نشانه‌هاي اميدواركننده




عنوان مجموعه اشعار : عنوان ندارد
شاعر : فیروزه مرادی


عنوان شعر اول : ...
بانومرادی:
بانومرادی:
وقتی که علمدار حسین ازنفس افتاد
درگوشه ی گمنام زمین یاس تکان خورد
ای وای که درلحظه ی افتادن معجر
انگار رگ گردن عباس تکان خورد...

ازبستن دستان یتیم آه چه حاصل
یک طفل دوسه ساله که ازار ندارد
دل تنگی اورا رابه نگهبان نسپارید
چون جز سربابا به کسی کارندارد

هفتادو دوبار از نوک زانو به زمین خورد
هفتادو دو بار ازکمرش تا شدو پا شد
زینب که خودش اینه در اینه نور است
ذرات دل خون جگرش،کرب و بلا شد

از رسم جوان مردی توخیر ندیدیم
یک تیر و گلوی تروتازه،چه نبردی!
یک جمله فقط راوی احوال رباب است
ای حرمله باکودک شش ماهه چه کردی

دشمن سراین مساله درهمهمه افتاد:
درکشتن فرزند علی ع راه کدام است؟!
گفتند به والله نفس های حسین از
هنگامه ی جان دادن عباس تمام است

باصورت آغشته به خاک ام بنین گفت:
افتادن عباس من ازاسب بعید است
درباور من فرق دوتا گشته نگنجد
آخر قدوبالای ابوالفضل رشید است...

عنوان شعر دوم : ندارد
ندارم

عنوان شعر سوم : ندارد
ندارم
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
همراه گرامي پايگاه نقد شعر، خانم فيروزه مرادي چنان كه در مشخصات شما آمده است، كمتر از چهار سال است كه مي‌سراييد و چنان كه از اثر شما پيداست، در اين مدت، بد تجربه نكرده‌ايد؛ زيرا در هر متن، نشانه‌هايي هست كه از ميزان ورزيدگي و تجربه‌مندي ذهن و زبان نگارنده‌ي آن خبر مي‌دهد. البته بد نيست در آغاز حرفم با توجه به موضوع سروده‌ي شما، به اين نكته‌ي مهم اشاره كنم كه در روزگار ما و شايد همه‌ي روزگاران، اساسا نوشتن هر متني كه با اعتقادات گروهي گره خورده باشد، كار آساني نيست؛ اول به اين دليل كه بايد در رعايت همه‌ي جوانبي كه ممكن است بخشي از اين باورها را خدشه‌دار كند، بسيار مواظب بود و دوم اينكه معمولا به قدري اين موضوعات مورد توجه بوده و هست كه رسيدن به نگاه تازه در حيطه‌ي آنها كار دشواري‌ست؛ خصوصا كه بنا به دليل اول، فضاي خيال، آزاد نيست كه تا هر جا دوست داشته باشد امتداد يابد و به هر جايي سرك بكشد و مثلا هنجارشكني يا آشنايي‌زدايي كند و ... . و دقيقا به همين دليل است كه مي‌بينيم بين شمار بسياري از آثار آييني نوشته‌شده، درصد ناچيزي از آنها به رستگاري مي‌انجامند؛ در حالي كه بقيه‌ي آنها يا تكرار مكررات هستند، يا وهن و اشتباه و... . اما اينكه هر كسي حق دارد باورهايش را بسرايد و حتي منتشر كند، امر مسلمي‌ست كه بايد به آن احترام گذاشت. تنها مي‌توان بر اين تبصره تاكيد كرد كه هميشه يادمان باشد كه ما بايد براي بهترين‌ها، بهترين‌ها را تدارك ببينيم.
در بند اول، بيش از همه، مصراع دوم، محل تاني و دقت است؛ جايي كه به نظر مي‌رسد قافيه باعث شده است كه سراينده يك سطر را در فاصله‌اي قابل توجه با كليت بند، شكل دهد و به انجام برساند. پس از خواندن اين بند، تقريبا هيچ ترديدي براي اهل فن باقي نمي‌ماند كه نخست، بيت دوم آن كامل شده و نقش اصلي هم بر عهده‌ي مصراع چهارم بوده است؛ سپس سراينده به تكاپو افتاده كه قافيه‌اي براي واژه‌ي «عباس» پيدا كند و بيت اول را هم سر و شكل بدهد. و نتيجه همين مصراعي‌ شده كه مي‌بينيم؛ «در گوشه‌ی گمنام زمین یاس تکان خورد» كه در آن نه براي «گوشه‌ي گمنام زمين» قرينه‌ي محكم و مشخصي داريم و نه «ياس» چنان كه بايد و شايد، پرداخته شده است؛ حالا اينكه تكان‌خوردن ياس را بايد چگونه تعبير كنيد هم پرسش مهمي‌ست كه مهم‌ترين پاسخ‌خاي آن باز هم معطوف به اجبار قافيه است.
بند دوم، بند سرراست‌تري‌ست كه لحن عاطفي نسبتا خوبي هم دارد؛ نه بيش از حد اغراق‌آميز است و نه خالي از تاثير. در اين بند، يك نكته‌ي مهم وزني بيش از همه‌چيز جلب توجه مي‌كند و آن هم اينكه «ه» غيرملفوظ در جايگاه «ه» ملفوظ قرارگرفته و يك كاستي موسيقايي غير قابل اغماض ايجاد كرده است. در «دوسه‌ساله»، «سه» هجاي كوتاه است چون «سِ» خوانده مي‌شود اما در جايگاه هجاي بلند قرار گرفته و به همين دليل ركن موسيقايي، يك هجا كم دارد. در مصراع اول هم «آه» بيش از هر چيز براي پركردن وزن نوشته شده و بدون ترديد، مخاطب حرفه‌اي، اين را متوجه مي‌شود.
در بند بعدي، تركيب «نوك زانو» كاربردي و مفهوم نيست؛ پس در ذهن مخاطب، ايجاد علامت سوال مي‌كند. در مصراع دوم، هيچ نيازي به «ش» در «كمرش» نيست و مي‌شود اين ضمير را در نحو ديگري به‌راحتي حذف كرد. در بيت دوم بند هم تلاش سراينده براي رسيدن به فضاي خيال، ارزشمند است اما ارتباطي بين تصاوير و رخدادها نمي‌بينيم و به اين نتيجه مي‌رسيم كه تناسبات كاملي در بيت وجود ندارد. «آينه در آينه نور» با «ذرات دل خون‌جگر» نسبت مضموني و تصويري روشني برقرار نكرده و به همين دليل، مواد اوليه‌ي نسبتا مناسب، به محصول كاملي نينجاميده است.
در بند بعدي متوجه نمي‌شويم كه چرا صفتِ نداشته‌اي براي كسي فرض شده كه سپس بخواهد رد شود! مگر اساسا مي‌توان براي «حرمله» صفت «جوانمردي» متصور شد كه در وهله‌ي بعد بخواهيم آن را رد و نقض كنيم؟ اما در مجموع، با بند سالمي مواجه هستيم.
مصراع اول بند بعدي تاليف درست و دقيقي ندارد؛ به لحاظ دستوري و منطقي، «همهمه» مي‌تواند در «دشمن» بيفتد اما عكس آن ممكن نيست. ايده‌ي بند، قابل احترام است اما باز هم در تاليف، با مشكلاتي از قبيل ساخت فعل و... مواجهيم.
در بند بعدي باز هم سراينده به دليل تحميل وزن، در طبيعتِ اسم تصرف كرده و «ام‌البنين» را به صورت «ام بنين» آورده كه ساخت غلطي‌ست. اما در اين بند اگرچه در مصراع سوم يك ضمير حذف شده (دوتاگشته‌اش)، با يك تصوير شكوهمند مواجهيم كه به لحاظ مضموني هم پسنديدني‌ست. و اين نشانه‌ها به ما مي گويد با سراينده‌ي مستعدي مواجه هستيم كه بايد منتظر كارهاي بهترش باشيم.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.