شتاب شاعر، قاتل شعرهای اوست




عنوان مجموعه اشعار : کافرانه های یک قدیس
شاعر : عباس رفیع زاده بروجنی


عنوان شعر اول : در ازل

غم مرا گم کرده بود آمد که پیدایم کند
پیش چشم تو بدست اشک رسوایم کند

مثل آدم در بهشتش بودم و تقدیر شد
در زمین آواره ی چشمان حوایم کند

در ازل خاک دلم را عاشق خود آفرید
مشق عشقش بوده تا مجنون لیلایم کند

آتش عشق و یخ قلب تو باعث می شود
اختلاف این دما توفان صحرایم کند

سرو آزادم که در توفان اگر هم بشکنم
از محالات است پیش پای خود تایم کند

قطره ای آبم ولی امیدوارم عاقبت
مهر و ابر و باد و باران باز دریایم کند

بعد مرگم لحظه‌ای لب روی لب هایم گذار
تا تنفس های مصنوعیت احیایم کند

عنوان شعر دوم : غم تو



نگاهی درخشید و خاموش شد
شبم لحظه ای نقره ای پوش شد

به قدری دلم با غمت خو گرفت
که شوق رسیدن فراموش شد

ببین کار دنیای وارونه را
که زهر فراغت مرا نوش شد

نگو سهم من از تو چیزی نبود
دلم با غم تو هم آغوش شد

بدون تو جز زنده بودن نبود
بر این زندگی مرگ سرپوش شد

عنوان شعر سوم : عطر تو



عطرت به من اگر گل زیبا نمی رسید
شب های بی ستاره به فردا نمی رسید

حتی تصور نرسیدن کُشنده است
زاینده رود نیز به دریا نمی رسید

ای کاش در نبود تو میشد صبور بود
ای کاش جان ما به لب ما نمی رسید

بیهوده می نمود غم عشق و صبر اگر
لطف خدا به داد زلیخا نمی رسید

گرچه خود مرور زمان حل مشکل است
مجنون هزار سال به لیلا نمی رسید
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می¬گویم
در این مجال خوانش سه شعر زیبا و روان از جناب رفیع¬زاده بروجنی را در پیش¬رو داریم. معمولاً انتظار می¬رود در مورد هر سه شعر، نکته یا نکاتی طرح شود اما من شخصاً در این مورد کم توفیق بوده¬ام و غالباً نتوانسته¬ام در تعداد محدود کلمات این نقد، بیش از یک غزل را مورد نقد و واکاوی قرار دهم. امیدوارم بتوانم این¬بار بر این ضعف خود غلبه کنم. پس، از تعارف کم کرده و بر مبلغ می¬افزایم و کمی بی¬پرده و بی¬پیرایه¬تر در مورد شعر جناب بروجنی مطالبی یادآور می¬شوم.
غزل اول/ در غزل اول با یک بیت فوق العاده به فضای این شعر ورود می¬کنیم. در واقع این درِ باغ سبزی است که مشتاقانه ما را به سمت داخل هدایت می¬کند. تقریباً همه مولفه¬ها و مشخصات یک مطلع خوب در این بیت وجود دارد. مبهم بودن و غیرمستقیم¬گویی و خوش ریتم و خوش طنطنه بودن از برجستگی های این مطلع است؛ اما کم کم با خوانش ابیات بعدی از این شوق و جاذبه کاسته می¬شود.
ضمیر "ش" در " بهشتش " غزل را در دست انداز می¬اندازد که تا انتها هم گرفتار آن هستیم و این سردرگمی، لذت بهره¬مندی از سایر دیدنی¬ها و زیبایی¬های این شعر می¬کاهد.
بیت مطلع از یک "تو" حاضر حرف می¬زند ولی در بیت دوم به بعد، به فردی غایب اشاراتی دارد که باعث این کلاف سردرگم شده است. ضمن اینکه ناروایی¬های معنوی هم در بیت دوم وجود دارد مثل "آواره چشم حوا شدن در زمین"، که این تلمیح را نارسا کرده است.
باز در بیت سوم ضمیر فعل "آفرید" معلوم نیست به چه کسی برمی¬گردد. گذشته از این که "خاک را عاشق چیزی یا کسی کردن" چندان دلپسند نیست.
مصراع دوم بیت سوم، یعنی "مشق عشقش بوده تا مجنون لیلایم کند " نیز عبارت روشنی به دست نمی¬دهد، به¬رغم اینکه تلمیح تکراری از داستان لیلی و مجنون است شاعر نتوانسته کشف تازه¬ای از این تلمیح ارائه دهد.
در این غزل هرچه پایین می¬رویم انگار انرژی شاعر برای آفریدن ابیات ناب و تصویری بکر و تازه نیز تنزل پیدا می¬کند مثل بیت چهارم که اصلاً نه زیبایی کلامی و زبانی دارد و نه از زیبایی معنایی برخوردار است. تصور می¬کنم شاعر در این غزل، بیشتر قافیه زده شده است و ابیات را برای استفاده از قافیه¬ها سروده است. کاری که در بین شاعران (عمده شاعران) مصطلح و مرسوم است و متأسفانه ضعیف¬ترین شعرها و ابیات با این روش سروده می¬شوند؛ یعنی شاعر، ابتدا قافیه را انتخاب می¬کند و بعد برای آن تصویر یا بیتی می¬آفریند.
بگذریم: در بیت پنجم، اندیشه" استوار بودن و آزادگی" در کلامی قابل قبول توسط شاعر ارائه می¬شود و قدری از ملالت شعر کم می-کند؛ اما این خوشایندی دیری نمی¬پاید.
بیت قطره و دریا تنها بازی با واژگان متناسب است اما بار معنایی و کشف شاعرانه ندارد؛ بیتی خنثی که بودنش بهتر از نبودش نیست.
آقای رفیع زاده بروجنی رادر این غزل باید هنرمند حسن ختام دانست. این غزل از پایانی دلنشین، عاطفی و دوست داشتنی بهره¬مند است و از این بابت باید به شاعر تبریک گفت.
غزل دوم وسوم: در هردو غزل دوم و سوم با مطلع¬هایی نسبتاً موفق وخوب روبروییم. قافیه و ردیف¬های این دو غزل_ اگرچه نو و بکر نیست- برای شنونده ملال آور نیست ضمن آنکه شاعر می¬تواند با بهرمندی از تجربه سرودن، کارکردهای خوبی از قافیه و ردیف به عنوان موسیقی کناری در هر دو غزل بگیرد؛ اما کم دقتی و تعجیل در سرودن و عدم بازبینی و اصلاح موارد مشکل¬دار، این استعداد را کماکان بالقوه نگهداشته و آن را به فعلیت نرسانده است .
موارد زیر می¬تواند بخشی از چالش¬های دو غزل دوم وسوم این شاعر باشد:
زهر فراغت مرا نوش شد (را فک اضافه) ضمن اینکه فراق را به اشتباه فراغ نوشته است/
حتی تصور نرسیدن کُشنده است ... زاینده رود نیز به دریا نمی¬رسید(رعایت نکردن ارتباط افقی در بیت )
بیهوده مین مود غم عشق و صبر اگر(کاربرد فعل نمودن)
گرچه خود مرور زمان حل مشکل است... مجنون هزار سال به لیلا نمی رسید ("خود" در این مصراع حشو است. ضمن اینکه ارتباط معنایی در دو مصراع وجود ندارد)
در یک کلام می توان گفت شتاب این شاعر و عدم باز بینی شعرهایش و مرور نکردن¬های چند باره و اصلاح نکردنش اورا به قاتل شعرهای خوبش تبدیل کرده است. آنچه به عنوان عیب یا چالش این چند شعر بیان شد چیزی نیست که از دست با کفایت شاعری با استعداد رفیع زاده بروجنی خارج باشد. ایکاش نخستین تازیانه¬های نقد را خود وی بر شعرهایش روا می¬داشت.
به امید درخشش بیش از پیش این شاعر...
باقی بقایتان.

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۲
عباس رفیع زاده بروجنی » سه شنبه 08 آبان 1397
استاد عزیز وقت بخیر. نظر شما راجع به این تغییر در بیت دوم شعر سوم چیست ؟ آیا ارتباط افقی بهتری بدست می دهد ؟ اندیشه ی به تو نرسیدن کشنده است زاینده رود نیز به دریا نمی رسید
عباس رفیع زاده بروجنی » یکشنبه 29 مهر 1397
سپاس فراوان استاد. پیروز باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.