پرسشهای یک مخاطب




عنوان مجموعه اشعار : زیر انگشت های تشریح
شاعر : رحمت اله رسولی مقدم


عنوان شعر اول : زمان
مرا به گوشه ی آرامی
فرا بخوان و نوازش کن
گلوی گریه ی من گیر است

بپرس دست نوازشگر!
اگر جواب دهم زود است
اگر سکوت کنم دیر است!

تو دیر یافته در آخر !
دلت کجای زمان مانده؟
بپرس منجی درمانده!
که دیر کردن فرمانده

زمان دور و درازی شد..

زمان، چکیده تاخیر است..

درون ذهن زمان از شعر
مرا به پیش ببر پُر کن
درون ذهن زمان از قبل
مرا به بند تصور کن

بگو که راه فرار از بند
کدام گوشه ی تصویر است؟

به پشت پیرهنم گفتم
که پاره می شود از قهرت
جلوی آیینه رو بوسی ست

جلوی آینه می فهمی
زمان جوانی معکوسی ست

که روز اوّل خود پیر است

به لحظه لحظه مرا دریاب
و حلقه حلقه ردیفم کن

به هم بباف کلافم را

و دور یک دم باریکه
مرا ببند به قفلی که
برای بستن زنجیر است

کنار پنجره ساعت باش
بچرخ وعین صداقت باش

درون قصه ما من بعد
دروغ شکل نمی گیرد

تو بار تلخ حقیقت باش
که روی دوش اساطیر است

از آن زمان که در این تبعید
شروع شد غم و تنهایی
اگرچه شایعه بود اما
شیوع آدم و تنهایی

دوتا دوتا شدن جمعی ست
که خود زمینه تکثیر است

من و توایم و جهانی که
تو فاعلی و تو مفعولی

مرا کننده کاری کن
که کار این متغیر در
معادلات سه مجهولی

اراده ی تو به تغییر است

نگاه دار مرا آنگاه
ببر قدم به قدم در راه

تو که سفیدی چشمانت
سپیده ی شب قدر است و
تو که سیاهی چشمانت
سیاهه شب تقدیر است

مرا قدم بزن و بنویس
بزن قدم به قدم من را
بریز زیر قدم هایت
تراشه های قلمزن را

که حکم کیفر من دیری ست
نشانده در صف تحریر است

زمان! که دارویی و نوشی!
زمان!که اینهمه خاموشی!
مرا ببر به فراموشی

گلوی گریه من!"کوشی"؟

اگر سکوت کنی زود است
اگر ادامه دهی دیر است

#رحمت_اله_رسولی_مقدم

.

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : پانته آ صفائی
در این مجال هم به بررسی شعری از آقای رسولی مقدم خواهیم نشست که یکی دیگر از آثارشان را به تازگی مرور کرده‌ایم.
شاید درست نباشد شعری را که شاعرش با این تأکید از شکل غزل بیرون آورده و مصراع‌هایش را با فاصله‌های نامنتظم نوشته است، هنوز غزل بخوانیم. شاید هم اشکال از تمایل ذهن من به غزل دیدن این اثر است، ولی به هر حال باید اعتراف کنم که تا وقتی شعر را به همان شکل تقریباً آشنای غزل سه لختی نخواندم، نتوانستم خوب با متن ارتباط برقرار کنم. با این اوصاف اولین پرسشم از دوست شاعرمان این است که: اگر قرار است با هر شیوه‌ای اثر را این همه از فرم سنتی غزل دور کنیم، دیگر چرا باید زحمت تکرار قافیه را بر خود هموار کنیم؟ فاصلهٔ قافیه‌ها در این شعر آنقدر زیاد است که از پس انسجام بخشیدن به متن برنمی‌آیند. (و احتمالاً شاعر هم به همین دلیل سعی کرده بار انسجام ساختار را بر دوش بندها بیندازد)
دیگر این که حتماً شنیده‌اید نیما معتقد بوده قافیه زنگ کلام است. آیا واقعاً قافیه‌های این اثر همان جایی نشسته‌اند که شاعر می‌خواهد زنگی را در گوش خواننده به صدا درآورد؟
به هر حال، در شکل و شمایل غزل دیدن متن، مرا -به عنوان مخاطب- یاری داد تا بیشتر به درک زیبایی‌های متن نائل شوم. مثلاً فکر می‌کنم اگر بیت نهم را به همان شیوه‌ٔ سنتی -و نه با فاصله‌گذاری فعلی- بخوانیم، خیلی زیباتر جلوه خواهد کرد. پس اجازه می‌خواهم که متن را بیت به بیت مرور کنم.
در بیت اول، ترکیب هوشمندانهٔ دو کنایهٔ "گیر کردن گلو پیش کسی" و "گیر کردن بغض در گلو" خیلی خوب از آب درآمده و با این که معمولاً دست بردن در کنایه‌ها کارآیی آنها را مختل می‌کند، این بار، دقت شاعر باعث شده که هیچ اشکالی در انتقال معنا پیش نیاید. اما اعتراف می‌کنم که درک معنی مصراع دوم همین بیت برایم مشکل است. "دست نوازش‌گر تو بپرس، چون اگر من (پیش از پرسش تو) جواب بدهم زود است" تا اینجا درست و منطقی. ولی چرا "اگر سکوت کنم دیر است"؟؟ چه چیزی دیر است؟ برای چه کاری دیر است؟ آیا مقصود این بوده که : "اگر سکوت کنم دیر می‌شود"؟ اکر پاسخ مثبت است، پس یک ایراد دستوری داریم که مانع رسانایی متن است.
بیت دوم.
فکر می‌کنم عبارت "در آخر" در آخر لخت اول اضافی است. صفت "دیریافته" مفهوم تأخیر را در خود دارد و نیازی به تکرار آن نیست. در ادامه، نشانه‌ای که حاکی از درماندگی منجی باشد در متن نمی‌یابم و نمی‌دانم ارتباط دلی که در جایی از زمان مانده با منجی و درماندگی او چیست. به عبارت دیگر، متن، چیزی را به من نشان نمی‌دهد، بلکه فقط از چیزی حرف می‌زند که من مخاطب امکان برقراری ارتباط با آن را ندارم. تازه بلافاصله "فرمانده" وارد متن می شود که یک عنصر جدید است و نیاز به پشتیبانی تصویری و کلامی دارد و متأسفانه بدون حمایت رها می‌شود. همین جا لازم است ذکر کنم که اگر قرار است این جمله ناتمام بماند حتماً باید بعد از "فرمانده" علامت نگارشی سه نقطه گذاشته شود، و اگر جمله کامل چنین است: "دور کردن فرمانده زمان دور و درازی شد" هم فاصله گذاشتن بین لختچهارم و پنجم صحیح نیست، و هم تبدیل فعل "شده است" به "شد" ایراد دستوری دارد.
بیت سوم. دو لخت نخست این بیت، ساختار دستوری تقریباً پیچیده ای را معرفی می کند (درون ذهن زمان مرا به پیش ببر و از شعر مرا پر کن) که انتظار می‌رود لااقل در دو لخت بعدی تکرار شود و این اتفاق نمی‌افتد. اما به هر حال برای من ترتیب جالبی بود. در دو لخت بعد باز دربارهٔ "فرار از بند" و یک "تصویر" سخن می‌رود و من مخاطب، باز نشانه‌ای جز همین دو کلام، نمی‌بینم تا باور کنم این بند و آن تصویر واقعاً در جهان متن وجود دارند.
بیت چهارم همزمان چند روایت را فرامی خواند: داستان حضرت یوسف، داستان تصویر دوریان‌گری و فیلم سرگذشت عجیب بنجامین باتن، هر سه برای من تداعی شد و این از نقاط قوت یک متن است، اما منظور شاعر از دو لخت اول این بیت هم برایم روشن نیست: " من خطاب به پشت پیرهنم گفتم که ... از قهر تو پاره می‌شود"؟! یا "من (با خودم) گفتم که پشت پیراهنم از قهر تو پاره خواهد شد؟ یا " من به پشت پیراهنم -که قرار است از قهر تو پاره شود- گفتم..."؟ می‌بینید یک ایراد دستوری کوچک چقدر می تواند کار انتقال معنا را دشوار کند؟ تا نگذشته‌ایم این را هم بگویم که با جملهٔ "زمان جوانی معکوسی است" مشکل دارم و فکر میکنم این که زمان اول پیر باشد بعد جوان شود (که البته تصویر عینی اش را نمی‌یابم!)، زندگی معکوسی است، نه جوانی معکوسی. در بیت پنجم "(به) لحظه لحظه مرا دریاب" مطابق دستور زبان نیست. و عبارت "حلقه حلقه ردیفم کن" هم هیچ پشتیبان درون متنی یا فرامتنی ندارد. کلاف را "به هم" نمی‌بافند، کلاف را یا می‌بافند و یا از هم باز می‌کنند. (این همان ایراد معمولی است که شاعر در بیت اول، هوشمندانه از آن گریخته بود.) معنی "دم باریکه" را نمی‌فهمم و نمی‌دانم قصد شاعر از این که می‌گوید "مرا ببند به قفلی که برای بستن زنجیر است" چیست. چرا شاعر می خواهد خود را با زنجیر معادل کند؟
بیت ششم. برای این دو لخت هم معادل عینی نمی‌یابم: "کنار پنجره ساعت باش" یعنی دقیقاً چگونه باش؟ "بچرخ و عین صداقت باش" یعنی چطور باش و عین صداقت باش؟ دو لخت آخر این بیت به نظرم زیبا و اندیشیده است!
بیت هفتم می‌توانست بیت خوبی باشد اگر دو لخت پایانی بهتر بیان می‌شد.
در بیت هشتم باز حذف "در آن" از جملهٔ "جهانی که تو در آن فاعلی و تو در آن مفعولی" به دستور زبان و در نتیجه به رسانایی معنایی کار ضربه زده. باز هم فاصلهٔ بین لختها توجیهی ندارد و باز هم جملهٔ "کار در معادلات سه مجهولی، ارادهٔ تو به تغییر است" رسانای معنایی نیست.
بیت نهم به نظرم بهترین بیت این اثر است.
بیت دهم هم بیت خوبی است اما تبدیل "نشسته" به "نشانده" در لخت آخر دستر زبان را به هم می‌ریزد.
سه لخت اول بیت آخر خیلی خوب است، اما کلمهٔ "کوشی" که از زبان گفتار به متن راه یافته -و اتفاقا در جایگاه قافیه درونی هم نشسته، سطح زبان را تنزل داده است و این پرسش را ایجاد می‌کند که آیا این فراخوانی از زبان گفتار، به سبب الزام رعایت قافیه درونی است یا دلیل شاعرانه‌تری دارد؟ ضمن این که باید توجه داشت دو لخت پایانی، با این دو جمله هم معنی نیستند: "برای سکوت کردن زود و برای ادامه دادن دیر است."
امیدوارم جناب رسولی مقدم با دقت‌های بیشتر، روز به روز پیروزتر باشند.

منتقد : پانته آ صفائی

متولد 1359 بروجن. دارای مدرک مهندسی مکانیک از دانشگاه کاشان و دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان



دیدگاه ها - ۷
رحمت اله رسولی مقدم » 11 روز پیش
این فرم رو نیز در حال تجربه کردنشم.قطعا از فرصت مصاحبت با شما در جهت رفع اشکالات این نگاه تازه هم در فرم و هم در محتوا استفاده می کنم. فکر می کنم موردی که لازمه بهش اشاره کنم اینه که در نگاه تازه به شعر از نظر من، ارزش های انسانی جزو اصول و اولویت هستند، و این نگاه، قرار نیست شعر رو به ابتذال بکشونه. زنده باشید استادم
رحمت اله رسولی مقدم » 11 روز پیش
استفاده از اون علائم رو نمیده. در مورد ایرادات فنی نیز تسلیمم فقط اونجایی که میگم کنار پنجره ساعت باش،بچرخ و عین صداقت باش به نظرم اوتقدر مبهم نییت چون من در بندهای مختلف شعر، از زمان حرف زده ام و در این بند، چرخش عقربه های ساعت رو با ویژگی صداقت اورده ام و اون رو به دروغ بودن اسطوره ها و نیاز تلخ انسان به وجود ارزش های ارمانیشون در اون قالب پرداخته ام. سخن رو کوتاه می کنم، شما میدونید که من در فرم های مختلف شعر می نویسم و حرف هام در هر قالبیش آلترناتیو مابقی هستند. این فرم رو نیز در حال
رحمت اله رسولی مقدم » 11 روز پیش
در مورد فاصله ای که بین قافیه ها زیاده، به نظرم این مشکل با ایجاد قافیه های درونی حل میشه و من این کار رو در جهت حفظ موسیقی شعر انجام میدم. اینکه در بندهای مختلف یک لختی،دو لختی،سه لختی و یا چهار لختی داریم بدلیل اجازه ای است که قافیه درونی به ما میده، و اینکه من چرا جدا از هم می نویسمشون دلیلش اینه که میخوام مخاطب،با اون ضرباهنگی که من تدارک دیده ام شعر رو بخونه. البته من هر بند یا بیت رو در نوت بوک با ستاره از هم جدا می کنم که خوندنش مشکل نباشه،وبی در سایت نقد شعر، زبان برنامه نویسی، اجازه
رحمت اله رسولی مقدم » 11 روز پیش
وانگهی در شعرهای ما حرف تازه ای برای گفتن نیست.معمولا حرف هایی تکراری در یک فرمت ازموده شده به خورد جامعه داده میشن. به نظرم باید پیشتازهای شعر امروز مانند خانم صفایی و معدود ادیبانی که در این عرصه جلودار هستند، باید از بوجود اومدن جریان فکرمحور در شعر حمایت کنند. البته من سعی می کنم سیاهه ام هم فکر محور و هم حس محور باشه. این نظر من در این راستا است که شعر چیزی فراتر از قافیه و وزن است
رحمت اله رسولی مقدم » 11 روز پیش
که قافیه اندیش نیستم و حرفی که میخوام بگم برام در اولویت قرار داره. در این فرم،من از ابتدا بدون اینکه به قافیه فکر کنم شروع می کنم به حرف زدن، و بر اون اساس به یه قافیه می رسم.یعنی من تا قبل از سرودن سه لخت اول و بعد بند اول یا بیت اول،نمیدونم قافیه ام چی خواهد بود.
رحمت اله رسولی مقدم » 11 روز پیش
اول اینکه شعر دچار یه رخوت و تکرار و بازگشت به عقب مایوس کننده شده است.بدیهیه که شعر نیازمند یه نگاه تازه و حرف های تازه است. دوم اینکه :در شکل کلاسیک غزل، ۹۰درصد شاعرا کاری که انجام میدن مهندسی معکوس است.یعنی یه قافیه در نظر میگیرن و بر اساس اون قافیه،مصرع دوم و سپس یه پیش در امد برا اون مصرع تدارک می بینن. یه بخش ازین، بخاطر سو استفاده از شعر و شعور است و بخش دیگریش بخاطر محدودیت فرمه.در فرمی که من دارم تجربه اش می کنم نیاز نیست با قافیه کشتی بگیریم. من خدا رو شکر خودم از اون عده محدودی هستم
رحمت اله رسولی مقدم » 11 روز پیش
سلام استاد عزیزم، میدونم دور از ادبه که بعد از نقد،دفاع کنم. من اینجا حرف میزنم نه به عنوان دفاع،بلکه به عنوان یه بحث در امتداد سوال هایی که مطرح کردید. اگر اشتباه برداشت نکرده باشم اصل سوال شما راجع به چرایی استفاده از این فرم است. من فکر می کنم این نوع غزل،با هر اسمی که روی اون بذارن، با واکنش هایی منفی از طرف جامعه شعر کلاسیک،بخصوص شاعرانی که در سبک غزل کلاسیک کار می کنند مواجه شده است. توضیح من برای استفاده از این فرم،در چند مورد خلاصه میشه: اول اینکه شعر دچار یه رخوت و تکرار و بازگشت به

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.