وزن خيال




عنوان مجموعه اشعار : غزل دلتنگی
شاعر : مبین گلستانی


عنوان شعر اول : دلم برای دیدن دوباره ی تو تنگ شد
دلم برای دیدن دوباره ی تو تنگ شد
و ساعت ایستاد بود و لحظه ها درنگ شد

دوباره ماه من شدی، بلند و پر شکوه تر
دلم چه ساده بود که به شوق تو پلنگ شد

سکوت نحس این اتاق پر است از نبودنت
درون گور سینه ام دلم گرفت و سنگ شد

عذاب خنده های تو در عکس های رو به رو
و تیک تاک ساعتی که در سرم فشنگ شد

در این هوای بی کسی نفس نمی توان کشید
علاج نا امیدی ام هوای در سرنگ شد

بیا که قبل مردنم به چشم های تو نگاه...
چقدر بیت آخرم به یاد تو قشنگ شد



عنوان شعر دوم : ..
.

عنوان شعر سوم : ..
.
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
همراه گرامي پايگاه نقد شعر، آقاي مبين گلستاني، قبل از نوشتن اين سطرها، علاوه بر خواندن اثري كه اين نوبت فرستاده‌ايد، سه سروده‌ي ديگري را هم كه در نوبت قبلي ارسال كرده بوديد به همراه نقد دوست گرانقدرم آقاي شفايي خواندم و قبل از هر چيز بايد بگويم كه لازم است توصيه‌هاي ايشان را باز هم مرور كنيد؛ شكي نيست كه بخشي از نظرات من درباره‌ي اين اثرتان هم با آنچه ايشان گفته‌اند كاملا همسو است؛ بنابراين بر لزوم توجه شما به آنها، تاكيد مي‌ورزم و يادآوري مي‌كنم كه آنچه ارج و ارزش يك سروده را تعيين مي‌كند، نگاه و اجراي متشخص و متمايز شما در متن است كه اميدوارم در تجربه‌هاي بعدي ـ فارغ از چند و چون پسند مخاطب عام ـ پررنگ‌تر شود.
اما يكي از نكاتي كه حتما بايد به آن اشاره كنم و در روند سرودن شما اهميت دارد، وزن است. با اينكه به نظر مي‌رسد در مدتي كه سرودن را تجربه كرده‌ايد، آموزه‌هاي گوناگوني را به داشته‌هايتان افزوده‌ايد، خدشه‌هاي وزني در اثرتان مشهود است (در سروده‌هاي نوبت قبل هم وجود داشت و به آن اشاره هم شده بود)؛ خدشه‌هايي كه بعضي از آنها بديهي و برخي ديگر، ظريف‌تر و خاص‌تر هستند. يكي از اين نكات ظريف، اين است كه گروهي از صاحب‌نظران، بحرهايي را كه فقط از يك ركن تشكيل شده‌اند و فقط همان ركن در آنها تكرار مي‌شود، دوري نمي‌دانند و به همين دليل درباره‌ي اين بحرها به مجازبودن امكان استفاده از اختيار پايان مصراع در وسط مصراع، باور ندارند و آن را اشتباه مي‌دانند. در مصراع «سکوت نحس این اتاق پر است از نبودنت» شما از اين اختيار بهره برده‌ايد و به همين دليل، مخاطب مجبور است با يك توقف كامل، بين «ق» و «پ» فاصله ايجاد كند و اين توقف ـ حتي فارغ از دستورات و قواعد عروضي ـ موسيقي بيروني را دچار نوعي سكته‌ در ريتم مي‌كند كه چون اين رفتار موسيقايي در خود اين غزل هم قرينه‌ي ديگري ندارد، چندان پسنديدني نيست. در اين موارد، بهتر است جانب احتياط را فرونگذاريد و به نفع موسيقي، از اين اختيار، چشم بپوشيد. به عنوان مثال همين مصراع را مي‌توانستيد به شكل «سکوت نحس این اتاق از نبودنت پر است» بنويسيد تا هم جمله‌ي مرتب‌تري داشته باشيد و هم از هم‌جواري «ق» با «ا» موسيقي روان‌تري حاصل شود.
در مصراع «عذاب خنده‌های تو در عکس‌های روبه‌رو» هم يك نكته‌ي وزني ديگر را ناديده گرفته‌ايد؛ برخورد با «ع»‌ به مثابه‌ي همزه و ادغام آن در هجاي قبلي؛ رفتاري كه به هيچ وزن (از نظر موسيقايي و نه صرفا عروضي) قابل پذيرش و توجيه نيست؛ چراكه اگرچه ما فارسي‌زبانان، «ع» را به شكل حلقي ادا نمي‌كنيم ولي در هر صورت، بين «ع» و همزه در كاربردهاي زباني ما تفاوت هست؛ براي دريافتن اين تفاوت هم كافي‌ست به اين نكته توجه كنيم كه معمولا چنين ادغام‌هايي باعث مي‌شود ذهن مخاطب در دريافت و شنيدن و فهميدن واژگان، دچار زحمت و چه‌بسا اشتباه شود.
در مصراع « دوباره ماه من شدی، بلند و پرشکوه‌تر» قاعدتا بايد صفت اول (بلند) را هم به شكل «برتر» (بلندتر) مي‌آورديد كه وزن، چنين اجازه‌اي نداده اما بدون شك اين تصرفات، به قوت نحوي متن، لطمه مي‌زند.
از كاستي‌ها كه بگذريم، بايد بگويم شما حتي در اين غزل هم كه باز با انتخاب وزن و قافيه‌اي معمولي، سراغ موضوعاتي معمولي رفته‌ايد، نشان داده‌ايد كه فضاي خيال را مي‌شناسيد و براي واردشدن به آن با استفاده از امكانات زباني، اصرار و تكاپويي واضح داريد؛ اصراري كه مي‌تواند شما را به شعري كه بايد، برساند و نتايج درخشاني داشته باشد. در مصراع «و ساعت ایستاده بود و لحظه‌ها درنگ شد» با يكي از اين تلاش‌ها مواجهيم كه نتيجه‌ي مقبولي هم داشته است. «درنگ»شدن «لحظه»‌ها در منطق زبان محقق شده و به همين دليل، مي‌تواند براي اهل زبان، لذتبخش باشد. پربودن سكوت از نبودن هم لحظه‌ي خوب ديگري‌ست كه در اين سروده خودنمايي مي‌كند؛ پرشدن «نبودني» از «نبودني» ديگر كه يك پارادوكس خوب ساخته است.
در بيت پنجم، رديف «شد» ساخت دقيق و درستي نيست؛ هواي در سرنگ قرار است در آينده و به احتمال، علاج نااميدي باشد؛ در حالي كه فعل «شد» از وقوع و اتمام كار خبر مي‌دهد. حالا ديگر كم‌كم بايد به اين نكات هم توجه داشته باشيد و جوانب مختلف واژگان را در نظر بگيريد.
ساير نكات هم بماند تا شايد وقتي ديگر...

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.