ما و مخاطب




عنوان مجموعه اشعار : جهان فانی
شاعر : علی اکبر ایمانی


عنوان شعر اول : جهان فانی
مگر این جهان فانی ، به زبان بی زبانی
به تو گوشزد نکرده ، که تو هم ز فانیانی؟
.
تو اسیر عیش هستی ، تو ذلیل نفس هستی
و بدان جهان باقی ، به از این زباله دانی
.
و در این جهان فانی ، نتوان که جاودان شد
که در آن جهان باقی ، نگران روح و جانی
.
و ز یاد می بری مال و مقام و خاندانت
که در آن جهان باقی ، تو خودت چه ناتوانی !
.
و فغان ز حسرت عمر و فغان ز فرقت یار
و فغان ز سوء اعمال و فغان در فغانی
.
تو که پر ز ادعایی و زنی دم از حقایق
نشنیده ای از این معجزه های آسمانی ؟
.
که خدای آسمان ها ، و خدای کوه و دریا
به تو گفت « کُلُ فانٍ » ، کاش این سخن بخوانی
.
و شکایتی نشاید ... نه شکایتی نباید
که به حق روا دهی ، ای که مسبب زیانی
.
کاش توبه ای کنی حال و به راه حق در آیی
که در آن بهشت باقی ، برسی به جاودانی

عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
همراه گرامي پايگاه نقد شعر، آقاي علي‌اكبر ايماني گرامي! چنان كه هم از مشخصات ثبت‌شده‌ي شما در پايگاه و هم از خود اثري كه فرستاده‌ايد برمي‌آيد، سرودن را تازه آغاز كرده‌ايد و قدم‌هاي اول را در اين راه برمي‌داريد؛ مرحله‌اي كه به هر روي تك‌تك كساني هم كه روزي به قله‌ها رسيده‌اند، آن را پيموده‌اند و بدون شك چگونگي پيمودن اين مرحله، نقش مهمي در موفقيت‌شان داشته است. آنچه خواهم گفت نيز بيشتر درباره‌ي همين چگونگي خواهد بود؛ حرف‌هايي كه اگر قرار است موثر باشد بايد بدون تعارف و رودربايستي زده شود. اينكه در مرحله‌اي هستيد كه بايد قالب و موسيقي بيروني و كناري و قافيه و بعضي مقدمات ديگر را تجربه كنيد، قبول! همه‌ي ما يك دوره اين كارها را كرده‌ايم؛ اينكه در چنين مرحله‌اي سراينده بيش از هر چيز به ساخت اثرش فكر مي كند هم قبول؛ به هر حال هر اثري قبل از هر چيز مي‌خواهد خودش را در جامه‌اي كه برايش در نظر گرفته شده تثبيت كند و نشان بدهد؛ پس داشتن دغدغه‌هاي ساختي، كاملا طبيعي‌ست؛ وقتي قرار است شعر موزون مقفا بنويسيم چاره‌اي نداريم كه پيش از هر چيز، به لحاظ وزن و قافيه همه‌چيز را رعايت كنيم اما آيا اين همه ي ماجراست؟ قطعا نه؛ و اينجاست كه معمولا برخي خلأها رخ مي‌نمايند؛ چراكه ذهن شاعر هنوز به لحاظ نوع نگرش به هستي و مهارت در بيان، به قدر كافي آموخته و ورزيده نيست؛ پس چه مي‌كند؟ سراغ موضوعات آماده‌ي تكراري مي‌رود؛ موضوعاتي كه براي مخاطب، بسيار تكرار شده است و البته نمونه‌هاي بسيار بهتر آن هم در پيشينه‌ها وجود دارد. اينجا مخاطبان دو دسته مي‌شوند؛ دسته‌ي اول، آنهايي هستند كه به لحاظ فكري و شخصيتي، اساسا پرسشگر هستند و ميانه‌اي با نصيحت‌شنيدن ندارند؛ كساني كه بيش از آنكه به شنيدن صرف عادت كرده باشند، به گفت و شنيد باور دارند. اين گروه، قطعا پاي توصيه و نصيحت و زنهار يكطرفه و بي‌استدلال يا كم‌استدلال نخواهند نشست. دسته‌ي ديگر، كساني هستند كه آمادگي شنونده‌بودن دارند اما همين دسته نيز بدون ترديد، كسي كه قرار است پاي حرفش بنشينند را انتخاب مي‌كنند و قطعا زيبايي و عمق حرف گوينده در اين انتخاب تاثير فراواني دارد؛ پس مخاطبان اين دسته هم پاي حرف كسي مي‌نشينند كه هم به لحاظ جايگاه فكري و هم از منظر جايگاه ادبي، متشخص باشد. اين درست است كه اين دسته، دنبال سرمشق هستند ولي اين سرمشق را از كسي مي‌گيرند كه برايش جايگاه معلمي قائل باشند و برتري‌اش را بپذيرند؛ وگرنه اگر قرار باشد حرف‌هاي كلي و عمومي زده شود كه هر كدام از ما به اندازه‌ي كافي، از اين چيزها بلديم. حالا اگر هم موضوع و هم اجرا كم‌تاثير باشد كه ديگر هيچ مجالي براي سراينده نخواهد بود؛ مخاطب به‌راحتي كم‌محلي مي كند و مي‌گذرد. همه‌ي اينها را گفتم كه گفته باشم دوست جوان من! در روزگار ما، من و شما ديگر براي مخاطب در جايگاهي نيستيم كه انتظار داشته باشيم نصيحت و القا و بيانيه و شعار و ...مان در خلق خدا تاثيري داشته باشد؛ ما در بهترين حالت، مي‌توانيم به مخاطب بگوييم: «اين، تجربه‌ي من! اين زيست من! تو هم بشنو و ببين و تجربه كن و اگر زيبايي‌اي ديدي، همراه من و زيستم باش!»؛ به همين سختي و به همين سادگي. تك‌تك ما بايد حداقل به همان اندازه كه دغدغه‌ي «چگونه‌ نوشتن» داريم، دغدغه‌ي «چه نوشتن» هم داشته باشيم تا به قول قصاب كاشاني مشمول اين مصراع نشويم كه «دكان بي‌متاع، چرا واكند كسي؟». قرار نيست خداي ناكرده در مورد شخصيت و شناخت و آگاهي شما قضاوت يكسويه‌ي فروكاهانه‌اي داشته باشم ولي يك نكته‌ي مهم را بايد با شما در ميان بگذارم و آن هم اينكه مخاطب وقتي سفارش‌ها و زنهارهاي كسي را مي‌شنود كه باور داشته باشد آن كس، شناخته و زيسته و تجربه كرده است و به قول معروف، چهره‌ي آن فرد بايد در ذهن مخاطب، رنگي داشته باشد كه خب لازمه‌ي آن هم همان‌هايي‌ست كه گفتم.
نكته‌ي مهم ديگري كه نبايد فراموش كنيم، اين است كه بيان درست و زيبا نيز در تاثير محتواهاي مد نظر ما در جان مخاطب، بسيار اهميت دارد؛ پس قرار نيست به ضرورت وزن و قافيه و... زبان را دچار خدشه‌هاي گوناگون كنيم؛ به گونه‌اي كه مخاطب نه‌تنها لذت نبرد بلكه در فهم حرف ما نيز مشكل داشته باشد. ظاهرا دوستم جناب آسمان هم در نقد قبلي بر چيرگي گسترده‌ي قافيه بر سطرها و بيت‌ها و كل اثر شما سخن گفته‌اند؛ سعي كنيد جنس قافيه با جنس زندگي شما و جنس زباني كه از آن بهره مي‌بريد، مناسبت داشته باشد؛ مطمئن باشيد كه بسياري از مشكلات، برطرف خواهد شد. سفارش مي كنم كه «حرف‌هاي همسايه»ي نيما را بخوانيد و به نامه‌هايش، يكي‌يكي فكر كنيد. منتظر تجربه‌هاي بهتر شما هستم.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.