مثل آشپزی که حواسش هست




عنوان مجموعه اشعار : کافرانه های یک قدیس
شاعر : عباس رفیع زاده بروجنی


عنوان شعر اول : وخامت



تو بینظیر ترین رخت قامتم بودی
در این گذار دلیل اقامتم بودی

سپرده ای خبر مرگ من دهندت،نیست؟
بدون شک نگران سلامتم بودی

نشسته گرچه نوک خنجرت به پشتم دوست
گمان کنم که به فکر حجامتم بودی

اگر پلنگ ز آهو گذشت ضعفش نیست
همیشه در پی رد شهامتم بودی

شبیه لوله ی اکسیژنی که مسدود است
تمام عمر دلیل وخامتم بودی

عنوان شعر دوم : خدا کند



خدا کند غزل من به گوش او نرسد
نگاه بین من و او به گفتگو نرسد

خدا کند که نفهمد که عاشقش شده ام
صدای هق هق قلبم به گوش او نرسد

خدا کند که هجا های "دوست دارمت" آه
درون سینه بماند و تا گلو نرسد

چگونه زنده بمانم به من اگر سحری
نسیم ها بوزند و گل از تو بو نرسد

خدا کند که بسوزم و ذره ذره شوم
و خالکوبی اسمت به شستشو نرسد

عنوان شعر سوم : تتو


گاهی کمند یاد تو در جستجو من
میگیرد از میانه ی خوابم گلوی من

هشدار می‌دهم به غزال خیال تو
دارد دو تا پلنگ نگهبان پتوی من

دستم نمی رسد به تو از بین شاخه ها
از من نخواه شاخه شکستن هلوی من

چیری نمانده است بریزد به پای تو
ته مانده‌ های عاقلیم، آبروی من

اسم تو را که گشته تتو روی سینه ام
ای کاش برملا نکند مرده شوی من
نقد این شعر از : آرش شفاعی
بسیار به دیگران توصیه کرده ایم و توصیه کرده اید که در شعر باید به دنیای امروز توجه داشت، باید در فضای زمانۀ خود زندگی کرد و باید زمانۀ خود را به شعر درآورد. این توصیه تا زمانی که توصیه است و بر زبانش می‌آورید، بدیهی است و ساده، اما اگر شاعر باشی و بخواهی آن را در شعرت پیاده کنی، تازه دردسر شروع می‌شود. یکی از این دردسرها به این دلیل است که ما با ذهنیت و فضای شعر گذشتگان و متقدمان خود به شعر عادت کرده‌ایم و از دریچۀ نگاه سعدی و حافظ و انوری و.. به جهان نگاه می‌کنیم و برای همین هرگاه حس می کنیم شعری در ما جوشیدن گرفته، ناخودآگاه همان زبان و همان کمات را به کار می‌گیریم. تلاش هایی برای اینکه شعر «عباس رفیع زاده بروجنی» هم به این توصیه عمل کند، دیده می‌شود. او سعی کرده است در شعرهایش زبانی امروزی و معاصر را به کار بگیرد و در این زبان، از نشانه‌های زندگی امروزین بهره بگیرد:
اسم تو را که گشته تتو روی سینه‌ام
ای کاش برملا نکند مرده شوی من
اما آیا شاعر موفق بوده است؟ آیا خوانندگان وقتی به تصویری که شاعر با خالکوبی ساخته است و بخصوص با جسارت زبانی شاعر در استفاده از واژه هایی روزمره تر و مصطلح تر مانند «تتو» کنار می آید؟ به نظر می رسد که پاسخ منفی است. اما چرا؟ مگر نه اینکه شاعر به توصیۀ مهمی که در بالا اشاره کردیم، عمل کرده است و از تصویرهای امروزی استفاده کرده و حتی در زبان از کلمات روزمره هم استفاده کرده است؟ علت اصلی ناکامی شاعر در تحقق این امر عدم توجه او به مسأله «هارمونی» در شعر بوده است. در یک شعر متعادل خوب همۀ عناصر زبانی، تصویری و مفهومی به گونه‌ای در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند که یک بافت منسجم را تشکیل دهند. در چنین شعری ما شاهد این هستیم که شاعر از ابتدا تا انتها حواسش به این بوده است که نسبت همۀ عناصر شعری را در شعرش رعایت کند. مثل آشپزی که حواسش هست از همۀ ادویه و چاشنی ها استفاده کند اما کاری کند که غذایش در مجموع شور یا تند یا ترش نشود.
حافظ و سعدی هم در شعرشان از کلمات و اصطلاحات روزمره استفاده کرده اند، چرا در شعر آنها یک کلمه چنان برجسته نشده و توی ذوق نمی زند که مثلاً کلمۀ «تتو» در تمام این شعر می زند؟ دلیلش این است که شاعر این تیزهوشی را داشته است که اگر قرار است در شعر از زبان روزمره استفاده کند، مجموعۀ عناصر دیگر و کلمات و فضاهای دیگر شعری اش هم به گونه ای باشد که این اصطلاحات در آن جا بیفتد و توی چشم نزند.
بگذارید همین غزل شاعر را مثال بزنیم. فقط به کلمات استفاده شده در یکی از شعرهای شاعر دقت کنید:
بی نظیر، رخت، قامت، خبر، نگران، سلامت، اقامت، گمان، حجامت، نوک، خنجر، شهامت، آهو، ضعف، وخامت، مسدود، دلیل، اکسیژن
به جز واژۀ آخر همۀ واژگان دیگر شناسامه‌ای در شعر گذشته دارند و برخی از آنها دیگر اصلاً در زبان روزمره استفاده نمی شوند. مثلاً ما دیگر به صورت، رخ نمی‌گوییم مگر در زبان ادبی و شعری پس وقتی کلمۀ فرنگی «اکسیژن» در چنینن شعری ناگهان استفاده می شود، توی ذوق می‌زند. آیا این به این معناست که ما به شاعر توصیه می‌کنیم از کلمات زبان روزمره استفاده نکند؟ نه، این به این معناست که اگر قرار است اکسیژن به شعر راه پیدا کند و خوانندۀ یک شعر امروزی و مدرن باشیم، نمی‌توان در تمام بیت‌های دیگر در قرن ششم هجری زندگی کرد و انتظار داشت خواننده از پرتاب شدن ناگهانی به قرن چهاردهم شوکه نشود.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
عباس رفیع زاده بروجنی » 27 روز پیش
سلام استاد عزیز سپاسگزارم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.