در انتظار شگفت انگیزی




عنوان مجموعه اشعار : غزل
شاعر : نفیسه کریمی


عنوان شعر اول : غزل اول
سرریزم از تکرار در تکرار تنهایی
می ریزد امشب بر سرم آوار تنهایی

در من که یک متروکه ی پرت و پریشانم
باران به جانم می زند رگبار تنهایی

حلاج بودم سالهای سال در تاراج
بر دار رفتم تا شدم سردار تنهایی

تا دارم این جا دوستانی بدتر از دشمن
اتراق خواهد کرد در من یار تنهایی

نشریه ها و تیتر ها را خواندم از دیروز
آماج تاریخم در این طومار تنهایی
نفیسه کریمی

عنوان شعر دوم : غزل دوم
وحشی تر از موهای پاییز غم انگیزم
بر سنگ سرد روزگاران، زرد می ریزم

آغوش تو آغوش نا امنیست باور کن
رفتم که با آغوش تنهایی بیامیزم

در بارگاهم دود خواهم کرد یادت را
امشب که از اندوه عالم مست و سرریزم

این جام هم از هر چه انگور است توخالیست
من نیز از رویای برگ و جاده لبریزم

اشکم بپای شعر خون شد ای دریغ از من
این روزها بی حاصل و بی برگ و ناچیزم
نفیسه کریمی

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : آرش شفاعی
در هر دو شعری که از خانم «نفیسه کریمی» می خوانیم، چیزی که خیلی خود را نشان می دهد؛ تلاش شاعر برای تصویرسازی و دادن رنگ و بویی تصویری به شعر است. او به درستی فهمیده است تا زمانی که شاعر بر خیال خود متکی نباشد، نمی تواند شعرش را ارتقا ببخشد و مخاطب را درگیر کند. درست است که زبان اصلی ترین مؤلفۀ ادبیات است و شاعرما نیز سعی کرده است، از این منظر شعرش را رشد دهد اما تا زمانی که شعر علاوه بر زبان، با خیال ورزی همراه نباشد؛ نمی تواند مخاطب همراه خود را به جوشش و شگفتی وا دارد. اگر بپذیریم که شعر و اصولاً یک اثر هنری، باید مخاطبانش را به شگفتی وا دارد، باید بپذیریم که این اتفاق در بیشتر موارد در حوزۀ تخیل رخ می‌دهد.
اول بگذارید منظور خودم را از شگفتی توضیح دهم. شاید به این وسیله به شاعر بهتر نشان دادیم که ایراد تصویرپردازی های او چیست. یکی از «موتیو»های تکرار شوندۀ شعر در ادبیات فارسی از قرون اولیه تا همین اواخر، «حلاج» بوده است. بیشتر کسانی که در شعر فارسی به موضوع حلاج و سرگذشت او پرداخته‌اند، تحت تأثیر اثر جاودانۀ عطار «تذکره الاولیا» بوده اند که در آنجا عطار با جادوی قلم خود، چهره‌ای افسانه‌ای و اسطوره‌ای از حلاج می سازد. بخصوص شرح و بسطی که در این کتاب دربارۀ نحوۀ بر دار کردن حلاج آمده است، باعث شده است تقریبآ همۀ شاعران بعد از عطار، دربارۀ حلاج به نحوۀ کشته شدن او و بخصوص حرف های او وقتی بر سر دار بوده است، توجه کنند.
حالا خانم کریمی شاعر 37 سالۀ امروز می خواهد از این موضوع در شعرش استفاده کند. وقتی او در اول یکی از بیت‌هایش از حلاج اسم می برد، من مخاطب در چنتۀ اندیشه و سواد ادبی خود، پروندۀ حلاج را باز می کنم و می بینم که تقریباً هرجا اسمی از حلاج آمده است به دو موضوع پیرامون او برخورده ایم: دار و انا الحق. با خودم می گویم شاید خانم کریمی، زاویۀ نگاه جدیدی دارد، شاید او توانسته است چیزی جدید در داستان تکراری حلاج پیدا کند. شاید حلاج این بار قرار است بر دار نشود. شاید حلاج قرار است این بار بترسد، از دار پایین بیاید و بلرزد، شاید حلاج شعر خانم سلیمی با حلاج شعر همۀ شاعران دیگر تفاوتی داشته باشد اما وقتی بیت را می خوانم، افسرده می شوم:
حلاج بودم سالهای سال در تاراج
بر دار رفتم تا شدم سردار تنهایی
این بیت نتوانسته است مخاطبش را شگفت زده کند، نتوانسته است به او ثابت کند که با شاعری رو به روست که جرأت دارد کلیشه ها را بشکند و راهی تازه باز کند. نه تنها این بیت بلکه همۀ بیت های شعر (با اندکی بی رحمی عرض می‌کنم!) شعر این شاعر و شعر خیلی از شاعران دیگر به مقدار زیادی خطر کردن، رها کردن خود از قالب ها و قاب های تکراری شعر گذشته و تلاش برای به پرواز درآوردن خیال نیاز دارد. در این صورت ممکن است حلاج در شعر بعدی نفیسه کریمی کار شگفت آوری بکند که عطار یادش رفته آن را به ما بگوید.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.