تا چهار نشود،




عنوان مجموعه اشعار : عشق مي فرمايد
شاعر : علي مظفر


عنوان شعر اول : باران
در كوچه ما شبي قدم زد باران
بر پنجره هاي بسته هم زد باران
آرام شنيد مرد غمگيني گفت
بدجور قرار را به هم زد باران



عنوان شعر دوم : درخت
قومي كه هميشه كور و كر مي زايند
با حادثه هاي بي خبر مي زايند
بايد به كوير لوت زد يك شب تار
وقتي كه درخت ها تبر مي زايند


عنوان شعر سوم : فرهاد
در محكمه جرم عشق بي تخفيف است
دلهاي به رهن عاشقان توقيف است
هرگز به كسي دل ندهيد اي مردم
فرهاد هنوز هم بلاتكليف است
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت با هم مروری خواهیم داشت بر سه رباعی از یکی از شاعران شناخته شده و فاضل. با این که به شاعر بزرگوار این شعرها ارادت دارم و به ارج شعرشان واقفم، ولی با توجه به رسالت پایگاه نقد شعر، و نیز اجازتی که شاعر با قرار دادن شعرش برای نقد پیشاپیش صادر کرده است، نکاتی را که در مورد رباعی های پیش رو به ذهنم می رسد عرض خواهم کرد؛ باشد که ما جوان ترها فروتنی و نقدجویی را از ایشان بیاموزیم. رباعی نخست، راوی یک شب بارانی ست؛ یک شب ظاهراً معمولی باران زا که قرار است شاعر آن را در چشم ما از معمولی بودن دور کند؛ وگرنه نفس روایت یک شب بارانی معمول چه لطفی خواهد داشت؟! اتفاقی که قرار است در این رباعی برجسته شود و چنین شبی را خاص کند، بر هم خوردن قرار است؛ چیزی که طبق پیش بینی، در واپسین سطر رباعی ته نشین شده و منتظر لغزیدن چشم مخاطب بر خویش مانده است. داوری در این مورد را که «آیا این اتفاق آن قدر سهمگین هست که ارزش خرج کردن یک رباعی و صبر کردن مخاطب تا رسیدن به آن را داشته باشد یا نه» به خوانندگان این یادداشت واگذار می کنم. شخصاً فکر می کنم همین که آن سطر پایانی، به قول دوست جوان همروزگار ما «قابلیت ضرب المثل شدن» دارد، این ارزش افزوده را به این مصراع بخشیده است. سطرهای آغاز و پایان این رباعی را بی تعارف دلنشین تر از دو سطر میانی می یابیم. چرا؟ به این دلیل ساده که در هر دوی آن ها زبان روان و ساده و صمیمی و سالم، محتوایی زمزمه پذیر را ارائه کرده است. در میان دو مصراع میانی، مصراع دوم شعر، سخنی افزون تر از مابقی شعر به شعر افزوده؛ این که بارانِ یادشده، بارانی بی دریغ و همه گیر و عادل بود؛ بر پنجره های باز و بسته یکسان بارید یا بر پنجره های بسته، از باب تذکر، ویژه تر بارید و به آن ها ضربه زد. مصراع سوم، تنها نقش زمینه ساز را برای وقوع مصراع چهارم بر دوش گرفته است. من دو نقد کوچک بر این دو سطر میانی دارم اما بر تغییر هیچ کدام اصرار ندارم. چرا؟ زیرا این احتمال را باقی می گذارم که نادلپسندی این دو سطر سلیقی باشد؛ چه بسا که این دو «مسأله» در گوش و داوری دیگری نادلچسب نباشند. در دومین سطر از این شعر، آنچه در آیینه ی معوج سلیقه ی این بنده ی حق، ناساز به چشم می آید، به آهنگ ردیف مربوط است. ببینید؛ در دو سطر مقفّای دیگر (یعنی مصاریع اول و چهارم) تکیه روی قافیه است و ردیف آهنگی رها دارد. حالا آن دو را با مصراع دوم مقایسه کنید؛ خواهید دید که در این مصراع، تکیه بر روی «زد» افتاده است. به بیان دیگر، اگر بخواهیم این سطر را هم با همان تکیه و تأکید موسیقایی و استرس و لحن سطور اول و آخر شعر بخوانیم، معنای دیگری از سطر خواهیم فهمید که قطعاً مورد نظر شاعر نبوده است؛ در آن صورت، «هم زد» به معنای بر هم زد و قاتی کرد و مفاهیمی از این دست به گوش خواهد رسید. مسأله ی بعد که به سطر سوم شعر مربوط است، متوجه «آرام» است. گمان من این است که در استخدام این واژه (در قالبی که اقتصاد کلمات ضروری تر به نظر می رسد) قدری کاهلی و بی وسواسی و ناپرهیزی آسایش طلبی اتفاق افتاده است. چرا؟ درست است که با شعر رو به روییم و در شعر هر چیزی که حتی در عالم واقع هم ناشدنی باشد شدنی ست، ولی شعر به ابزار زبان متکی ست و معیار سلامت زبان، زبان کاربردی ست. این ها را عرض کردن تا به این برسم که: ما در زبان فارسی، آرام سخن گفتن داریم ولی آرام شنیدن نداریم. همین ظریفه موجب می شود که با شنیدن آغازین کلمات این سطر، اندکی در زبان احساس ناطرازی کنیم. رباعی دوم هم از رباعی هایی ست که چهارمین مصراع شان برجسته تر است و زمزمه پذیرتر؛ و چنین به نظر می رسد که قصد سه سطر آغازین پیش از هر چیز، مقدمه چینی برای حدوث آن بوده است. در این رباعی نیز حس می کنم برای القای بهتر مفهوم، باید در دومین مصراع، ردیف را مؤکّدتر از مابقی مصراع خواند و این در شرایطی که در دو سطر مقفای دیگر یعنی مصاریع اول و آخر این رباعی، قافیه تأکید موسیقایی بیشتری دارد، از یکدستی آوایی کلّیت رباعی کاسته است. در مورد این رباعی نیز دو نقد ضمنی به ذهنم می رسد؛ یکی به کلمه ی «یک» در سطر سوم راجع است. حسّ و حدس من این است که قصد شاعر از آوردن کلمه ی «وقتی» در مصراع چهارم، اشاره به یک وقت خاص نبوده بلکه گستره ای وسیع تر را مد نظر داشته است؛ چیزی از جنس آنچه ما گاهی با عنوان «روزگاری، زمانه ای، و...» از آن یاد می کنیم. در واقع شاعر در مصراع آخر این رباعی، دارد از روزگار و زمانه ای «مبادا» (یا شاید محقّق) یاد می کند که گستره اش بیشتر از یک شب است. حالا این نکته را تا همین جا داشته باشید و برگردید یک بار دیگر مصراع سوم را بخوانید؛ ببینید چگونه آن کلمه ی «یک»، آن کلمه ی بعدیِ «وقتی» را تنها به «یک» شبِ خاص منحصر کرده است. گویی شاعر ناخواسته گفته است که یک شب تار فرا خواهد رسید که در آن درخت ها تبر خواهند زایید و درست در چنان شبی باید از چنین جهنّمی به کویر (بی درخت) [که خودش جایی به مراتب نادلخواه تر از جنگل است] کوچید. و ما به خوبی می فهمیم که قصد شاعر، اشاره به گستره ای زمانی بیشتر از یک شب بوده است. برای پرهیز از این برداشت، می خواهم جسارت کنم و به جای «یک»، کلمه ی «در» را پیشنهاد بدهم. نکته ی گفتنی دیگر در مورد این رباعی، به کلّیت شعر مربوط است. باز استنباط این بنده ی حق آن است که در بیت نخستین این شعر، نوعی ناچاری و جبر حاکم است. گویی که آن قوم، از روی ناآگاهی یا هر چیز ناخواسته ی دیگر است که «کور و کر می زایند». اما حقیقتاً در واپسین مصراع این شعر، نوعی خباثت و عمد و بدیِ آگاهانه در تبر زاییدنِ درختان احساس می کنیم. حس می کنیم که درخت های مورد اشاره ی شاعر، «لشکرِ شرّ» هستند. با این حساب، آن جبر و این عمد به نظرم در یک مجموعه ناگنجا و ناهمساز رسیدند. شعر سوم به نظرم نسبت به دو شعر نخست، کامل تر از آب درآمده است و به سختی می توان گردی بر دامانش یافت. در این رباعی نیز، چشمگیرتر از سه سطر آغازین، سطر پایانی ست. گویا این سرنوشت رباعی ست که باید همواره در چهارمین سطر آن منتظر انفجار بود؛ قالبی که بازی اش را بیشتر اوقات به جای «تا سه نشه،...» با «تا چار نشه،...» پایان می دهد.

منتقد : محمّدجواد آسمان

شاعر



دیدگاه ها - ۸
فهیمه رجبی عالی » 9 روز پیش
درود بر منتقد گرامی و شاعر گرانقدر سپاس از منتفد عزیز و نقد به جا و زیباشون شعر اولتون صمیمی و مهربان بود شعر سومتون بیشتر به المانهای حرفه ای شعر نزدیک بود. موفق باشید
محمّدجواد آسمان » 4 روز پیش
منتقد شعر
درود بر شما خانم رجبی بزرگوار. سپاس از شما...
سید مهدی منتظری » 18 روز پیش
هيچ قصدى در نوشته ى من نبود، و من از بابت اين كه موجب آزردگى خاطر جنابعالى شده ام متأسفم و صميمانه معذرت ميخواهم. تاكنون، من از نقدهاى تمامى عزيزان نهايت استفاده را برده ام و ، همانطور كه خود گفته ايد، ناديده گرفتن اين همه به دور از انصاف است. باور بفرماييد قصد من آن چيزى نبوده است كه شما برداشت كرده ايد. باز هم عذرخواهم. بدرود.
سید مهدی منتظری » 22 روز پیش
سلام، و عرض ادب. استفاده كردم. سپاس.
محمّدجواد آسمان » 21 روز پیش
منتقد شعر
درود خدا بر آقای منتظری عزیز و بزرگوار. پاینده باشید.
سید مهدی منتظری » 21 روز پیش
جناب آقاى آسمان: سلام. من مجموعه اى متشكل از ٣ شعر كوتاه را فرستاده بودم، كه جهت نقد به آقاى بهداروند سپرده شده بود، ولى بنا بر درخواست من آن را به شما ارجاع داده اند (دست كم در صفحه ى شخصى من اينگونه نمايش داده ميشود). آيا آن اشعار به دست شما رسيده اند يا خير؟ به نظر ميرسد بعضى از اشعار در سايت گم يا سرگردان ميشوند! به هر حال، اگر پاسخ تان منفى است، شايد لازم باشد از مديريت سايت يا جناب بهداروند گرامى پيگيرى شود. تشكر ميكنم و ارادت دارم.
غلامرضا طریقی » 18 روز پیش
جناب آقای منتظری انتخاب منتقد به عهده‌ی فرستنده ی شعر نیست. بلکه مدیریت سایت با در نظر گرفتن همه‌ی جوانب کار شعرها را بین منتقدان محترم تقسیم می‌کند. تعیین تکلیف شما هم باعث اختلالهایی می‌شود که یکی از آنها همین است. به گمان ما بی‌انصافی است که پس از چهل و چند نقدی که برای کارهای شما نوشته شده اینگونه سایت و مدیریتش را به سخره بگیرید.
سید مهدی منتظری » 18 روز پیش
سلام، جناب آقاى طريقى: از سوء تفاهم پيش آمده بسيار عذر ميخواهم. گردانندگان و منتقدين سايت همگى افرادى فرهيخته و اديب هستند و شأن آنها بالاتر از اين است. درست ميفرماييد: انتخاب منتقد از سوى فرستنده كار را مشكل ميكند. اما، قبل از اينها نيز من چندين شعر فرستاده بودم كه هنوز نقد نشده اند (بدون درخواستى از سوى من). مطلب من بيشتر ناظر به آن دسته از اشعار بود. با اين حال، اگر كدورتى پيش آمده، از همگى (و بويژه شخص شما) عذر ميخواهم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.