شعر، يك بار مصرف نيست




عنوان مجموعه اشعار : تکه های من ۳
شاعر : علی معتمدی


عنوان شعر اول : حکایت
عشق تو حکایت همان زن زیبای رهگذری ست که پرسید فندک دارید؟
و من نداشتم

عنوان شعر دوم : زندگی
شاید زندگی
شوق ریختن نوشابه در لیوان باشد
یا حسرت خوردن آخرین لقمه وقتی هنوز سیر نشده ای
لذت گناه از باز کردن پاکت سیگاری نو
یا خارش حرص آور آرنج، درست وقتی پلک هایت سنگین شده اند

عنوان شعر سوم : سر به سر
سر به سر گذاشتن کافی ست
حالا بیا سر به شانه ام بگذار
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
سرنوشت يك شعر در گرو اتفاقي است كه در كنش مفهومي و كنش زباني متن رخ مي دهد. اين كه شاعر چه اتفاقي را انتخاب كند و اين كه شاعر چگونه اين انتخاب را انتقال دهد، هميشه مهمترين زاويه هاي تمايز كيفيت شعر بوده است. با شعر دوست عزيزم جناب علي معتمدي به تازگي آشنا شده ام. به دنبال شعر، در دوردست ها نيست. سعي مي كند چشمش را بيشتر در نزديكي هاي خودش بچرخاند و اتفاقاتي را بنويسيد كه شخصاً آن ها را تجربه كرده است. پس بي دليلي نيست كه راوي شعرهاي او بيشتر آن چه را شاعر دوست دارد بشنود، گفته باشد و در اين اتفاقات كمتر به مخاطبان توجهي شده است. اين كه در نوشتن با خود و با مخاطب خود صداقت به خرج دهيم، قطعاً هم در ساحت معنايي و هم در ساحت انتقال مطلب به چشم خواهد آمد اما اين صداقت و سادگي نبايد آن چنان باشيم كه كيفيت شعر به خطر بيفتد. شايد اگر جناب معتمدي به شعر دهه ي هفتاد كه بخشي از آن ريشه در شعر دهه هاي پيش دارد توجه مي كرد و عقبه ي ساده نويسي را مطالعه مي كرد، بهتر مي شد در اين مواجهه با هم گفتگو كنيم. در ساده نويسي هاي پيش از اين، نشانه گذاري هاي شعري و بازي هاي كلامي و زباني از اجزاي شعر به شمار مي رفت اما آن چه كه امروز از آن به عنوان ساده نويسي در شعر ياد مي شود نمي تواند در اقناع مخاطب و التذاذ ادبي موفق باشد. بسياري از شعرهاي به اين بليه دچار، مرا به ياد سينماي به هر مصيبتي بفروش مي اندازد. انديشيدن صرف به گيشه و خالي شدن از اتفاق هنري، علاوه بر از دست دادن مخاطبان حرفه اي، به ايجاد مخاطباني منتهي مي شود كه بي شباهت به تفكر همان توليد نيستند. مخاطباني كه زود اقناع مي شوند و زود از خاطر مي برند و در واقع عمر يك اثر هنري به همان زمان ديدن و شنيدن و خواندن محدود شده است. جناب معتمدي بايد در ذات آثار خويش كه مستخرج از نگاه و انديشه او هستند، به ارزش وجودي رويه هاي هنري و خلاقيت هاي ادبي در كنار فلسفه و فكر نيز اهتمام خاص داشته باشد. از شاعر سوال مي كنم آيا مخاطب پس از خواندن شعر كوتاه زير پرسش بي جوابي برايش باقي مي ماند كه دوباره به شعر برگرد و آن را مرور كند؟ آيا لحظات ناب شاعرانه اي در شعر چيده شده است كه براي التذاذ دوباره ادبي و مواجهه ي هنري به شعر بازگردد؟
- عشق تو حکایت همان زن زیبای رهگذری ست که پرسید فندک دارید؟
و من نداشتم...
يا در اين شعر كه بيشتر شبيه گفتگوهاي روزمره يي است كه تنها از آن همان اراده مي شود و هيچ ارجاع ديگري نمي توان از آن توقع داشت:
سر به سر گذاشتن کافی ست
حالا بیا سر به شانه ام بگذار
مي خواهم بگويم كه كم رنگ شدن كاركرد زبان، حذف روابط و تناسب كلامي و تهي شدن شعر از ابزارها و آرايه هاي شعري باعث شد كه بسياري از شعرها بي هيچ تشابه خاستگاهي در شاعران آن ها، شبيه به هم شوند. شعرهايي كه از توان چنداني براي دوباره خواني برخوردار نبودند و مرگ زودرسي پيدا مي كردند. بايد جناب معتمدي دقيق تر به تلاش خود و نتيجه اش بينديشد و بنويسد. براي اين كه او را به شعرهايي كه مي توانند مويد شرح فوق باشند دعوت كنم يكي دو نمونه در زير ذكر مي كنم و از شاعر عزيز مي خواهم كه حتما در ارسال شعرهاي بعدي اش شعرهاي تازه اش را بفرستد و از فرستادن شعرهاي پيش از اينش خودداري كند تا بتوانيم نتجيه بررسي ها و پيشنهادهاي دوستان متقد را رصد كنيم:
تنها خوابی را می بینم/ که تو در آن هستی/ بقیه را در چمدانی می گذارم/ تا
در تاریکی بمانند (لواسانی)
هنوز هم
با شکوه ترین رویای من
قدم زدن در چمنزارهایی است
که اسب ها و گوسفند ها و آدمیان
به یک اندازه از آن شاد شوند. (موسوي)
من گیسوان تو را می دانم
می دانم که تک پوشِ آبی تو یعنی چه
و انگشتانت
که آماده ی گذشتن از آسمان است
چه گونه پیاله های آتش را تعارف می کند ......
شاید این کوچه ها که برای زیبایی
جای گلوله ای بر جبین نهادند نمی دانستند
این ها را نمی دانستند (خواجات)

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۲
علی معتمدی » چهارشنبه 02 آبان 1397
ممنون جناب بهداروند. بسیار مفید بود
ارمغان بهداروند » شنبه 05 آبان 1397
منتقد شعر
درود رفيق. اندك بضاعتم را بي دريغ نوسته بودم اميدوارم به كار آيد

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.