نشانه‌هاي خوب




عنوان مجموعه اشعار : عطر لیمو
شاعر : علیرضا وطن پرست


عنوان شعر اول : قایم باشک

به تمام درختهای سیب قسم

همین جا بهشت است

ما فقط چشمهایمان را بسته ایم

تا خدا خودش را پنهان کند

ده

بیست

سی

چهل
.
.
.
.
.کاش این زندگی ،این چشم بهم زدن

زودتر تمام می شد

حالا که زیر پلکهایمان هستیم

حالا که از چشم خودمان دوریم

هنوز به این بازی بچه گانه مجبوریم

(آدم باید چشمهایش را ببندد

حوّا باید خودش را پنهان کند)



عنوان شعر دوم : طلاق

پریده رنگ اتاقم ، چراغ ،بیمار است
شب از همیشه رسا تر ،به قصد آزار است

به جان سایه ام افتاده لرزشی از ترس
گمان کنم نگران چراغ تب دار است

تو رفته ای و زمان از نبودنت غمگین
زمین از اینکه به پایم نشسته بیزار است

شکسته سقف اتاقم ولی نمی ریزد
فقط به حرمت عکست که روی دیوار است

مرا بدون تو اینجا کسی نمی بیند
نگاه آینه حتی به چشم انکار است

بیا دوباره به چشمم ، به خانه ات برگرد
که خواب راحتم از دوری تو بیدار است



عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
همراه گرامي پايگاه نقد شعر، آقاي عليرضا وطن‌دوست! علاوه بر اين دو سروده، آثاري را هم كه در نوبت قبلي براي پايگاه فرستاده بوديد خواندم و مي‌توانم بگويم به نسبت سابقه‌اي كه در سرودن داريد، خوب پيش رفته‌ايد و اين توفيق مي‌تواند نتيجه‌ي علاقه‌مندي‌ها و پيگيري‌هاي قبلي شما به عنوان مخاطب هم باشد؛ يعني به نظر مي‌رسد شما پيش از آنكه با سرودن، دنبال شعر باشيد، با خواندن، آموختن شعر را شروع كرده‌ايد؛ مهم‌ترين نشانه براي من هم سن شماست كه اين احتمال را در ذهنم پررنگ مي‌كند كه دوستي شما و شعر، امروزي نيست بلكه ريشه در ساليان دارد.
اما بعد. در سروده‌ي اولتان، قرينه‌هايي هست كه نشان مي‌دهد شعر سپيد، كم نخوانده‌ايد و به همين دليل در ساخت اثرتان، شِمايي از بعضي الگوهاي تجربه‌شده در يكي‌دو دهه اخير، ديده مي‌شود اما مهم‌ترين نكته‌اي كه بايد گفت اين است كه انگار از وسط متن به بعد، ناگهان نگران شده‌ايد كه نكند سروده‌تان تمام شود و حرف‌هايتان را نزده باشيد يا اينكه نكند مخاطب، متوجه حرف‌هايتان نشود؛ اين شده كه فضاي خيال و تصويرهاي بخش اول را ناتمام گذاشته‌ايد و در فضايي كاملا ذهني، كلي و معمولي ـ آگاهانه يا ناخودآگاه ـ سعي كرده‌ايد حكمت‌سرايي كنيد كه متاسفانه نتيجه‌ي خوبي هم نداده است.
در الگويي كه براي اين سروده در نظر گرفته‌ايد و در نمونه‌ها و آرايه‌هاي شعر فارسي نيز بي‌سابقه نيست، نخست مدعاي راوي مطرح مي‌شود و سپس او تلاش مي‌كند كه با برقراركردن يك شبكه‌ي زيبايي‌شناسانه‌ فرامنطقي، مدعايش را به اثبات، نزديك كند. در پاره‌ي اول سروده، دو سطر اول و خصوصا صراحت سطر «همين‌جا بهشت است» نسبتي با بقيه‌ي سطرها ندارد و فرصت سپيدنويسي و تعليق را از متن گرفته است؛ حتي اگر قرار بود چنين دو سطري در اين سروده باشد، نبايد جايي قرار مي‌گرفت كه تصوير، محور روايت است و دارد فضا را تعريف مي‌كند؛ چراكه وقتي به جاي نشان‌دادن فضا، آن را بدون جزئيات، لو مي‌دهيم، ديگر نمي‌توانيم تشخص و تمايزي در متن ايجاد كنيم. به بيان ديگر، وقتي به اين شكل بيان مي‌كنيم، مخاطب همان بهشت خودش را تصور و چه‌بسا توهم مي‌كند كه هميشه كرده و ديگر چيزي از بهشت تازه‌ي اين متن، نصيبش نمي‌شود. به نظر من مي‌توانيد اين سروده را با توجه به نكاتي كه گفتم، بازنويسي كنيد و به فرم بهتري برسيد؛ با اين دستور كار كه اولا آغاز سروده به معرفي فضا در تعليق اختصاص يابد و ثانيا، سطرهايي كه صراحتا بوي نتيجه‌گيري و القاي محتوا مي‌دهند حذف يا بازنويسي شوند؛ باور داشته باشيد كه مخاطب، چيزهايي خيلي فراتر از آنچه مد نظر ماست، از متن ما برداشت مي‌كند؛ به اين شرط كه فرصت تاويل برايش فراهم باشد.
در غزل شما هم نشانه‌هاي خوبي براي اميدبستن به فرداهاي سرودن شما ديده مي‌شود كه از جمله‌ي مهم‌ترين آنها مي‌توان به بيان تصويري و غيرمستقيم عواطف راوي اشاره كرد؛ رفتاري كه از همان مطلع با هوشمندي خاصي انجام مي‌شود و ادامه مي‌يابد. سراينده به جاي اينكه مثلا بگويد حالم بد است و چشم‌هايم تار مي‌بيند و... مي‌گويد: «پریده رنگ اتاقم، چراغ، بیمار است». البته بهتر بود كه براي چراغ هم از صفت «بيمار» استفاده نمي‌شد؛ ترجيحي كه انگار خود سراينده هم مي‌دانسته چون بعدا گفته «چراغ تبدار» كه توصيف مناسب‌تري‌ست. در مصراع دوم هم صفت «رساتر» به زيبايي و فراست براي «شب»‌ انتخاب شده و در مجموع، رفتار فراتوصيفي سراينده در دو بيت اول، ما را به ستايش وامي‌دارد؛ حتي اگر «به قصد آزار است» رسا و شيوا نباشد و حسرتي در دل ما باقي بگذارد كه «اي كاش تاليف بهتري داشت». ادامه‌ي روايت در بيت دوم هم ستودني‌ست؛ فقط اي كاش اين سراينده‌ي هوشمند، اندكي دليرتر بود و از «ترس» مي‌گذشت. دوست من! چرا فكر مي‌كني بايد همه‌چيز را گفت؟ بگذار به عهده‌ي مخاطبت! چرا فقط «ترس»؟ منِ مخاطب را محدود نكن! بگذار حس‌هاي ديگري كه برايش قرينه دارم را هم از اين فضا برداشت كنم! شك نكن كه اين قابليت در سروده‌ات هست! بيت سوم به همان نسبتي كه ذهني و بي‌قرينه شده، از بيت‌هاي قبلي عقب مانده است. بيت چهارم نسبت به بيت سوم، وضعيت بهتري دارد ولي باز هم مضمون آن‌قدر پرداخته نشده كه در مخاطب، باور هنري ايجاد كند. بيت پنجم كه از جنس ابيات اول و دوم است، بيت بدي نيست و اين تلاش در بيت پاياني هم ادامه دارد كه اي كاش مضمون تازه‌تري مي‌داشت؛ تلاشي كه اجازه نمي‌دهد ما حس كنيم با يك سراينده‌ي عادت‌زده طرف هستيم.
آقاي وطن‌پرست عزيز! هم در شعر سپيد و هم در غزل، متوجه اصل ماجرا شده‌اي و مي‌تواني شاعري كني؛ شك نكن كه با تمرين و خواندن و نقدشدن و نترسيدن(!) مي‌تواني به نتيجه برسي. منتظريم!

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۲
احمد دَرّودی » 23 روز پیش
خیلی وقت بود دنبال این چنین شعر و نقدی در پایگاه بودم. لذت بردم.
علیرضا وطن پرست » 23 روز پیش
سلام چناب استاد اسماعیلی اراضی نقدتان را خوانده و بسیار آموختم ،ابن دو سروده تازه ترین سروده هایم بودند که ماحصل آشنایی من با پایگاه نقد و مطالعه نقدهای تمام اساتید بود که متاسفانه به دلیل ضعف و بی دقتی من هنوز جای کار دارد.با رعایت نکاتی که فرمودید به وقت شاعری هر دو شعر را باز نویسی خواهم کرد و در نوبتی دیگر برای نقد ارسال خواهم کرد، بینهایت قدردان مهرتان هستم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.