غزل با طعم رباعي




عنوان مجموعه اشعار : صاع
شاعر : شهرام مودب


عنوان شعر اول : دلهره
یک دلهره ی عجیب در من گاهی
چون شعله به قامتِ نحیفِ کاهی

می افتد و از ترس به خود می لرزم
مصداقِ هراسِ مرغی از روباهی

ترس از پیِ ترس و حادثه از پیِ هم
می افتم از آن چاله به قعرِ چاهی

آن چاه به رویِ من فرو می ریزد
از قصه ی این حادثه ها آگاهی؟

افتاد شبی به جانِ من، عشق تو، چون
دریاچه ی پر نمک به جانِ ماهی

اینگونه شده که می روم گَه گاهی
تا مرزِ فنا؛ چه قصه ی کوتاهی!

شاعر: شهرام مؤدب

عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : انسیه موسویان
دوست خوش ذوق پايگاه نقد، آقاي شهرام مودب اين بار يك غزل فرستاده اند. غزلي با وزن رباعي؛ گويا پيش از اين نيز اتفاق مشابهي رخ داده بود و ايشان يك مثنوي به وزن رباعي ارسال كرده بودند. به نظر مي سد جزو رباعي خوان هاي حرفه اي هستند كه اين قدر گوش و ذهنشان به موسيقي رباعي انس گرفته و وقتي كه مي خواهند مثنوي و غزل هم بسرايند، ناخودآگاه به سمت وزن رباعي گرايش پيدا مي كنند.اين البته اشكال محسوب نمي شود و نمي خواهم خيلي كليشه اي و از زاويه ي بسته به موضوع بنگرم. چرا كه در شعر كلاسيك فارسي به جز قالب هايي مثل رباعي و دوبيتي كه وزن مشخص و شناخته شده اي دارند، براي شاعر اين آزادي عمل وجود دارد كه در ساير قالب ها از هر وزني كه مايل است استفاده كند اما چون ذهن مخاطب از قبل اين وزن را با رباعي شناخته است گويي منتظر رباعي ست و ناخودآگاه بعد از مصراع چهارم منتظر است شعر تمام شود. بر اين اساس حتي مي توان گفت شعر آقاي مودب در همان مصراع چهارم به پايان رسيده و يك رباعي كامل است:
یک دلهره ی عجیب در من گاهی
چون شعله به قامتِ نحیفِ کاهی

می افتد و از ترس به خود می لرزم
مصداقِ هراسِ مرغی از روباهی

انگار بقيه ي بيت ها فقط براي توضيح بيشتر اين دو بيت آمده اند و حتي شايد بتوان گفت به نوعي حشو هستند. شايد هم بتوان از بيت هاي بعدي اين غزل، يك رباعي ديگر هم استخراج كرد. مثلاً:
اینگونه شده که می روم گَه گاهی
تا مرزِ فنا؛ چه قصه ی کوتاهی!
افتاد شبی به جانِ من، عشق تو، چون
دریاچه ی پر نمک به جانِ ماهی
البته اين را به عنوان مثال نوشتم و بديهي ست اگر قرار باشد دو بيت فوق هم يك رباعي كامل باشد، شاعر بايد دستي به سر و روي آن بكشد.
نكته ي بعدي درباره ي قافيه هاي شعر است. هنگامي كه حرف « ي» آخرين حرف قافيه قرار مي گيرد، بهتر است اين « ي» به لحاظ نقش دستوري يكسان باشد و يا حداقل در تلفظ و تكيه، يكجور باشد. به عنوان مثال اگر « ي نكره» است همه جا همان باشد يا اگر «ي شناسه فعل» يا « ضمير» است همينطور. حالا به قافيه هاي اين شعر از اين منظر مي نگريم. كلمات قافيه از اين قرارند:
گاهي،‌كاهي، روباهي، چاهي، ماهي، آگاهي، كوتاهي
مي بينيد كه «ي» ها با هم متفاوتند. « ي»در چند كلمه از نوع نكره است، در يك كلمه شناسه ي فعل است و در كلمه ي «ماهي» جزو اصلي كلمه است. از آن جا كه يكي از نقش هاي مهم قافيه، ايجاد موسيقي در شعر است ( و به همين دليل دكتر شفيعي كدكني قافيه و رديف را موسيقي كناري ناميده است) در چنين مواردي، قافيه نمي تواند نقش موسيقايي خود را به خوبي ايفا كند.
و نكته ي آخر درباره ي پايان بندي شعر است كه به نظرم پايان بندي محكم و تأثيرگذاري نبود.
از آقاي مودب به خاطر نقد پذيري و سعه ي صدرشان بسيار سپاسگزاريم و منتظر سروده هاي تازه ي ايشان هستيم.

منتقد : انسیه موسویان

متولد اول مرداد 1355 در مشهد كارشناس زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه فردوسي مشهد كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه علامه طباطبائي شاغل در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با سمت کارشناس مسئول ادبیات کودکان و نوجوانان از سال 1374 تا کنون



دیدگاه ها - ۳
انسیه موسویان » 23 روز پیش
منتقد شعر
درود بر شما دوست گرانقدر. درست مي فرماييد اما اگر دقت كنيد در همين غزل حافظ " اي در رخ تو پيدا انوار پادشاهي..." ي ها اگرچه از يك نوع نيستند اما تكيه و تلفظشان از يك گونه است. يعني هنگام خوانش، يك آهنگ دارند كه اين نكته در ايجاد موسيقي نقش بسيار مهمي دارد. ممكن است گاهي در شعر بزرگان نيز خطاهايي جزئي يا خروج از قواعد و اصول ديده شود كه نمي تواند مجوزي براي كاربرد آنها از سوي ما باشد. ضمن اين كه اغلب، ساير ويژگي ها و نقاط قوت شعر اين بزرگان آن قدر برجسته است كه آن خطاهاي جزئي به چشم نمي آيند.
شهرام مودب » 23 روز پیش
درود و سپاسی دوباره، مانا بمانید.
شهرام مودب » 24 روز پیش
درودها سرکار خانم موسویان، واقعا از زحمات شما و سایر اساتید منتقد سپاسگزارم. از دقت و حوصله شما هم کمال تشکر رو دارم. جسارتا نکته خوبی که در مورد قافیه فرمودین برای خودم هم سوال بود که به اشعار جناب حافظ و سایر شعرای بزرگ مراجعه کردم و دیدم که مثلا در شعر "ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی"، واژه های پادشاهی و ماهی و کلاهی همقافیه شده اند و با استناد به سروده های این شعرا من هم اینطور سرودم. سوالم اینه که دیگه امروزه مجاز به چنین استفاده ای نیستیم؟ ممنون میشم راهنمایی بفرمایین. سپاس از شما بزرگوار.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.