شخصيت فردي و سرنوشت جمعي واژگان




عنوان مجموعه اشعار : عنوان ندارد
شاعر : حامد رشنویی


عنوان شعر اول : تاریخ


نقشه را که نگاه کنی
هر روز کوچکتر میشود
شبیه نقشه گنج
اگر تا کنی
نقشه جنگ می شود
کوتاه هم نمی آید

معلم تاریخمان می گفت :

آدم گرسنه که
نصف النهار سرش نمیشود
چند دور دیگر کره زمین باید بچرخد تا حالمان به اندازه پذیرایی جا باز کند
آدم گرسنه که
شام سرش نمیشود
اصلا جغرافیای بدون خاور میانه با مزه تر است.
و تاریخ چیزی بجز باورهای عامیانه نیست
معلم های تاریخ بعضی وقت ها سکوت میکنند
تاریخ بعضی وقت ها دیدنی است

مرزی میان گرسنگی و سیری وجود ندارد
چقدر ما از هم سیریم
حتی اگر از هم دور باشیم

هنوز بازار دوستی ها داغ است

بیروت سیب میفروشد
قدس باروت میخرد
پسته های تهران گریه می کنند
اما شیرهمچنان نعره میکشد


مسئولین کوتاهی میکنند
همیشه یک نفر باید کوتاه بیاید
بلند پروازها کوتاه هم نمی آیند

معلممان این را بلند بلند میگفت

مرزهای جغرافیایی آب رفته اند
همه به هم نزدیک اند
از کاخ کرملین تا آرامگاه لنین فقط چند قدم راه است













عنوان شعر دوم : راننده تاکسی که باشی میفهمی
عاشق خیابان میشوی
زرد می شوی
حتی اگر درخت نباشی

راننده تاکسی که باشی میفهمی

راننده های تاکسی خیابان ها را خوب میشناسند
مهر اول پاییز است نرسیده به آبان
راننده ای را می شناسم
که همه کوچه ها را خوانده بود
شب ها
در تاریکی
زیر نور چراغ
دود خورده بود
بعد ها دیگر کارش از دود هم گذشت
روزها قرص می خورد

خودش می گفت
یک بار تا صبح در بن بست ناهید مانده بود

در بن بست ماندن حس عجیبی دارد
مثل پنچر شدن چرخ
وسط بزرگ راه می ماند
آن هم درست زمانی که رادیاتت جوش آورده

راننده تاکسی که باشی میفهمی

بعضی ها جکشان خوب بالا نمی آید

راننده تاکسی که باشی میفهمی

راننده های تاکسی بوی سیب می دهند و یک سیب دیگر
صبح های خیلی زود
شیشه را پایین می کشند
پیچ رادیو را میچرخانند
آینه را تنظیم می کنند
بعد حرف های سیاسی میزنند
همه چیز در دست راننده های تاکسی است

راننده تاکسی که باشی می فهمی

راننده تاکسی که باشی حرف های دلت تمامی ندارد
پشت شیشه ها قصیده هم بنویسی غزل است
روی در درشت بنویس
محکم نبندید درد دارد

راننده تاکسی که باشی می فهمی
همه راه ها را هم که بدانی
بعضی وقت ها گم می شوی

خیابان ها
نام های دیگری هم دارند
حلال احمر همان شیروخورشید سابق است



عنوان شعر سوم : شعر آیینی
بعد از تو هر چه بود غم آلود مانده بود
تصویر مرد تشنه لب رود مانده بود

از خیمه ها و دشت و سواران و نیزه ها
چیزی نمانده بود فقط دود مانده بود

یک دست مانده بود کمی آنطرف دو پا
در یک بدن هر آنچه که موجود مانده بود

یکجا بدون سینه سپر نقش بر زمین
جایی بدون سر سه کله خود مانده بود

هم کشته داشت دشت بلا هم نکشته داشت
از آن هر آنچه رسم زمان بود مانده بود

با سر کسی معامله هرگز نمی کند
در این معامله که دو سر سود مانده بود

بعد از حسین هر چه که غم بود مانده بود
هر درد هم که بر غمش افزود مانده بود
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
نخست، درود و خوش آمد به دوست شاعرم كه براي من نخستين مواجهه ي مكتوب من و ايشان به خواندن اين شعر اتفاق مي افتد. اميدوارم در اين گفتگو و ديگر گفتگوها رنگي به رنگ هاي شعرهايش منضم شود. آن چه كه از آن به عنوان «آنِ» شعر ياد مي كنند، بي هيچ تحميلي، در سطر سطر شعر، به نشاط مخاطب ختم مي شود. اين نشاط مي تواند نشاط كشف و دانايي و نشاط ابتكار و بدعت اجرايي شعر باشد كه در هر دو موجب التذاذ هنري مخاطب مي شود. بي هيچ اطلاعي از پيشينه هنري دوست ارجمندم جناب حامد رشنويي و با كفايت به همان مختصر بيوگرافي شاعر، براي من مسلّم است كه آن چه كه عرضه شده است، شعر است و آن اتفاق ادبي كه به دنبال خود «دانش» و «توانش» ايجاد مي كند در شعر او قابل مطالعه و جستجو است. آن چه كه از آن به عنوان «خوش آغازي» در شعر ياد مي كنند، سبب شده است كه مخاطب به شاعر اعتماد كند و اميدوارانه چشم و دلش را به شعر بسپارد و با شاعر همراهي كند. اهميت اين موضوع از آن جاست كه به بسيار دليل و برهان، شعر امروز،‌ شعر عبوسي است و همين مواجهه ي بدوي كه اغلب به ناگواري اتفاق مي افتد، انگيزه و انرژي مخاطب را براي مغروق شدن در شعر و بهره مندي فرو مي كاهد. در اين شعر اما به بضاعت شاعر، اين خوش آغازي توانسته است فضا را تسهيل كند و مخاطب با دلگرمي به ميان بيايد. قاعدتاً شاعر بايد به هوشمندي و ظرافت، اين خوش آغازي را با مديريت كلمات و اشراف بر شخصيت فردي و سرنوشت جمعي واژگان و بهره مندي از اتفاقات هارمونيك پيوند بزند. به همين دليل با رويكردي كارگاه وار، بندِ آغازين اين شعر را با هم مرور مي كنيم:
نقشه -------------------------------- (را که نگاه کنی)
هر روز کوچک تر می شود
شبیه نقشه گنج
اگر تا کنی
نقشه جنگ می شود
کوتاه هم نمی آید...
عبارت در پرانتز از جمله كنش هاي مغهومي است كه ناخودآگاه در ضمير سطر پنهان است و بهتر است وقتي حجمي از شعر را اشغال كند كه علاوه بر كاركرد خود، ارجاعي ديگر نيز از آن بتوان دريافت كرد كه در اين شعر جز كاركرد واقعي خود كاركردي ديگر ندارد و با حذف آن ضمن آن كه واژه ي«نقشه» بهتر به چشم مي آيد، سرعت انتقال و حركت سينوسي موسيقي شعر را تقويت مي كند.
در كاركرد گنج و جنگ نيز اگر چه بكر و تجربه ي شخصي شاعر نيست و استفاده هاي مشابه اي داشته است اما توانسته است اقناع مطلوبي در آغاز شعر ايجاد كند.
نكته ي ديگري كه براي من در اين شعر بي عنوان قابل توجه بود و ناخودآگاه تمركز ذهني فوق العاده اي براي من ايجاد كرد، استفاده ي ظريف از «طنز» در سطح دروني شعر است كه قطعاً يكي از جذابيت هاي اين متن همين عنصر طنز است. دروني بودن و در ذات متن پنهان شدن و مويرگي بودن طنز در كالبد شعر، محل توجه است. آن چه كه از اين اتفاق مستخرج مي شود علاوه بر طنز، كاركردي اعتراضي به شعر بخشيده است كه در برخي سطرها در ارتفاع قابل قبولي قرار مي گيرد:
- آدم گرسنه که
«شام» سرش نمی شود
اصلا جغرافیای بدون خاورمیانه با مزه تر است.
- تاریخ بعضی وقت ها دیدنی است
- مرزهای جغرافیایی آب رفته اند
- چند دور دیگر کره زمین باید بچرخد تا حالمان به اندازه پذیرایی جا باز کند
و نمونه هاي ديگري كه در شعر دوم نيز قابل اشاره مي باشد. نكته ي ديگري كه دوست دارم در اين گفتگو به شاعر توصيه كنم پرهيز از شلختگي زباني و سهولت ورود سطرهايي با اندك امتيازات ادبي در شعر مي باشد كه به مرگ ادبيت كلام و شخصيت متن منجر مي شود. نمي توان مخاطب اين شعرها بود و به حضور سطرهايي مشابه نمونه هاي زير در شعر معترض نبود:
- راننده های تاکسی خیابان ها را خوب میشناسند
مهر اول پاییز است نرسیده به آبان
راننده ای را می شناسم
که همه کوچه ها را خوانده بود
شب ها
در تاریکی
زیر نور چراغ
دود خورده بود
بعد ها دیگر کارش از دود هم گذشت
روزها قرص می خورد
- در بن بست ماندن حس عجیبی دارد
مثل پنچر شدن چرخ
وسط بزرگ راه می ماند
آن هم درست زمانی که رادیاتت جوش آورده
راننده تاکسی که باشی میفهمی
بعضی ها جکشان خوب بالا نمی آید...
به دوست عزيزم بسيار اميدوارم كه اگر اين تلاش را به آتش خواندن و شوق نماندن توام كند به زودي آثار بهتري از او خواهيم خواند و خواهيم شنيد

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.