رفاقت متن با پديده ها و اشياء




عنوان مجموعه اشعار : اینجا یک چراغ آویزان است
شاعر : امیر مهدی اشرف نیا


اینجا، یک چراغ آویزان است...

در آينه، حسرت مي بينم
در حسرت، اشك 
در اشك، خودم را

چهار گوشه ي این اتاق تاریک
در چهار فصل
تنهایی را تجربه كرده اند
و تا ته سیگار به زیرسیگاری برسد
یک چهار پایه
از ترس افتادن
هزار بار
ایستاده خواهد مُرد

مثل نطفه ای که در آستانه طلاق‌ بسته می شود
مثل بسته ای که بالای کمد پنهان شده است
مثل
خداحافظی دستی
که بین ماندن و رفتن
توی دست مانده باشد

خداحافظ...
جمله ایست ناتمام که فریاد می زند
دفترت را ببند
آخرین لیوان آب را بنوش
و آبی که سکوت می کند تا مرداب شود
هم در کشتن خود دســت خواهد داشت
هم در کشـیدن پای مرگ
به وسط این اتاق
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
شايد اگر قرار باشد بين شعرهايي كه تا كنون از امير مهدي عزيز خوانده ام يكي را انتخاب كنم همين شعر «اينجا يك چراغ آويزان است» را پيشنهاد مي دهم و البته اميدوارم اين شعر، محصول روزهاي پس از مواجهه ي شاعر با نقدهاي دوستان منتقدم و اثرپذيري از نقدها و توصيه ها باشد. حضور آگاهانه ي شاعر در اتفاقات شعر و سلامت انتقال ادبي مفاهيم از نمونه هاي موفق اين شعر است. اجزاي شعر در روند تقويت يكديگر پيوسته در حال تكميل همديگرند و مخاطب در فرايند طولي شعر، حس سر درگمي و حركت در خلاء را ندارد. شايد اگر اشتباه نكنم در نقدها قبل به اين نكته كه اگر شاعر از زاويه يي درست به تماشا و روايت بنشيند حتما نتيجه ي مطلوب تري عايد مخاطب خواهد شد و آن چه كه در اين شعر اتفاق افتاده است، اثبات همين انتخاب درست موقعيت است. اين شعر با روايت فضاي دروني بر اساس مشاهدات شاعر آغاز شده است و در ادامه با درگيري راوي با پديده ها و اشياء همان فضا سعي در انتقال اتفاق دارد. تلاش شاعر در ملموس كردن فضا براي پذيرش مفهومي مخاطب قابل ستايش است. بدين معني كه شاعر نزديك ترين پديده ها و اشياء را براي تسري استدلال هاي خود برگزيده است. قطعاً اين كنش براي مخاطبي كه شايد خود نيز اين فضا و صحنه را بارها و بارها تجربه كرده است محسوس و ملموس خواهد بود و خود را در آن رها مي بيند. به نمونه هاي زير توجه شود:
- چهار گوشه ي اين اتاق تاريك
تنهايي را تجربه كرده اند...
- يك چهار پايه از ترس افتادن
هزار بار
ايستاده خواهد مرد.
شعر به سمت نمايشي شدن سوق پيدا كرده است و به همين شگرد، شاعر توانسته است راوي را حذف كند و ما خود مستقيم در گفتكوي شعر و كنش اشياء شركت داريم. در اين رويه ي نمايشي، شگردهايي هم چون توصيف صحنه، زمينه سازي، دكوربندي و لحن دراماتيك به كار گرفته مي شوند كه به خودي خود در پذيرش شعر بيشتر كمك مي كند. اين رويه اگر بيشتر تجربه شود و شاعر به شگردهاي تجربه ناشده تري آن را توسعه دهد قطعا مي تواند به تفرد شعر جناب اشرف نيا بيشتر كمك كند.
آن چه اما در سير مطالعاتي من و در هنگام مواجهه ي با اين شعر برايم مشهود بود، كم تحركي زبان و غلظت ساده نويسي شاعر است. در شعر بنا به صبغه ي ادبي شعر گفتار، هيچ اثري از حذف عناصر، تصرف در قواعد صرفي و نحوي زبان، پرش هاي ناگهاني و سفيدخواني هاي معمول به چشم نمي خورد و شاعر بدون هيچ ريسك زباني، صرفاً به انتقال سالم مفهوم و سلامت معنا توجه كرده است. همين امر باعث شده است كه مخاطب در اين شعر كمتر توقف كند و به موضوعي فكر كند كه شاعر او را در تحليل و تبيين و انتخاب آزاد گذاشته باشد. به نمونه هاي زير كه در واقفع مي توانند با وسواس شاعر، تعالي پيدا كنند توجه كنيم:
- در آينه، حسرت مي بينم
در حسرت، اشك
در اشك، خودم را...
اين جز شدن در روايت و توصيف غير ضرور حالات نمي تواند به شعر كمكي كند خاصه آن كه اين شيوه ي بياني كليشه شه است و بسيار پيشتر از شاعر و بيشتر از شاعر به كار برده شده است و چندان كه بايد شادابي شعر و نشاط معني در آن يافت نمي شود.
- مثل
خداحافظی دستی
که بین ماندن و رفتن
توی دست مانده باشد...
مي شد اين سطر كه اتفاقا از ريزبيني و نكته سنجي شاعر حكايت دارد با اجراي دقيق تري نوشته شود كه هم ارزش ادبي شعر در آن وارد شده باشد و هم رسايي وضع و رسانگي متن در آن وجود داشته باشد.
به هر حال اميدوارم شاعر در آثار بعدي خويش اين رويه را تقويت كند و خالق آثار بهتري باشد. درود

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.