شعر، همين نزديكي‌هاست



عنوان مجموعه اشعار : بینام
عنوان شعر اول : خواب ابدی

پرره پلک من از خواب امان میخواهد
به تماشای رخش دیدهء جان میخواهد
اگرت باده خواب ابدی در دست است
ز برت ناله شبگیر کسان میخواهد

عنوان شعر دوم : چرخ گردون

ای دریغا که جهان حول تمنای منی سرنشود
مِی نمیریزد و مَه رخ به طرب در نشود
قدح پر ز شرر بر کف و نفرین مَلَک
همه را در طبقی تحفه به یکسان نشود
چرخ گردون به مدار طلبم چون نرود
روح قدسی ز ارادت ز برم در نشود

عنوان شعر سوم : شیدایی

من آشفته را شیدا فکندی
میان مردمان غوغا فکندی
گرت درسر هوای صیدِ باز است
چرا این دام بر صحرا فکندی
تورا یارای بخشش گر نبودست
چرا یونس به دریا ها فکندی
به باد گیسوت رقصد همی ماه
چو عطرت بر تن یلدا فکندی
من پرسه زن آسیمه تن را
به بند غمزه ات یکجا فکندی
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
همراه گرامي و تازه‌نفس پايگاه نقد شعر، آقاي مزدك پاكزاد، هم مشخصات شما را مرور كردم و هم آثارتان را چند بار خواندم. اولين چيزي كه بايد بگويم، اين است كه آنچه در ادامه خواهم گفت، چيزهايي‌ست كه ـ با اندكي تفاوت شكلي ـ زماني به هر كدام از كساني كه بعدها سري ميان سرها برآورده‌اند و نامي در شعر يافته‌اند، گفته شده؛ زماني كه سابقه و تجربه‌ي آنها هم در حد همين «كمتر از يك سال» شما بوده است؛ پس جاي نگراني نيست و فكر نكنيد شما كم‌استعداد هستيد يا من، كم‌انصاف! بايد آموخت و تجربه كرد و پيش رفت تا به‌مرور، نتايج بهتري حاصل شود.
قبل از هر چيز بايد كمي درباره‌ي وزن و قافيه صحبت كنيم؛ پيش‌نيازهايي كه چه بخواهيد شعر موزون بنويسيد و چه تصميم داشته باشيد بعدها سراغ شعر آزاد برويد، بايد از آنها شناخت داشته باشيد؛ چراكه در شكل‌دادن موسيقي شعر، اهميت دارند. اين سه اثر نشان مي‌دهد كه ذهن شما ذاتا موزون است؛ چون بعيد مي‌دانم با كمتر از يك سال سابقه، وزن را به شكلي غيرغريزي آموخته باشيد و تا اين حد ـ به لحاظ وزني ـ كم‌اشكال بسراييد؛ فقط در يك مصراع، دچار لغزش شده‌ايد كه آن هم بيشتر، نوعي اشتباه محاسباتي بوده است؛ چراكه گاهي اوقات سراينده براي اينكه حرفش را تمام كند، يك ركن بيشتر از وزن اصلي مي‌نويسد بدون اينكه متوجه باشد؛ خصوصا در مواردي كه وزن، از تكرار يك ركن حاصل مي‌شود. به بيت زير توجه كنيد:
ای دریغا که جهان حول تمنای منی سر نشود
مِی نمی‌ریزد و مَه رخ به طرب در نشود
وزن اصلي غزل در همه‌ي مصراع‌ها «ت‌ت‌تن‌تن/ ت‌ت‌تن‌تن/ ت‌ت‌تن‌تن/ ت‌ت‌تن» است اما در اولين مصراع غزل، اركان به ترتيبِ «ت‌ت‌تن‌تن ت‌ت‌تن‌تن ت‌ت‌تن‌تن ت‌ت‌تن‌تن ت‌ت‌تن‌« شكل گرفته كه با ساير مصراع‌ها متساوي نيست و بدون ترديد، يك لغزش مهم وزني به شمار مي‌رود.
در مورد قافيه هم در اثر دوم، دچار لغزش شده‌ايد كه احتمالا باز هم به دليل اين بوده كه بيش از آنكه حواستان به قافيه باشد، به اين بوده كه حرفتان را بزنيد و البته به‌مرور در اين مورد، توانايي همزمان به دست خواهيد آورد؛ يعني در عين حال كه قافيه را به‌درستي به كار مي‌بريد، حرفتان را هم به‌تمامي مي‌زنيد.
بنا به موسيقي كناري بيت اول، در اين غزل، «...َر» قافيه و «نشود» رديف است؛ يعني در اين بيت، «سر» و «در» ايفاي نقش قافيه را بر عهده دارند اما در بيت دوم، پيش از رديف، با واژه‌ي «يكسان» طرف مي‌شويم كه قاعدتا با كلمات مورد اشاره، قافيه نمي‌سازد. در بيت سوم، باز هم قافيه‌ي «در» تكرار شده كه اگرچه بنا به قراردادهاي ادبي، يك بار تكرار آن مجاز است ولي چنين تكراري در سروده‌اي كوتاه و در فاصله‌ي كم، تنوع موسيقي كناري غزل را به‌شدت كاهش مي‌دهد و مي‌توان گفت كه جايز نيست.
اما از وزن و قافيه كه بگذريم، به مبحث مهم زبان مي‌رسيم كه بدون ترديد، بين عناصر ساختي، هيچ عنصري مهم‌تر از آن نيست؛ چون اساس خلق ادبي‌ست و اگر اين اساس درست نباشد، هيچ عنصر ديگري نمي‌تواند در جايگاه درست و محكم خود ايفاي نقش كند. بنا به آموزه‌هاي افواهي ذهن اجتماعي ما تصور كلي اين است كه وقتي مي‌خواهيم شعر بسراييم حتما بايد از نوعي زبان فخيم و فاخر قدمايي استفاده كنيم كه طنطنه و طمطراق داشته باشد و واژگان خاصي در آن برجسته باشند. اين تصور، ناشي از اين است كه عمده‌ي آشنايي‌هاي مخاطب عمومي با شعر، در ساحت شعر قدمايي صورت گرفته است؛ آثاري كه عمدتا در مدرسه و دانشگاه خوانده و از رسانه‌ها شنيده است؛ اما واقعيت اين است كه هيچ شاعر بزرگي از زبان روزگار خود به زبان پيشينيان پناه نبرده و هر كس كه چنين كرده هم در عين استعداد و توانايي، به نسخه‌ي مكرر و دست چندم ديگران تبديل شده است. يكي از آموزه‌هاي مهم نيما يوشيج كه در جاي‌جاي سخنانش بر آن تاكيد مي‌كند، استفاده از «دكلماسيون طبيعي‌» است. مگر نه كه زبان، آينه‌ي هستي ماست؟ پس ما بايد هستي و خويشتن خودمان را با همان زباني بنويسيم كه در روزگار ما كاربرد دارد و با آن زندگي مي‌كنيم. بله، گاهي لازم است به ضرورت متن، از زباني فاخرتر و حتي باستان‌گرا بهره ببريم اما اولا اين ضرورت، هميشگي نيست و ثانيا بهره‌مندي از چنان زباني هم نياز به شناخت و تجربه‌ي كافي دارد. پيشنهادم به شما اين است كه نمونه‌هاي بيشتري از شعر معاصر را مطالعه كنيد و فكر نكنيد كه برخي كلمات روزمره، نمي‌توانند ادبي باشند. براي رسيدن به شعر، پيش از هر چيز، نگاه ما به هستي اهميت دارد و پس از آن اجراي درست آن نگاه در زبان مي‌تواند ما را به سرمنزل مقصود برساند. منتظر آثار تازه‌تر شما هستيم.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.