اين شاعر است كه مخاطب خود را انتخاب مي كند.




عنوان مجموعه اشعار : مرگ آدم را زیباتر می کند
شاعر : آریا معصومی


عنوان شعر اول : دیوانه باش
انسانی که آلزایمر می‌گیرد
قدم زدن را
از یاد نمی‌برد
پس چیزی هست
کسی هست
که هیچ‌گاه فراموش نمی‌شود
شبیه خورشید فردا
که هر روز مرا پیرتر می‌کند
اما یک‌شب با موهای سفید
دوباره از خود خواهم پرسید:
آیا باز او را خواهم دید؟

حالا به من بگو
چگونه اندوهگین نباشم
آن‌گاه که خورشید
در غروبی دیگر
به خانه‌اش می‌رود
و من هنوز
در خیابان‌ها پرسه می‌زنم

به من بگو
چگونه اندوهگین نباشم
وقتی خوب می‌دانم
دختری که زندگی را
زیبا می‌کند
یک‌روز مرگ را
زیباتر خواهد کرد

به مرگ‌های زیبا فکر کن
به مرگ سنگ‌ها
که در آب خفته‌اند
و بگو
زیبایی این برکه
خوشبختی کدام سنگ است
و بگو
از میان آن‌ها که در چشم‌هایت غرق شده‌اند
کدام‌یک را به‌یاد می‌آوری؟
کدام‌یک را نمی‌توانی فراموش کنی؟
که این‌گونه غمگینی
مگر چه چیزی از زندگی
برایمان باقی خواهد ماند
جز دیوانگی...
و دیوانگی دنیای عجیبی‌ست
یک عمر نام کسی را صدا می‌زنی
که تصویرش را
از یاد برده‌ای

دیوانه باش و به من بگو
زیبایی مسافری‌ست
که یک‌روز برخواهد گشت
به زندگی
به‌ صورت این مرد
به‌ صورت آن زن
و تنها یک‌نفر را نام ببر
که برای مرگش گریه نکرده باشند
تنها یک‌نفر را
که زندگی‌اش داستان غم‌انگیزی نبوده است
تا این‌گونه اندوهگین نباشم


عنوان شعر دوم : ...
دوستت دارم
تو نمی‌دانی
دوستت دارم
هیچ‌کس نمی‌داند

شهیدی گمنامم
که تنها خودم
مادرم را می‌شناسم


عنوان شعر سوم : ...
و شاید سیگار
اختراع سرخپوستی بود
که می‌خواست
به معشوقه‌اش
پیام کوتاه بدهد
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
با آريا معصومي و شعرش در چند سال اخير ارتباط داشته ام و معتقد بوده ام كه اگر با مراقبت و ممارست ادامه دهد مي تواند اتفاقات خوشايندي را در حوزه ي شعر جوان به نام خود كند. آن چه كه مي تواند خط كش تمايز آريا معصومي با شاعران هم نسل خودش باشد، حضور قاطع تر شاعر در عرصه ي درك و دريافت ادبي است. او تنها در خويش زندگي نمي كند و به سرنوشت پيرامون خويش نظر دارد و اين قرابت عواطف شخصي و تعهدات اجتماعي نقطه ي روشني برايش محسوب مي شود. بنابراين اين شعر مي تواند مخاطب بيشتري داشته باشد و از اثرگذاري دوچنداني برخوردار شود. آن چه كه اما در اين فرصت پرداختن به آن شايد بتواند كمكي به آثار پس از اين شاعر كند، انتخاب مخاطب است. قابل قبول نيست كه بپذيريم شاعر در لحظه ي سرودن شعر به مخاطب بي توجه باشد كه منش و روش شاعر و شيوه اجرايي شعر است كه مخاطب شعر را انتخاب مي كند. در اين بستر، اعتقاد من اين است كه آريا معصومي در شعر خود نه به مخاطبان حرفه اي ادبيات كه به مخاطب عام كه درك و دريافت شعري كمتري دارند اما از حيث كميت شمار بيشتري را در بر مي گيرند توجه كرده است و همين باعث شده است بسياري از بندهاي شعر او از كيفيت نازل و كم اثر برخوردار گردد كه در آن ها كمتر مي توان با مولفه هاي ادبي مواجه شد:
- اما یک‌شب با موهای سفید
دوباره از خود خواهم پرسید:
آیا باز او را خواهم دید؟
- حالا به من بگو
چگونه اندوهگین نباشم
آن‌گاه که خورشید
در غروبی دیگر
به خانه‌اش می‌رود
و من هنوز
در خیابان‌ها پرسه می‌زنم...
- دوستت دارم
تو نمی‌دانی
دوستت دارم
هیچ‌کس نمی‌داند...
اگر بپذيريم كه آريا با شخصی­ سازیِ عواطف و تسري آن به اجتماع توانسته است شعر خود را متمايز نمايد اما شعر او بي هيچ عدولي از رويه ي خودكار زبان و بر هم زدن سازه هاي قراردادي، از جان و جهش قابل قبولي برخوردار نيست.
يك نكته ي ديگر نيز كه بايد بدان اشاره كنم آسايش و آسيبي است كه ذهن هارمونيك شاعر براي شعر ايجاد كرده است. از يك سو شعر آريا به موجب جريان روان واژگاني كه در طول و عرض يكديگر قرار گرفته اند، بي توقف منتقل مي گردد و از ديگر سو شاعر براي اين كم اصطكاكي و سهولت خوانش ناگزير به تحميل واژگاني به شعر شده است كه صرفاً‌ به عنوان عارضه اي در شعر حضور داند و بس. به ارزش وجودي واژگاني هم چون «شبيه»، «دوباره»، «باز»، «يك شب»، «آن گاه»، «در غروبي ديگر»، «هنوز»، «يك روز»، «مگر» و ... كه قطعاً در بازخواني شاعر بسياري از آن ها تعيين تكليف خواهند شد توجه كنيم. به همين سادگي رويه ي شعر به نثر نزديك شده است و مخاطب در فراز و فرودهاي اجرايي شعر وارد نمي شود و از آن التذاذ منتج از ايجاز خبري نيست.
آريا فرصت هاي بسياري پيش رو دارد و من مطمئنم كه از او بيشتر خواهيم شنيد. اين اطمينان وقتي بيشتر براي من لذت بخش خواهد بود كه آريا، نخواهد و نگذارد اسير رسانه هاي زرد و توهم تجديد چاپ ها و تريبون ها شود.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.