درياب و پاي بفشار




عنوان مجموعه اشعار : دو شعر عاشورایی
شاعر : حسن زرنقی


عنوان شعر اول : ما رایت الا جمیلا

بلا به چشم تو در هر نگاه زیبا بود
چنانکه در نظرت قتلگاه زببا بود

چگونه بود نگاهت به کربلا که تو را
هر آنچه بود در آن جلوه گاه زیبا بود؟!

چه راز داشت که بر پیکر عزیزانت
نگاه کردن با اشک و آه زیبا بود

به سمت نیزه و شمشیرها در آن غربت
وداع پادشه بی سپاه زیبا بود

چقدر آینه ی علقمه تماشا داشت
چقدر هاله ی خون گرد ماه زیبا بود

دلاوران به خون خفته تو در میدان
"جوان و پیر و سفید و سیاه" زیبا بود

میان آتش و با دامنی که سوخته بود
فرار دخترکی بی پناه زیبا بود
#
به روی حنجره خنجر نداشت زیبایی
تو را به داغ برادر نگاه زیبا بود

#حسن_زرنقی


عنوان شعر دوم : حبیب

وقتی رسید نامه به دست حبیب تو
شد پیرتر چو دید پیام غریب تو

خواندی حبیب را که بیاید به کربلا
تا کوفه کوفه تر بشود بی حبیب تو

دیگر نبود جای چنین مرد عاشقی
شهری که داشت نقشه برای فریب تو

گفتی که بی نصیب نماند حبیبتان
در کربلا از آنچه که باشد نصیب تو
#
دیدی حبیب آمده گفتی به خواهرت
بنگر که مستجاب شد امن یجیب تو

او آمد و به راه تو شیب الخضیب شد
اما ندید حالت شیب الخضیب تو

رفت و ندید لحظه جان دادن تو را
رفت و ندید حالت خد التریب تو

رفت و به کوفه آمدنت را ندید او
آری به نی ندید فراز و نشیب تو
#
حالا حبیب هست و کنار ضریح تو
سر مستی همیشگی از بوی سیب تو

#حسن_زرنقی


عنوان شعر سوم : ....
.....
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
وقتي تيترهاي نقدهاي همكاران گرامي‌ام در پايگاه نقد را در مورد آثار آقاي حسن زرنقي ديدم و امتيازات درج‌شده براي آثار قبلي ايشان را مرور كردم، به اين نتيجه رسيدم كه قرار است با سروده‌هايي درخور مواجه شوم. پس از خواندن دو غزل عاشورايي ايشان هم به اين نتيجه رسيدم كه با سراينده‌اي طرف هستم كه در حد قابل احترامي، از آگاهي و تجربه بهره‌مند است و در صورت تداوم هدفمند، مي‌تواند موفق و شاخص باشد. البته كاستي و لغزش هم در اين سروده‌ها هست كه با توجه به سابقه‌ي كمتر از چهارساله‌ي ايشان در سرودن، طبيعي‌ست و اميدوارم هر چه زودتر كم و كمتر شود.
در غزل نخست، عنوان اثر، تكليف را روشن كرده و سراينده هم به همين قرينه با هوشمندي، «زيبا بود» را به عنوان نقطه‌ي كانوني اتفاق، در رديف قرار داده است؛ استخدامي كه قطعا تا حد زيادي مي‌تواند به شكل گرفتن چنين غزلي كمك‌هاي شايان بكند اما يادمان و حواسمان باشد كه اين انتخاب‌ها گاهي بارهاي اضافي به متن تحميل مي‌كنند؛ از جمله اينكه در برخي ابيات باعث مي‌شوند برخي مضامين بنا به تداعي قافيه احضار شوند اما چنان كه بايد، پخته و پرداخته از كار درنيايند و همه چيز به يك ايده‌ي اوليه‌ي ناباور، محدود بماند. براي اينكه بهتر متوجه منظورم شويد، كافي‌ست دو بيت از اين غزل را با هم مقايسه كنيم. در بيت پنجم مي‌خوانيم: «چقدر آینه‌ی علقمه تماشا داشت / چقدر هاله‌ی خون گرد ماه، زیبا بود» و با توجه به نوع تصويرگري سراينده در فضاي عيني خيال و رفتار استعاري درست، همه‌چيز را و خصوصا زيبايي را «مي‌بينيم» اما در بيت «میان آتش و با دامنی که سوخته بود / فرار دخترکی بی‌پناه، زیبا بود» اين زيبايي را فقط «مي‌شنويم». چرا؟ چون كه استدلال فرامنطقي شاعرانه‌اي آن را حمايت نمي‌كند و بار همه چيز بر دوش همان عنوان گذاشته شده كه «ما رایت الا جمیلا». در باورمندي گوينده‌ي اين جمله و شيعيانش به اين زيبايي، ترديدي نيست ولي من و شماي هنرمند هم بايد وظيفه‌ي خودمان را به درستي و كمال انجام دهيم؛ زيبايي‌اي كه ما از آن سخن مي‌گوييم، بايد در متن‌مان ديده شود نه اينكه فقط حرفش را بزنيم؛ همان مثل معروف «از حلوا حلوا كردن دهان آدمي شيرين نمي‌شود».
در غزل اول، برخي نكات نحوي هم وجود دارد كه قاعدتا از سراينده‌اي در اين سطح، پذيرفته نيست؛ از جمله در بيت ششم، به ضرورت رديف، براي اسم جمع (دلاوران) فعل مفرد (بود) به كار رفته كه قطعا اشتباه است. اينجا قطعا بهترين راه اين بوده كه در يك تركيب اضافي، «دلاوران» كه خودش اسم جمع است و نمي‌تواند با فعل مفرد رديف تناسب داشته باشد، در نقش مضاف‌اليه قرار گيرد؛ مثلا ـ فارغ از وزن ـ اگر در اين جمله بگوييم «تصوير دلاوران به‌خون‌خفته‌ي تو در میدان ـ جوان و پیر و سفید و سیاه ـ زیبا بود» مشكل، حل خواهد شد. پس متوجه باشيد كه گرفتار اين دسته از آفات موسيقي كناري نشويد.
در بيت سوم، «چه راز داشت» و در بيت پاياني «تو را به داغ برادر نگاه» تاليف‌هاي طبيعي و رسا و شيوايي نيستند و اين بار به تحميل وزن، كار دست سروده داده‌اند.
غزل دوم، موسيقي كناري نسبتا بسته‌تر و قاعدتا سخت‌تري دارد و شايد به همين دليل در اين اثر با بيت‌هاي معمولي‌تري طرف هستيم كه بوي گزارش مي‌دهند؛ گزارش آنچه همه مي‌دانند. حتي در بيت‌هاي «شيب ‌الخضيب» و «‌رد التريب» هم كه تاثير عاطفي بيشتري دارند، اصل ماجراست كه عواطف مخاطب را درگير مي‌كند نه بيان عاطفي متن! حالا همين بيت‌ها را مقايسه كنيد با بيت هشتم: «رفت و به کوفه آمدنت را ندید او /
آری به نی ندید فراز و نشیب تو». چرا اين بيت، زيباتر است؟ چرا در عين سادگي، تاثيرگذارتر است؟ چون سراينده ـ كه اينجا مي‌توان او را مولف هم خواند ـ با يك بهره‌مندي هوشمندانه از زبان، «به‌ كوفه ‌آمدن» را به شكلي به كار برده كه خيال و واقعيت را در هم آميخته است و به همين دليل، بارهاي عاطفي، تصويري و روايي بيت، به شكل كاملا محسوسي نسبت به بقيه‌ي ابيات، بالاتر قرار گرفته است.
در بيت نخست، استفاده‌ي همزمان از «وقتي» و «چو» ـ حتي اگر نقش‌آفريني آنها را در دو جمله‌ي گوناگون در نظر بگيريم ـ شايد اشتباه نباشد اما قطعا شيوا نيست؛ چون استفاده از هم‌نقش‌ها در فاصله‌اي به اين نزديكي، در ذهن مخاطب، خوش نمي‌نشيند.
نكات ديگري هم هست اما مجال نيست؛ پس به همين اندازه اكتفا مي‌كنم كه آقاي حسن زرنقي عزيز! شما مي‌تواني يك صداي متشخص متمايز در نسل خودت باشي؛ به اين شرط مهم كه «شعر» را ـ كه نشان داده‌اي مي‌شناسي‌اش ـ دريابي و بر آن پاي بفشاري و بيت معمولي و كم‌خاصيت ننويسي؛ در آن صورت، مطمئنا نام تو را بلندتر و درخشان‌تر خواهيم شنيد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۱
حسن زرنقی » 21 روز پیش
با سلام و ادب خدمت استاد اسماعیلی بزرگوار که با راهنمایی ها و تشویق های خود این شاگرد ناچیز را به ادامه راه دلگرم و مصمم کردند .پایدار باشید انشاالله

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.