در مسير توانستن



عنوان مجموعه اشعار : صبح فردا
عنوان شعر اول : صبح فردا
کنار پنجره س تختت، ولی حیف
هوا با ریه هات ناسازگاره
مثه ماهی سرخی که تو دریا
نفس گیری تو تنگو نداره

داری با ماسک اکسیژن میسازی
تموم روزهای زندگیتو
بنا کردی رو کاخ آرزوها
یه سنگر غیرتو مردونگی رو

همین خس خس که تو عمق صداته
یه مهمونه که بعد جنگ برگشت
یه مهمونه که سی ساله نمیگه
چی دیدی توی بمبارون سردشت

پرستارت میگه این چند روزه
حواست نیس به قرص و دواهات
پر از حرفی ولی چیزی نمیگی
نگاهت فرق کرده با قدیمات

کنار پنجره س تختت میبینی
نفس های زمستون سر رسیده
دلت گرمه بهاره پیش رو نیس
میگی خورشید فردا رو کی دیده

نفس هی کم میاریو نمی گی ...
نفس هی کم میارمو نمیگم ...
بابا آغوشتو واکن نمیخوام
که بی تو صبح فردارو ببینم


عنوان شعر دوم : بغض
اگر بغضی نشسته در گلو، لطف مدام توست
که این عرض ارادت ها، همیشه در مرام توست

همین که جای خالی تو را پر می کند کافیست
همین که آمده یعنی شروع یک سلام توست

کسی که پایبند خنده های ساده ات باشد
یقینا پایبند بندهای سخت دام توست

همان که خوب میدانی، نخواهی رفت از یادش
همان آری همان که کفتر تسلیم بام توست

نمیپرسم به دنبال چه برگشتی به این خانه
نمیخواهم بدانم خانه ام ، حتی به نام توست

#
شروع شعر را هر چند با بغضی غزل کردم
بگو ... این بیت اخر سهم حرف ناتمام توست

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
همراه گرامي پايگاه نقد شعر، خانم فرزانه شفيعي! براي نوشتن درباره‌ي تجربه‌هاي شما به سروده‌هاي اين نوبت‌تان اكتفا نكردم؛ سروده‌هايي را هم كه در نوبت‌هاي قبلي فرستاده بوديد و به قلم دوستان همكارم در پايگاه، نقد شده بود، مرور كردم تا نماي كامل‌تري از فعاليت ادبي‌تان پيش چشم و پس‌پشت ذهنم باشد. اولين نكته‌اي كه بايد بگويم اين است كه تجربه‌هايتان نشان مي‌دهد خيلي چيزها داريد كه مي‌تواند باعث شود شاعر خوبي باشيد؛ از ذهن خلاق گرفته تا استعداد و آگاهي و هوشمندي نسبي‌اي كه مي‌تواند براي سراينده‌اي با «كمتر از چهار سال» تجربه، سرمايه‌ي اميدواركننده‌اي باشد؛ به اين شرط كه بتواند مثل يك گوهريِ زبردست كه ناخالصي‌هاي سنگ‌هاي قيمتي‌اش را مي‌تراشد و آن را مي‌پردازد، اضافات را بكاهد و كاستي‌ها را افزون كند.
خانم فرزانه شفيعي و هر سراينده‌ي ديگري چه با خودش قرار داشته باشد كه در كنار سروده‌هاي آزادش شعر موزون هم بسرايد و چه بخواهد فقط بر سپيدسرايي متمركز شود، به داشتن شناخت از موسيقي شعر، نياز اساسي دارد؛ نيازي كه از آشنايي با وزن و قافيه، آغاز و تا ظريف‌ترين نكات مربوط به هارموني ارگانيك متن، گسترده مي‌شود؛ بنابراين پيش از هر چيز بايد شناخت دقيقي از وزن و قافيه به دست بياوريد تا بتوانيد در ادامه‌ي راه، اين عنصر مهم ساختي شعر (موسيقي) را به كمال و درستي در اختيار داشته باشيد و از آن بيشترين بهره‌ها را ببريد. اگر بخواهم مختصر و مفيد گفته باشم، بيش از هر چيز بر اين نكته‌ي مهم تاكيد مي‌كنم كه وقتي بتوانيد باور داشته باشيد كه وزن، يك ظرفيت ذاتي در زبان فارسي‌ست و امكان يا پيشنهادي برافزوده نيست، آن‌وقت با آن صميمي‌تر خواهيد بود، با هم آشناتر خواهيد شد و آن را به شكلي بسيار طبيعي‌تر در زبان، درمي‌يابيد. براي رسيدن به اين شناخت، يك تمرين ذهني به شما پيشنهاد مي‌كنم: توجه به جملات روزمره و آهنگي كه در آنها نهفته است. اصلا همين جمله‌ي قبلي: «توجه به؛ مفاعيلن / جملات روزمره؛ فعلات فاعلاتن / و آهنگي؛ مفاعيلن / كه در آنها؛ مفاعيلن / نهفته است؛ مفاعلن»! ديديد؟ باور كنيد كه من بدون ذره‌اي پيش‌انديشي و به صورت كاملا بداهه اين ايده را عملي كردم و نتيجه هم چيزي جز تاييد هزاران‌باره‌ي مدعاي من و خيلي‌هاي ديگر نبود؛ وزن، ذاتيِ زبان فارسي‌ست. وقتي به چنين باوري رسيديد، ديگر هيچ‌وقت خودتان را مجبور نخواهيد كرد كه يك واژه يا تركيب يا عبارت يا جمله را در يك ترتيب عروضي، به زور جا بدهيد؛ چون مطمئن خواهيد بود كه مي‌توانيد آن را در يك شكل كاملا طبيعي از زبان، كشف كنيد؛ آن‌وقت ديگر در ترتيب «مفاعيلن مفاعيلن فعولن» نخواهيد نوشت «هوا با ريه‌هات ناسازگاره» كه مجبور باشيد «ريّه» بخوانيد؛ چون مي‌دانيد كه وزن طبيعي اين سطر «فعولن فعلاتن فعلاتن» است كه برخي مصراع‌هاي ديگر را هم مي‌توان با اين وزن خواند ولي برخي ديگر را نه. اين توجه در مورد قافيه هم به شكلي مشابه لازم است. لازم نيست تاكيدات بزرگان شعر مثل نيما و شاملو را تكرار كنم. و جالب اينكه قافيه در زبان‌ها و جغرافياهاي ادبي ديگر هم نقش مهمي در ايجاد موسيقي دارد. در بند دوم، موسيقي كناري را به عهده‌ي «زندگیت‌و» و «مردونگی رو» گذاشته‌ايد؛ در حالي كه بهتر بود وقتي امكان رسيدن به موسيقي كناري مفصل‌تر وجود داشته، آن را به «ت‌و» و «رو» محدود نكنيد (التزام در پيشينه‌ي شعر فارسي، به همين منظور لحاظ شده است)؛ آن هم در حالي كه موسيقي كلمات پيشين هم نزديك است. در بند چهارم، اساسا قافيه، غلط است. «دواهات» و «قديمات» نمي‌توانند قافيه باشند چون در كلمات اصلي (دوا و قديم) هيچ اشتراك موسيقايي‌اي وجود ندارد. يادتان باشد كه براي انتخاب قافيه نبايد روي بخش‌هاي الحاقي واژگان مثل علائم و ضماير و پسوندها و... حساب كنيم.
نوع برخورد شما با زبان و زاويه‌هايي كه براي امتداد روايت انتخاب كرده‌ايد نشان مي‌دهد كه هم خوب مطالعه كرده‌ايد و هم ذهني تازه‌جو داريد؛ فقط يادتان باشد كه اجازه ندهيد وزن و... شما را از طبيعت زبان دور كند؛ خصوصا در زبان گفتاري كه تبصره‌ها و استثنائاتي هم دارد كه بايد آنها را در كوچه و بازار، ياد گرفت و رعايت كرد.
نكاتي كه درباره‌ي وزن و قافيه گفتم، منحصر به سروده‌ي گفتاري‌تان نبود و در غزلتان هم قرينه‌هايي براي تاكيد بر آن نكات، وجود دارد. مثلا در بيت دوم اينكه مجبوريم بخوانيم «جاي خاليِّ» ناقض دكلماسيون طبيعي‌ست يا مثلا در همين بيت «يك» كه ظاهرا براي پرشدن وزن آمده، بيان درست و صميمي را دچار خدشه كرده است. البته به احتمال بسيار، انتخاب اين قافيه براي غزل هم كمي دست و پاي ذهن و قلمتان را بسته است كه البته به تجربه كردن و دست‌ورزي‌اش مي‌ارزيده و انصافا بد هم كار نكرده‌ايد.
گفتني‌ها بسيار است و مجال، كم؛ پس به همين بسنده مي‌كنم كه پيگير و هدفمند پيش برويد و مثل من مطمئن باشيد كه مي‌توانيد متشخص و متمايز، شاعري كنيد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.