از خوش‌قريحگي تا شعر




عنوان مجموعه اشعار : کافرانه های یک قدیس
شاعر : عباس رفیع زاده بروجنی


عنوان شعر اول : نه

درویشم و به زعم شما بی کلاس ، نه؟
می خواهیم شبیه همه، طرز خاص نه

" هُنّ لباسُکُم" و شما هم لباسشان
ما وصله پینه های همیم و لباس نه

نفرین به این ریاضی احساس بین ما
خط های تا ابد متوازی، مماس نه

فهمیده ام برای چه رد کرده ای مرا
سرباز حکم قلب تو بودم و آس نه

گفتی به انتقام تو هم دل بکن ز من
من معتقد به عفو و گذشتم تقاص نه

قلب مرا فشرده ، شکستی، به انتقام
شاید تو را به سینه فشارم قصاص نه

قرآن نوک زبانت و دعوت به داوری
این را فرا گرفته ای از عمر و عاص ، نه؟

آمد برای بدرقه ام ماه من ولی
در پرده چون هلال و روی تراس نه

عنوان شعر دوم : خیال


چرا شبی جدا ز تو خیال من نمی شود؟
شراب چشم های تو حلال من نمی شود؟

به شب نگاه می کنم و ماه مثل روی تو
و آن نگاه مهربان که مال من نمی شود

دوباره فکر می کنم به سرد روزگارخویش
و گرم دست های تو که شال من نمی شود

به این نتیجه می رسم که تا همیشه نیستی
به این که تا همیشه خوش به حال من نمی شود

ز تو بجز نبودنت و از تمام قهوه ها
به غیر تلخیش نصیب فال من نمی شود

شبی به شوق تو از این قفس عبور می کنم
و هیچ میله ای حریف بال من نمی شود

قضا قدر ستاره ها ،مقدرات کائنات
نه، هیچ یک که پاسخ سوال من نمی شود :

بدون تو چگونه سر کنم خمار عمر را ؟
چرا شراب چشم تو حلال من نمی شود ؟

عنوان شعر سوم : شوق پرواز

شوق پرواز کردن مرا کشت
میل آغاز کردن مرا کشت

سالها کور پیموده بودم
چشم دل باز کردن مرا کشت

با خودم زندگی کرده بودم
از خود اغماض کردن مرا کشت

وصل آسان به چشمم میامد
این همه ناز کردن مرا کشت

خسته از قید و بند زمینم
شوق پرواز کردن مرا کشت
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
آقاي رفيع‌زاده گرامي! مهم‌ترين جمله‌اي كه قبل از هر چيز ديگر درباره‌ي شما مي‌توانم بگويم اين است كه سراينده‌ي خوش‌ذوقي هستيد و قراين اين خوش‌ذوقي هم آن‌قدر هست كه نيازي به جست‌وجوي ريز و دقت بسيار نداشته باشد. لحن طنزآميز شما در سروده‌ي اول، نشان‌دهنده‌ي بخشي از اين خوش‌ذوقي‌هاست. شاخصه‌ي ديگري كه در سروده‌هايتان ديده مي‌شود اين است كه مهارت شما در موزون و مقفا سرودن كم نيست. باز هم سروده‌ي اول شما مي‌تواند شاهدي بر اين مدعا باشد؛ سروده‌اي كه نه‌تنها قافيه‌ي آساني ندارد بلكه برآمدن از پس رديفش هم مهارت و توانايي مي‌طلبد كه شما تا حد زيادي از پس آن برآمده‌ايد؛ حتي به يك الگو و لحن هم بسنده نكرده‌ايد و «نه» را در وضعيت‌هاي مختلف دستوري و لحني به كار گرفته‌ايد. همه‌ي اينها را گفتم كه بدانيد متوجه داشته‌ها و آموخته‌هاي ذهن و زبان شما هستم و به آن احترام مي‌گذارم اما قطعا چيزهاي ديگري هم هست كه بايد بگويم و از همه‌ي آنها مهم‌تر اينكه قريحه و ذوق اگرچه اسباب آفرينش هستند اما همه‌چيز آن نيستند. عناصر ساختي و ماهيتي شعر، هر كدام جايگاه ويژه‌اي در شعرشدن يك سروده دارند و علاوه بر اينكه يك متن بايد از همه‌ي اين عناصر به اندازه و قاعده برخوردار باشد تا بتوان آن را شعر دانست، خلاقيت در استفاده از اين عناصر هم شرط مهمي‌ست؛ شرطي كه اساسا محقق‌شدن آن است كه پنجره‌هاي آفرينش را به روي ما باز مي‌كند. با اين پيش‌زمينه، آثارتان را مختصرا مرور مي‌كنيم.
در هر سه سروده‌ي شما بيش از هر چيز، احساسات حكمراني مي‌كند؛ احساساتي كه قرار است عنصر عاطفه را نمايندگي و محقق كنند؛ اما اگر نسبت احساسات را با دو عنصر ماهيتي ديگر شعر يعني انديشه و خيال بسنجيم، خواهيم ديد كه توازن و تناسب كافي بين اين سه عنصر، برقرار نيست. البته وقتي مي‌گويم توازن و تناسب، هرگز منظورم اين نيست كه در هر متني اين سه عنصر بايد نقش و مشاركت مساوي داشته باشند؛ نه! اين نسبت را خود متن تعيين مي‌كند اما در بسياري از متن‌ها با دو مشكل مواجهيم؛ نخست اينكه يكي از اين عناصر (معمولا عاطفه يا انديشه) بر دو عنصر ديگر به‌شدت غلبه دارد و خصوصا عنصر خيال را محدود مي‌كند و دوم اينكه به دلايل گوناگون، جنس يكي از اين دو عنصر يا گاهي هر دو به گونه‌اي‌ست كه به شعار منجر مي‌شوند؛ به احساسات‌زدگي يا صدور بيانيه و القا و... . آنچه اين نسبت را دقيق و درست برقرار مي‌كند، جامعيت فضاي خيال است كه نهايتا عيني‌شدن آن را رقم مي‌زند و يك هستي باورپذير تازه مي‌آفريند.
در سروده‌ي نخست شما، در دو بيت نخست با نسبت قابل‌قبول‌تري از عناصر ماهيتي مواجهيم؛ سراينده در عين اينكه دارد از زاويه‌اي اجتماعي يك طرز تفكر را نقد مي‌كند، با لحني سخن مي‌گويد كه از رنگ عاطفه بي‌بهره نيست. و مي‌دانيم كه عواطف، كم نيستند و وجوه رنگارنگي دارند. اما از بيت سوم به بعد، ناگهان همه‌ي غزل به احساسات محدود مي‌شود؛ احساساتي كه مخاطب، بارها آنها را خوانده و شنيده است. اينجاست كه من مخاطب اندكي خاص‌تر و سختگيرتر براي آن همه ذوق و قريحه حسرت مي‌خورم كه چرا تازه‌جويي‌هايش بايد نهايتا به تلاش‌هاي مهارتي براي كنارهم‌نشاندن قافيه و رديف محدود شود. البته شك ندارم كه مخاطب عام وقتي چنين آثاري را مي‌شنود، كيفور هم مي‌شود چون با يك طعم مكشوف طرف است كه براي مزيدن و چشيدن آن نياز به هيچ ريسكي ندارد اما غافل است كه تازگي‌ها در همين خطركردن‌ها نهفته است و تا نگاه و اجراي تازه نداشته باشيم، خبري از آفرينش نخواهد بود. آقاي رفيعي‌زاده عزيز باز هم تاكيد مي‌كنم كه من به مهارت‌ها و توانايي‌هاي شما احترام مي‌گذارم و براي آن ارزش قائل هستم ولي بايد اين را هم صراحتا بگويم كه شما قريحه و مهارت خود را صرف تكرار كرده‌ايد و هنر، نسبتي با تكرار ندارد؛ مگر اينكه در تكرار هم آفرينش و نوزايي وجود داشته باشد.
البته اين را هم بگويم كه جاهايي هم به سود وزن، از طبيعت زبان كوتاه آمده‌ايد كه قطعا توجيه‌پذير نيست. مثلا «شايد تو را به سينه فشارم» كه فهميده مي‌شود اما در وضعيت طبيعي، شما هيچ‌گاه از چنين فعلي استفاده نمي‌كنيد؛ يا مثلا به‌كاربردن همزمان حروف به شكل كامل و مختصر در كنار يكديگر كه به يكدستي متن، لطمه مي‌زند؛ مثلا «ز تو به جز نبودنت و از تمام قهوه‌ها».
در سروده‌هاي دوم و سوم، تكرار و احساسات‌زدگي، بيش از سروده‌ي اول است اما ناگفته نماند كه در سروده‌ي سوم تلاش مباركي براي گذر از زبان به خيال داشته‌ايد و اميدوارم در تجربه‌هاي بعدي‌تان، چنين تلاش‌هايي بيشتر و پررنگ‌تر باشد. و ساده و خودماني بگويم كه لوازم شعر در قلم شما هست؛ به اين شرط كه تفنن را كمرنگ كنيد و حتي اگر قرار است طنز بنويسيد، اين كار را جدي و كامل انجام دهيد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۱
عباس رفیع زاده بروجنی » سه شنبه 17 مهر 1397
سلام استاد. از نقد خوب شما سپاسگزارم انشالله بتوانم نکات را به حیطه ی ناخودآگاهم ببرم و استفاده کنم. شاد و پیروز باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.