از آشیان دلم پر کشیدی و رفتی
دوباره پر بکش و سوی آشیان برگرد

دل از کرانه بِکَن رهسپار دریا شو
از این کرانه رها شو به بی کران برگرد

چو 《سایه ام》 که ز همخون خود جدا شده ام
محبتی بکن و همچو 《ارغوان》 برگرد

چو یوسفم که به این چاه کرده ام عادت
نمانده شوق رهاییم، کاروان ! برگرد

وفا چو خارج از آیین دلبریست، پری!
وفا نما و از آیین دلبران برگرد

تمام شهر پر از خاطرات گم شده ایست
که مانده پشت سرم .... صبر کن زمان....برگرد

قطار رفت و تو را برد و خاطراتت ماند
برای بردن آن خاطراتمان برگرد

《نسیم》 می وزد امشب به آسمان ای ماه
برای دیدنش امشب به آسمان برگرد

عنوان شعر سوم : تفسیر تو ...

بعد تو ای ماه شب ها آسمان دلگیر بود
همچنان با خاطراتت خاطرم درگیر بود
رفتی و باز آمدی وقتی که دیگر دیر بود
عاشق زار تو در عین جوانی پیر بود
وقت رفتن بود و دوری حاصل تقدیر بود
چشم خیست ای پری زیباترین تفسیر بود_
آیه ی 《جناتُ تَجرِی تَحتِها الاَنهار》 را

بعد تو شبها دلم رویا پرانی می کند
با شهاب از عمق شب موشک دوانی می کند
ماه هم در آسمان شب شبانی می کند
هر که از در می رسد نا مهربانی می کند
بلبل پیری درونم زندگانی می کند
در فراق گل گهی آوازه خوانی می کند
کو گلی تا بشنود این ناله های زار را

ساحلی هستم که دور افتاده از دریا ولی
نیست امروز مرا راهی به فردا ها ولی
خاطراتت همچنان جا مانده است اینجا ولی
می شناسند این خیابان ها صدایت را ولی
من‌تو را در خاطراتت میکنم پیدا ولی
بعد تو افتاده ام در گوشه ای تنها ولی
کو پرستاری که دریابد غم بیمار را
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می¬گویم.
الف: قطعه اولی که از این شاعر در اختیارم قرار گرفته، شعری است اگرچه موزون؛ اما ناشناخته از نظر قالب.
در حوزه شعر کلاسیک همانطور که همگان می¬دانیم یکسری قالب¬های تعریف شده از قرن¬های گذشته وجود دارد که معمولاً علاقمندان و دلسپردگان به شعر کلاسیک تلاش می¬کنند دلنوشته¬هایشان را در آنها متجلی سازند مثل غزل، مثنوی، رباعی، چارپاره و ...
البته ناگفته نماند در این سالهای جدید با قالب دیگری هم مواجه شده¬ایم که حکایت از نوآوری یا به نوعی بدعت ادبی است. مثل قالب فراغزل، غزال، مسمط¬هایی با بیت ویا مصراع¬ ترجیح ( واسطه العقد) مجزا و ...
اما اثری که در پیش روی ماست حتی در دسته قالب¬های نوشناخته امروزی هم نبود. شعری که وزن دارد اما قافیه و ردیف ندارد. نیمایی هم نیست چون تمام پاره¬ها یا مصراع¬های آن به یک اندازه¬اند. از این¬رو از این شعر در می¬گذرم.
ب: در غزل یا شعر دوم، که مردف به فعل برگرد است، با وجود اینکه همه اصول اولیه شعری رعایت شده است (یعنی وزن و ردیف و قافیه در ظاهر شعر و عاطفه و تخیل و تصویر در باطن آن) اما در طول 9 بیت غزل با اتفاق شاعرانه¬ای که درخشان باشد مواجه نمی¬شویم.
شاعر در مطلع، به تصویر قدیمی "پلنگ و ماه" اشاره¬ دارد؛ اما روشن نمی¬کند که چرا "ماه مهربان" برای دیدن او باید به آسمان برگردد. مگر جایگاه پلنگ در آسمان است که ماه برای دیدن او باید به آنجا برگردد.
در بیت دوم تصویر "پرکشیدن" در هر دو مصراع تکرار می¬شود بدون هیچ کار خلاقانه ادبی.
در بیت سوم شاعر با واژه "کران و کرانه" بازی زبانی می¬کند و ای¬کاش کمی هوشمندانه¬تر این کار صورت می¬گرفت.
بیت¬های چهارم و پنجم با "چو" به جای چون شروع می¬شود و این کلمه (چو) در بیت ششم هم دوباره خودنمایی می¬کند "وفا چو خارج از آیین دلبری است". شاعرانی که دغدغه شعر امروز دارند کمتر از این نوع کلمات استفاده می¬برند. ضمن اینکه فعل امر "کن" را به صورت "بکن" به کار بردن دیگر خیلی استفاده نمی¬شود. ( بیت چهارم).
اشاره به کاروان در بیت پنجم را از این جهت مناسب نمی¬دانم که چنین نبوده که کاروان به دلیل همراه نشدن یوسف، از مسیر برگردد بلکه به راهشان ادامه می¬دادند.
در بیت هفتم اشاره شاعر به توقف زمان است و حتی درخواست برگشت زمان را دارد، این تصویر می-توانست نقطه عطف و شاه بیت این غزل باشد اما با پردازش نامناسب و زمینه¬سازی نکردن شاعر، آنچنان که باید و شاید بیت در نیامده است.
در مجموع ردیف برگرد، این قابلیت را دارد که شاعر، هم حرف¬های عاطفی زیادی را مطرح کند و هم تصویرهای شاعرانه فراوانی را بیافریند.
با این حال تلاش شاعر برای استفاده از تصاویری مثل قطار در این غزل که بیشتر واژگان و تصاویرش سنتی است می¬تواند حرکتی تحسین برانگیز و روبه¬جلو باشد.
در بیت آخر که شاعر از "ردالمطلع" استفاده کرده، آوردن دوبار قید زمان " امشب" را نمی پسندم.

ج: شعر سوم: در مسمط مسدس ( هفت مصراعی) رویکرد شاعر کمی متفاوت از دو شعر دیگر است. زیرا در شعر مذکور، ارتباط عمودی در کلیات هر بند کمتر به چشم می¬آید. مصراع¬های هر بند با وجود زیبایی و روانی، هر کدام مثل جزیره¬ای تنها هستند. تصاویر همپوشانی ندارند و هر کدام ساز خودشان را می¬زنند و گاه حتی متناقض به نظر می¬رسند. زبان متمایل به کهن، باز در این شعر خودنمایی و جلوه دارد. مثل عاشق زار، در فراق گل، گهی، ناله های زار و...
همچنین با عبارات و واژگانی مواجه می¬شویم که توجیهی برایش نمی¬یابیم مثل: موشک¬دوانی کردن/ رؤیا پرانی/ شبانی کردن ماه/ بلبل پیر در درون زندگانی کردن/و... با اینحال ناگهان با بارقه¬هایی از زبان نو برمی¬خوریم مثل: " می¬شناسند این خیابان¬ها صدایت را".
در مجموع، بند سوم این شعر به¬روزتر و نزدیکتر است از لحاظ فرم و زبان به شعر امروز.
در یک جمع¬بندی کلی، این شاعر دوست داشتنی را بسیار پابه¬کار و آماده و مستعد یافتم برای آفرینش شعرهایی ناب؛ به¬شرط مطالعه بیشتر در حوزه شعر امروز و البته وسعت دادن به دایره واژگان و تصاویر و...
باقی بقایتان.

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.