باتلاق عاطفه




عنوان مجموعه اشعار : کسی به رنگ باران
شاعر : نجیبه محمدی شبلی


عنوان شعر اول : فصل تلخ
ای فصل تلخ
رویای زرد
بوسه بزن بر قلبی که شکست از سکوت سرد
بنشین کنار من
جامی بنوش،از رنجی که خاطر مرا گسست!
آسوده ای تو همچو سرو
من بر فراز آسمان تو پرواز می کنم
اما!دلواپسم
از تیر خشم تو
ای فصل تلخ.
سال95

عنوان شعر دوم : صدای آب می آید
صدای آب می آید
به سوی من روانه کن
ثانیه ها را طهارتی بدهم
صدای آه می آید
کدام نرگس خسته در انتظار رسیدن به صبح شکست؟
صدای هق هق گریه به گوش می رسد از دور
گمان کنم اشک بر رخسار ماه نشست
بغض شکست
صدای غصه می آید
صدای پاک نیایش به گوش می رسد از راه
صدای لالایی
صدای چکه ی یک مشک
صدای کرب و بلا می آید
گمان برم از ماتم حسین می آید
وعطر شهادت زدشت می آید
صدای پاک نفسهای یار می آید
گمان برم از دور یا حسین می آید
نماز می آید
صدای باران از غبار می آید
حسین می آید
صدای آب می آید.
سال95

عنوان شعر سوم : بی نام
کاش به دست مهتاب رسد
بر دامن شب
در مسیر باد
شعر ترنم
آه !که بر من چه گذشت
از بوسه ی سیاه این فلک بی حیا برلبهایم
استخوانهایم سوخت!
سال 89
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
شعر، آزمون ديگرگونه ديدن و ديگرگونه نوشتن است. در واقع اگر شاعر نه در نگاه و در نوشتن خود فرق چنداني با خواننده ي خود نداشته باشد كار چنداني نكرده است و نمي توان بر آن چه از تلاش او باقي مي ماند نام شعر گذاشت. در نخستين شعرهايي كه از خانم نجيبه سبلي نقد كردم به مسئله معاصرت زبان اشاره كردم و مواردي را حوزه ي مشاهدت و مكاشفت شاعر و شگردهاي اجرايي شعر متذكر شدم. اميدوار بودم در مواجهه ي بعدي خود با شعرهاي تازه تري از ايشان كه بخشي از اولويت هاي تاكيد شده در آن رعايت شده باشد روبرو شوم كه با نگاهي به تاريخ سرايش شعرهاي تازه ارسال كرده ي ايشان اين چشم انتظاري به تعويق خواهد افتاد و البته پس از اين نقد حتما چنين خواهد كرد. شاعر اين شعرها بيش از هر چيز نگاه خود را معطوف به عواطف شخصي خود نموده است و طبيعتاً نتيجه ي اين نگاه، وصف مستقيم درونيات شاعر با استفاده از پديده هاي بيروني است كه نمونه ي آن ها را مي توان در كلماتي هم چون سكوت، جام، بوسه، سرو، آسمان و تير لمس كرد. محتمل است كه اين شعرها نتيجه ي مطالعه ي شيفته وار شاعر از آثار كساني هم چون كارو مي باشد كه بيش از ديگران به عواطف و احساسات شخصي خود مي پرداختند. به چند نمونه از كارو توجه كنيم:
- «هنگام پاییز
زیر یک درخت مُردم
برگ‌هایش مرا پوشاند
و هزاران قلب یک درخت
گورستان قلب من شد...»
- «بپیچ ای تازیانه! خرد کن، بشکن ستون استخوانم را
به تاریکی تبه کن، سایهٔ ظلمت
بسوزان میله‌های آتش بیداد این دوران پر محنت
فروغ شب فروز دیدگانم را
لگدمال ستم کن، خوار کن، نابود کن
در تیره چال مرگ دهشت‌زا
امید ناله سوز نغمه خوانم را
به تیر آشیان سوز اجانب تار کن، پاشیده کن از هم
پریشان کن، بسوزان، در به در کن آشیانم را
به خون آغشته کن، سرگشته کن در بیکران این شب تاریک وحشت‌زا
ستم‌کش روح آسیمه، سر افسرده جانم را
به دریای فلاکت غرق کن، آواره کن، دیوانه ي وحشی
ز ساحل دور و سرگردان و تنها
کشتی امواج کوب آرزوی بیکرانم را با وجود این همه زجر و شقاوت‌های بنیان کن
که می‌سوزاند این‌ سان استخوان‌های من و هم میهنانم را
طنین افکن سرود فتح بی چون و چرای کار را
سر می‌دهم پیگیر و بی پروا! و در فردای انسانی
بر اوج قدرت انسان زحمت‌کش
به دست پینه بسته، می فرازم پرچم پرافتخار آرمانم را» (كارو/ شكست سكوت)
آن چه كه مي خواهم به اين تطبيق و تقرب بدان اشاره كنم هم فضايي دنياي پنجاه سال پيش آن شاعر و اين شاعر همعصر مي باشد. قاعدتاً جاي سوال است كه اين همه تغيير در دنياي پيراموني ما و در فكر و ذكر ما چگونه باعث نشده است كه در شعر خانم شبلي تغيير و تفاوتي ايجاد نمايد و بتواند لااقل امكان تمييزي بين شعر او شعر پنجاه سال پيش از او به وجود آورد.
اگر قرار باشد از نظري درجه كيفي به نوشته هاي ارسالي ايشان نگاه شود مي توان كار اول را به عنوان اثري كه از مولفه هاي شعري برخوردار مي باشد از دو اثر ديگر كه او هيچ مزيت هنري و ادبي ندارند متمايز كرد.
هم چون نخستين گفتگوي مكتوب به ايشان توصيه مي كنم كه با مطالعه ي عميق آثار شعر گذشته و درگيري بييشتر با شعر امروز سرعت تعالي ادبي خود را افزايش دهد.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.