بهوش باش! فريب دوباره‌اش نخوري!




عنوان مجموعه اشعار : چراغی بامن
شاعر : سید صادق خاموشی


عنوان شعر اول : چراغی با من
در شهر که نیست فکر باغی با من
نه چلچله‌ای، و نه کلاغی با من
من تیر سر کوچه‌ام و همواره
در ظلمتتان هست چراغی با من

عنوان شعر دوم : بازشست از زندگی
سی عید ندیدم، و شکستم امروز
انگار که بار شصت بستم امروز
ای زندگی از شما تمنا دارم
لطفا بکنی بازنشستم امروز

عنوان شعر سوم : نهنگ
گفتیم جزیره‌ای قشنگی دنیا!
خوش نقش و نگار و آب و رنگی دنیا!
ما ساکن تو شدیدم و اما بعدش
دیدیم که قاتلی، نهنگی دنیا!
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
قبل از اينكه نوشتن درباره‌ي سه رباعي آقاي سيد صادق خاموشي گرامي را آغاز كنم، به همه‌ي سروده‌هاي ايشان كه پيش‌تر در پايگاه ثبت شده، نگاهي انداختم تا با شناختي كامل‌تر، نظراتم را بگويم. به نظر مي‌رسد كه آقاي خاموشي به قالب رباعي تعلق خاطر زيادي داشته باشند و احتمالا به همين دليل هم در اين قالب، بيشتر تمرين و تجربه كرده‌اند؛ چنان كه تعداد رباعي‌هايي كه براي پايگاه فرستاده‌اند هم بيش از آثاري‌ست كه در ساير قالب‌ها، سروده و براي پايگاه، ارسال شده‌اند. با توجه به اين علاقه و پيشينه، قدري به كليات رباعي مي‌پردازم و سپس به برخي نكات مصداقي در اين سه سروده، اشاره خواهم كرد.
شايد جمله‌اي كه در ادامه مي‌گويم براي كساني اغراق‌آميز به نظر برسد ولي خودم در اين باره شك ندارم كه رباعي با توجه به ظرفيت‌هاي وزني‌اش، مناسب‌ترين قالب براي رفتارهاي زباني درست، دقيق و خلاقانه و از آن مهم‌تر، رسيدن به دكلماسيون طبيعي‌ست؛ ظرفيت‌هايي كه اگر آنها را خوب بشناسيم و درست به كار ببريم، مي‌توانند موسيقي بيروني را به موسيقي دروني و موسيقي معنوي پيوند بزنند و در عين سلامت، به نتيجه برسند. مهم‌ترين توصيه‌اي هم كه مي‌توان براي رسيدن به چنين نتيجه‌اي داشت، تمرين است؛ اگرچه مطالعه‌ي آثار موفق هم مي‌تواند در آماده‌شدن ذهن رباعي‌سرا بسيار موثر باشد. از سوي ديگر ورزش مداوم ذهني با جملات گوناگون روزمره، در آماده‌شدن ناخودآگاه براي كشف موسيقي در طبيعت زبان، بسيار موثر است و اين آمادگي براي رباعي لازم‌تر مي‌نمايد؛ چون كرشمه‌هاي رنگارنگ اين وزن، در جزئياتي ظريف و دقيق، شكل مي‌گيرند؛ حالا چرا اين همه در اين باره حرف زدم؟ براي اينكه بگويم اگر ذهن ما براي ناگهان‌هاي سرودن آماده نباشد، آن‌وقت كارمان به واژه‌چيني مي‌كشد؛ آن هم در حالي كه مجبور مي‌شويم اركان جمله را جابه‌جا كنيم يا بخشي از لوازم دستوري و محتوايي جمله را ناديده بگيريم تا بتوانيم حرف‌مان را در وزن بگنجانيم و اميدوار باشيم فهميدن آنچه منظورمان بوده و نتوانسته‌ايم بگوييم را مخاطب به عهده بگيرد. آقاي خاموشي عزيز، ذهن شما هنوز با وزن صميمي نشده است و تمرين‌هايي كه عرض كردم در كنار مطالعه‌ي رباعي‌هاي خوب معاصر مي‌تواند اين صميميت را ايجاد كند؛ از سوي ديگر بايد به اين باور برسيد كه هيچ مضمون، تصوير، محتوا و ...اي وجود ندارد كه نتواند در قرارداد وزن و قافيه قرار گيرد و خوش بنشيند.
در رباعي اول تكاليف مصراع چهارم ـ كه احتمالا ابتدا سروده شده ـ بر دوش ساير مصراع‌ها زياد است. يعني چه؟ يعني اينكه رديف «با من» كه مواظبت‌هاي خودش را مي‌طلبد در كنار قافيه‌ي «...اغي» كه قافيه‌ي گسترده‌دامني نيست، برخي محدوديت‌ها را مضاعف كرده است و همين وضعيت باعث شده كه ما با جملات سرراستي مواجه نباشيم. در مصراع نخست، «كه» چه‌كاره است؟ آيا جمله اين بوده كه در شهر، فكر باغي با من (در من) نيست يا بايد «كه» را رابط دو مصراع در نظر بگيريم و اينگونه تلقي كنيم كه نبودن كلاغ و چلچله، نتيجه‌ي نبودن باغ با من است!؟ بعد از اينكه احتمالا در اين مورد به نتيجه رسيديم بايد به رابطه‌ي دو بيت فكر كنيم؛ رابطه‌اي كه جز در وزن و قافيه و رديف، رنگي ندارد! البته از حق نگذريم و بگوييم كه ايده‌ي مصراع چهارم، خوب بوده است.
در رباعي دوم قبل از هر چيز يك ملاحظه‌ي لغوي وجود دارد كه احتمالا اين بار نتيجه‌ي تحميلات قافيه است. «بازنشست» شكل عوامانه‌ي «بازنشسته» است و در چنين لحن و نحوي جايي ندارد؛ فقط چون مضمون به ذهن سراينده رسيده بوده، ترجيح داده آن را بنويسد. البته در مورد يك چيز مطمئنم و آن هم اينكه مخاطب عام، چنين رباعي‌هايي را زود و بسيار مي‌پسندد؛ اصلا چه‌بسا آنها را از بر كند؛ اما اين پسنديدن، صرفا يك رفتار واكنشي‌ست كه از طريق احساسات و غريزه حاصل مي‌شود؛ به همان نسبت هم رنگ آگاهي و تحليل و تاويل در آن كم است و نمي‌تواند منشأ تلذذ باشد بلكه بيشتر، سرخوشي ايجاد مي‌كند. اينكه هيچ قرينه‌اي در اين رباعي نيست كه مخاطب را به گفت‌وگو فرابخواند و در متن، مشاركت دهد، مهم‌ترين عاملي‌ست كه باعث مي‌شود سروده، متشخص و متمايز نباشد؛ انگار كسي درد دلي كرده باشد و خلاص!
رباعي سوم، پردازش بهتري دارد؛ دليل آن هم اين است كه سراينده به جاي صريح‌گويي و مستقيم‌گويي، رفتاري شبه‌استعاري در پيش گرفته و به همين قرينه، با تصاوير جزئي‌تر و سطرهاي عيني‌تري مواجهيم. البته نحوه‌ي به كارگرفتن تصاوير و... هم مهم است كه ان‌شاءالله به‌مرور در اين زمينه هم ورزيده‌تر مي‌شويد. به اين بيت حسين منزوي دقت كنيد!
جزيره نيست نهنگي كه خفته است بر آب
بهوش باش! فريب دوباره‌اش نخوري!
ببينيد شكل پردازش مضمون تا چه حد كامل است! اين الگوها قطعا مي‌تواند در عملكرد بهتر تك‌تك ما تاثير داشته باشد. اميدوارم در ادامه‌ي راه هم موفق باشيد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۱
سید صادق خاموشی » 22 روز پیش
عرض سلام و ادب و احترام سپاس از عنایات و راهنمایی های شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.