مطالعهٔ بیشتر برای رسیدن به زبانی سالم‌تر




عنوان مجموعه اشعار : آسیمه سر
شاعر : زهرا اشرفی


عنوان شعر اول : بگذریم.......

صبح زود ...آهنگ غمگین...در خیابان ...بگذریم
پشت فرمان بودم اما تحت فرمان ؟...بگذریم

شهر سرتاسر سیاه و بغض در حال تَرَک
مانتوی مشکی به تن ...دل بدتر از آن ...بگذریم

من مسلمان بودم اما کاغذی ...فرمایشی
مانده چیزی تحت عنوان مسلمان ؟ ...بگذریم

بر لب من نام او تکرار شد ...تکرار شد
در دلم تصویرِ آن از دیده پنهان ...بگذریم

ذکر نامش السلام و والسلامی بیش بود ؟
ارتباطش اینچنین گردیده آسان ؟ ...بگذریم

می رسم بر مقصد و مقصود غائب می شود
می رسد دلتنگی ام بر خط پایان ؟ بگذریم

باید از این دردهای آسمانی بگذرم
تا که مانده دردِ آب و غصه نان ...بگذریم! ...........



عنوان شعر دوم : یک خاطره

باید این فصلِ پر از دلهره را دوست بدارم ؟!
و فراموشی یک خاطره را دوست بدارم ؟!

گرچه خود عاشقِ بارانم و هم شاعرِ دردم
عاشق ِ قهوه ای و قرمز و نارنجی و زردم

گرچه پیش از نمِ باران اشک من زودتر آید
پس چرا خواسته ام زودتر این فصل سرآید

دیگر امضا بنمودم سندِ غربت خود را
سرنگون ساختم این دولت ِ پرشوکت خود را

تو رها باش که این عاشقی از سر بدر آمد
راه خود گیر که این سلسله ی عشق سر آمد

از صبا نیز نخواهم که پیامت برساند
دیگر این وعده ی ما را به قیامت برساند

این دوراهیست جدا شو دگر از از این سفر من
پاک کن خاطره های دل ِ آسیمه سر من



عنوان شعر سوم :وای اگر قصه ات به سر برسد

رنگ غم روی شهر پاشیدند
-سایه ساری که پشتِ خاطره هاست-
این کبودی به روی صورتِ شهر
حاصلِ ضرب ِ مشتِ خاطره هاست

همه شاعر شدند از غم ِ او
محتشم گشته هر دلی با غم
هر دلی روضه خوانِ محفل خود
شورش افتاده است در عالم

هر کسی می نوازد از غم او
نینوا گشته است کل زمین
رغمِ آشفتگی به ضرباهنگ
همه با هم قرین به هر آیین

بهر تو صف کشیده لشکر غم
ای که فرمانروای دلهایی
تو که هستی که عشق معجزه ات
غیرِ اینکه خدای دلهایی ؟

می گشایم کتابِ قصه ی عشق
در شبی با تو تا سحر برسد
وای اگر تا سحر نمانی تو
وای اگر قصه ات به "سر" برسد
نقد این شعر از : پانته آ صفائی
در این مجال به بررسی سه اثر از خانم زهرا اشرفی عزیز خواهیم نشست که در سه قالب متفاوت غزل، مثنوی و چهارپاره سروده شده‌اند. همین تنوع قالب‌ها در کنار نشانه‌های دیگر فکری، زبانی و تصویری به ما می‌گوید که شاعر در حال آزمودن شیوه‌های گوناگون است و هنوز به زبان و سبک مشخصی دست نیافته است. من پیش از مطالعهٔ این سه اثر، برخی از کارهایی را که خانم اشرفی پیش‌تر برای پایگاه نقد شعر فرستاده‌ و همکارانم نقد کرده‌اند، مرور کردم. به طور کلی باید بگویم که سیر آثار ایشان را رو به رشد می‌بینم و به ویژه سه اثر بالا را، از نظر نزدیک شدن زبان به زبان گفتار، از کارهای خوبشان می‌دانم. هر چند که هنوز به سلامت و یک‌دستی کامل نرسیده، اما ردپای تلاش شاعر در متن پیداست. فکر می کنم برای حل مشکلات دستوری و طبیعی شدن جریان کلمات، باز هم باید مطالعهٔ متون نثر قدیم، مثل گلستان و تاریخ بیهقی، و خواندن داستان‌های نویسندگان موفق امروز را به تأکید توصیه کنم. زیرا همان طور که بارها گفته ام، باور دارم که خواندن و تأمل در نثر این کتابها، زبان شاعر را بیمه می‌کند.
اما بعد...
یکی از حسن‌های این غزل خانم اشرفی آن است که شاعر از تجربهٔ زیستهٔ خودش حرف می‌زند و لحظه‌هایی را که خود درک کرده به تصویر می‌کشد. ماهیت ردیفی که انتخاب شده طوری است که باعث می‌شود از بقیهٔ مصراع جدا بیفتد و با بافت بیت چندان پیوسته ننماید. این مسأله، با این که به خوش نشستن ردیف آسیب می زند، ولی این خوبی را هم دارد که دست شاعر را برای انتقال معنا، قدری بازتر می‌گذارد.
بیت اول غزل، آغاز یک روایت است که با توصیف شروع می شود و صحنهٔ رخ‌داد را برای خواننده شرح می دهد. در شیوه‌ای که شاعر برای توصیف به کار برده (یعنی توصیفات مقطّع کوتاه)، حرف اضافهٔ "در" قبل از خیابان جایی ندارد و حشو به نظر می‌رسد. تقابل دو اصطلاح "پشت فرمان" و "تحت فرمان"، به خوبی برقرار نشده است و این امر به دلیل آن است که این دو اصطلاح، از دو حوزهٔ معنایی کاملاً مستقل فراخوانده شده‌اند و هیچ نشانه‌ای به ما کمک نمی‌کند تا ارتباطی بین این دو حوزه (یعنی امور مربوط به رانندگی و مسائل نظامی) برقرار کنیم؛ چرا باید راوی که پشت فرمان نشسته، تحت فرمان باشد؟ اصلاً تحت چه کسی؟ (توجه کنید که وجود جناس بین دو کلمه، به تنهایی، به تداعی منجر نمی‌شود.)
بیت دوم با توصیف خوبی از شهر شروع می‌شود ولی عطف بغض به شهر ، درست به نظر نمی‌آید؛ مگر این که روشن شود این بغض در حال ترک بغض راوی است یا بغض شهر یا بغض دیگران. مشخص نبودن مرجع ضمیر اشارهٔ "آن" در مصراع دوم هم به ضعف تألیف انجامیده: دل بدتر از مانتو یا دل بدتر از تن؟
در بیت سوم هم با کمبود نشانه‌ها مواجهیم. هنوز معلوم نشده که سیاه‌پوشی شهر برای چیست و اصلاً آیا واقعی است یا در ذهن شاعری که تحت فرمان نیست اتفاق افتاده. ناگهان پرداختن به مسلمانی راوی و سپس زیر سؤال بردن جامعه در این بیت، بی‌مقدمه پیش آمده و شعاری است.
مرجع ضمیر "او" در بیت چهارم هم روشن نیست. البته مخاطب با فراخواندن اطلاعات فرهنگی‌اش می‌تواند حدس بزند که منظور، امام حسین علیه‌السلام است -یا امام زمان؟ (به واسطهٔ عبارت "از دیده پنهان") ، ولی این اطلاعات، ربطی به متن و جهان متن ندارد و می‌توان گفت شعر برای فراخواندن آن کاری نکرده است. علاوه بر آن، کلمهٔ "دیده"، متعلق به بافت زبانی این شعر نیست، چون کاربران زبان، در روزگاری که از کلمهٔ "مانتو" استفاده می‌کنند، به چشم، "دیده" نمی‌گویند. این مشکل در بیت پنجم گسترده‌تر می‌شود.
در هر دو مصراع بیت ششم، حرف اضافهٔ "بر"، به جای حرف اضافهٔ "به" نشسته که درست نیست. پیش از این هم گفته ایم که حذف و جابجایی حروف اضافه معمولاً به دستور زبان آسیب می‌زند.
در بیت آخر، هم عبارت "دردهای آسمانی" خیلی کلی و نامشخص است و هم حرف ربط "که" حشو است و چون "غم آب و نان" تبدیل به اصطلاح شده، دست بردن در ساختارش باعث می‌‌شود از تأثیر و کارایی آن کاسته شود. "درد آب" -با این که همیشه از رنج‌های معمول سرزمین ما بوده‌ است- اما مصطلح نیست و نمی‌توان به عنوان اصطلاح یا کنایه از آن بهره برد.
اثر دوم با بیت قابل قبولی آغاز می‌شود که زبانی روان و صمیمی دارد. (هر چند من ترجیح می‌دادم به جای عبارت نامشخص "یک خاطره"، اشارهٔ روشن "آن خاطره"، با توضیحاتی در ادامه، بیاید تا تقابل "این" و "آن" در دو مصراع هم به زیبایی کار بیفزاید) مفهوم بیت دوم با مفهوم بیت اول در تعارض کلی است و "گر چه" هم این تعارض معنایی را چاره نمیکند. با این حال اگر حشو "هم" نبود می‌شد گفت بیت دوم هم بیتی سالم و زیباست. مصرع اول بیت سوم هم لغزش وزنی دارد و هم لغزش دستوری. با توجه به تجربهٔ شاعر در وزن، ایراد اول به راحتی با تقطیع هجایی معلوم و برطرف می‌شود؛ اما ایراد دوم ناشی از آمیختن دو ساختار دستوری زیر است: "اشک من پیش از باران می‌آید" و "اشک من زودتر از باران می‌آید" و لازم است که اصلاح شود. در بیت چهارم کلمهٔ "بنمودم" کاملاً و عبارت "دولت پرشوکت" تا حدی، بافت زمانی زبان را به هم زده‌اند و علاوه بر آن مقصود شاعر از "دولت پرشوکت" روشن نیست.
در بیت پنجم، دو کلمهٔ "به" و "در" باید جدا نوشته شوند، ضمن این که فعل "به در آمدن" و کل مصراع دوم هم متعلق به بافت زبانی این شعر نیستند. متأسفانه این ناهنجاری زمانی تا انتهای اثر ادامه می‌یابد و کلمات "صبا" و "نخواهم" به جای نمی خواهم و "آسیمه‌سر" به جای سراسیمه، همه به یک دستی زبان ضربه زده‌اند.
در بیت ششم، فاعل مصراع دوم مشخص نیست: چه کسی وعدهٔ ما را به قیامت برساند؟ "وعدهٔ ما -یا دیدار- به قیامت" یک اصطلاح رایج است که گفتیم دست بردن در آن خالی از خطر نیست!
دربارهٔ بیت آخر هم باید عرض کنم که در دو راهی مسافر از مسافر جدا می شود و راه‌ هم از راه، اما کسی از سفر آن یکی جدا نمی‌شود.
در اثر سوم، یعنی چهارپارهٔ "وای اگر قصه‌ات به سر برسد"، با سختار منسجم‌تری روبروییم. بند نخست -صرف نظر از ابهام موصوف در مصراع دوم- بند قابل قبولی است. اما یک اشتباه کوچک زبانی در مصراع چهارم وجود دارد که باید به آن اشاره کرد: حاصل ضرب، نتیجهٔ ضرب شدن عددی "در" عددی دیگر است. ما حاصل ضرب ۴ نداریم، حاصل ضرب ۴ در ۳ داریم. "کبودی صورت شهر" باید حاصل ضرب مشت خاطره‌ها "در ..." باشد، و جای این نقطه چین در جمله خالی است!
بند دوم با تلمیح مناسب به شعر محتشم، بند خیلی خوبی است. بند سوم هم بد نیست اما در مصراع سوم حذف حرف اضافهٔ "به" از "به رغم" و نشاندن "به" در جایگاه "با" (با ضرباهنگ)، دستور زبان را به هم ریخته است.
در بند چهارم معلوم نیست این "بهر تو" یعنی در برابر تو، یا در عزای تو. حذف "است" از مصراع سوم هم چندان خوشایند نیست.
بند آخر هم به نظرم بند قابل قبولی است و استفادهٔ شاعر از کلمهٔ "سر" هم استفاده‌ای است زیبا.

و سرانجام...
برای شاعر پرتلاش این مجموعه، آرزوی بهروزی و سرافرازی دارم و امیدوارم روزهایشان پر نور باشد.

منتقد : پانته آ صفائی

متولد 1359 بروجن. دارای مدرک مهندسی مکانیک از دانشگاه کاشان و دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان



دیدگاه ها - ۱
زهرا اشرفی » 6 روز پیش
باسلام و عرض ارادت و احترام از نقد ارزنده و وقت گرانبهایی که گذاشتید بسیار سپاسگزارم و بسی استفاده بردم و ممنون از آرزوی و دعای خیر به عرض می رسانم در شعر آخر منظورم از ضرب مشت ، ضربت مشت بود و در شعر دوم آسیمه سر گاهی بعنوان تخلص در انتهای اشعار می نویسم باز هم سپاس و تشکر فراوان دارم از وقت و حوصله ای که گذاشتید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.