ترس و ترديد در مواجهه با وزن




عنوان مجموعه اشعار : لب مهتابی اندوه
شاعر : محمد راثی


عنوان شعر اول : اراده
فرسایش زمین و زمان را

بی‌دست‌گیری ابر

با ریشه‌های خود به جدال ایستاده است.





بر رغم تازیانه‌ی طوفان

تن بر قبول خانه به دوشی نداده است.



آن‌سان که گردباد حضورش را

مدیون بی‌قراری شن‌هاست

این خاربن رهین ثبات اراده است.

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
گاهي وقت ها كم توجهي شاعر، به داشته و دارايي هنري خويش، خسارت بار است. خسارت بار است بدين خاطر كه از يك سو مانع از يك اتفاق ادبي مي شود و از سوي ديگر مخاطب را ناكام مي گذارد. شاعر شعر «لب مهتابي اندوه» بدون شك آزمون شعر كلاسيك را پشت سر گذاشته است و لااقل نيمي از آن چه را كه بايد در اين وادي تحصيل كند، تجربه كرده است. توجه بخشي به واژه، تناسب انتخاب واژگاني، موسيقي شنيداري و ديداري شعر، بهره مندي از ابزار ادبي از مهمترين علائم اين تجربه اندوزي هستند كه قطعا در شعرهاي پس از اين، بسيار به كار شاعر خواهند آمد. شايد او به آن چه كه در تبيين اين تجربه خواهم گفت آگاه باشد اما شايد اين دوباره نويسي مجالي براي دوستان ديگر باشد تا با تبادل تجربيات خويش، شعرهاي ارجمندتري بيافرينند.
در سطر نخست شعر:
«فرسايش زمين و زمان را/ بي دستگيري باد/ با ريشه هاي خود به جدال ايستاده است»
شاعر با بار آوايي واژه هاي منتخب خود كه هم به صورت مستقل و هم در مجاورت با يكديگر به خوبي هارموني متناسب با مفهوم را ايجاد كرده اند، اثرگذاري دوچنداني را سبب شده است.
استفاده از قافيه شايد به هنجار شعر كلاسيك در اين شعر آزاد اتفاق افتاده است اما خلاف تئوري نيما كه آن را عنصر يادآور خطاب مي كند نيست. در سه بند كوتاه اين شعر شاعر از سه زنگ قافيه سود برده است كه نمي توان به اثرگذاري آن در سهولت حركت شعر و در خاطر ماندن سطرها اشاره نكرد. همين رويه را مي توان در شعر شاعران ارجمندي هم چون مهدي اخوان ثالث، شفيعي كدكني، منصور اوجي، م. آزاد، قيصر امين پور كشف و مطالعه كرد.
اما آن چه از آن به عنوان كم توجهي شعر ياد كردم نيز اگر ذكر نشود قطعاً به بازتوليد اين كم توجهي منتج خواهد شد. بناربراين اصرار مي كنم كه شاعر به دقت به اين نقيصه ي اندك توجه كند و در آثار آتي، خود ويراستاري نمايد.
آن چه كه مايه ي تعجب من و شايد هر خواننده ي ديگر مي تواند قرار گيرد ترس و ترديد شاعر در مواجهه ي با وزن عروضي شعر است. با آن كه ذهن هارمونيك شاعر حضور آشكاري در شعر دارد اما در دو سه نقطه ي نمايان شاعر تسليم وزن شده است و با تغيير سرنوشت سطرها، مانع از اتفاق شعر شده است. توجه كنيد:
فرسایش زمین و زمان را
بی‌دست‌گیری ابر
با ریشه‌های خود به جدال ایستاده است.
قصد شاعر در سطر دوم تاكيد بر بي توجهي و بي نيازي به ابر بوده است اما پيداست كه نتوانسته است اين واژه ي مركب را آن چنان كه بايد در سطر حل كند و ناهمگوني آن به خوبي مشهود است.
بر رغم تازیانه‌ی طوفان
تن بر قبول خانه به دوشی نداده است.
دقيقاً در هر دو سطر به جاي حرف اضافه ي «به» از «بر» استفاده نموده است كه مويد ناكام بودن دوباره ي شاعر در برابر مانع وزن بوده است. به نظر من اين بند مي توانست سطر مستقل و درخشاني باشد اگر شاعر كمي هوشمندانه تر در سازه ي آن مي انديشيد.
بند سوم شعر چندان به كار شعر نيامده است و توضيح تكميلي غيرشاعرانه اي است كه صرفاً جنبه ي تزييني دارد و مجال مناسب پايان بندي شعر ناگهان به سقوط شعر تبديل مي شود و سطر آخر كه هيچ نشانه اي از شعر در آن ديده نمي شود اين توضيح را ناگوارتر مي كند. اگر به بسياري از شعرهاي همان شاعراني كه در چند سطر فوق ارجاع داده شود توجه گردد تفاوت اين پايان بندي با پايان بندي هاي تاثيرگذار كه شعر را به يك بار خواندن نيز در خاطره ي مخاطب ثبت مي كند بيشتر مشهود خواهد بود و براي تاكيد بر اصلاح اين رويه يك نمونه تقديم مي گردد:
«به کجا چنین شتابان؟»
گون از نسیم پرسید
- دل من گرفته زین جا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟
- همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان؟
- به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا، سرایم
- سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه‌ها، به باران
برسان سلام ما را

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.