قدر خود را بشناسيد




عنوان مجموعه اشعار : ترانه رباعی سپید
شاعر : گرشاسب طاهری


عنوان شعر اول : ترانه
طراحی چشمای تو سخته
میلرزه حتی دست پیکاسو
روی تنت اسطوره ی نقاش
حک کرده طرحی از گل یاسو

هر کس که روزی چشم هاتو دید
مثل گل پژمرده نازک شد
شب میکشید اما یه شب آخر
نقاش موهای تو ونگوک شد

داوینچی ام اینو نمیدونه
از بار عشقت کج شده پیزا
زیبای مطلق پیش لبخندت
گم میشه لبخند مونالیزا

ایکاش مثل فرش بندازم
از شوق زیر پای تو دل رو
بی شک کشیده لحظه ی خلقو
با دیدن تو  مایکل انجلو

کازابلانکا زندگی باشه
این عاشق دیوونه بوگارته
دائم صدام‌کن چون صدای تو
زیبا تر از نت های موتسارته

مجنون و وامق یا رومئو نه
افسانه ای نو تر بساز از من
دستت تو دستام باشه، میمیره
عشق پیانو تو سر شوپن

وقتی که میتابی تو به شبهام
مونلایت سوناتا تورو میگه
با عشق صدها سمفونی از تو
تنها کسی که ساخته لودویگه

من توی رنجم،چون ترنجی تو
ای میوه ی جا مونده روشاخه
استاد هم باشه بدون تو
اونی که دستش خالیه باخه

این عاشق دیوونه میتونه
از عشق تو میشل فوکو باشه
 شاعر نباشه،با نگاه تو
میتونه بهتر از هوگو باشه

زیبایی ام خوبه،نگاه تو
از پا اگه انداخته  شیرو
زیبا تر از چشم تو هست اما
عشقه که میسازه مشاهیرو

عنوان شعر دوم : رباعی
هرجا که تویی بتابد آنجا خورشید
از عشق من و تو داده گرما خورشید
معشوقه ی من برای صبحانه امان
آمیخته است ابر را با خورشید

عنوان شعر سوم : سپید
میخواستیم هفت سنگ بازی کنیم
سنگ پیدا نمیشد
گفتی بیا دلت را بشکنم تا با آن بازی کنیم
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
در نوبت‌های قبلی که نظراتم را درباره‌ی آثار گرشاسب طاهری عزیز نوشتم، بر یک نکته، بیش از همه تاکید کردم؛ اینکه او از پیش‌نیازهای مهمی برای هنرمندانه‌نگریستن و شاعری‌کردن برخوردار است اما در هنگامه‌ی خلق، از آنها استفاده نمی‌کند یا درست استفاده نمی‌کند. گاهی هم او درست مثل جنگجویی‌ست که مدت‌ها تلاش کرده و عرق ریخته و زخم خورده تا برای خودش زین و برگ کارزار فراهم آورد و هنر رزم بیاموزد اما در کشاکش ننگ و نام، دست به سنگ و چوب می‌برد یا اساسا به جای اینکه از ساز و برگش برای ننگ و نام بهره بگیرد، آنها را صرف بازی‌ می‌کند. ترانه‌ای که گرشاسب در این نوبت برای پایگاه فرستاده، از این قبیل است. نظر کلی‌ و اولیه‌ام را درباره‌ی این سروده‌ی دوست جوان بااستعدادم به همین صراحت گفتم چون هم من می‌دانم این صراحت، چیزی از قدر و شأن او کم نمی‌کند و هم خودش می‌داند که دلیل این انتظار جدی، چیزی جز باورمندی نگارنده به توانایی‌های سراینده‌ی این سه اثر نیست. مهم‌ترین اشکال این سروده‌ی گفتاری، این است که از آغاز تا پایان، بر مبنای یک الگوی مشابه، ساخته شده است؛ الگویی که شاید در اولین بند، حاصل دریافت ناخودآگاه باشد، اما در بندهای بعدی، تکرار مکررات است؛ حتی اگر پردازنده، تمام تلاش‌اش را به خرج بدهد تا رنگ و آب تازه‌ای به این الگو داده باشد. به عبارت دیگر، این ترانه در بندهای پیاپی، حاصل پیش‌اندیشی‌ست و حرکت پیش‌اندیشانه مكرر در طول و عرض متن، با ذات آفرینش مغایرت دارد. کشف هنری، هیچ‌وقت حاصل «دو دو تا چهار تا» نیست که اگر بود، می‌شد فرمول‌هایش را استخراج کرد و بر اساس آن آثار نو به نو آفرید و آن‌وقت هر داننده‌ای، تواننده می‌شد! شاید اینجا یک پرسش به وجود بیاید که در تلقیات مبنایی ما از ترانه ریشه داشته باشد. پرسش این است که «اگر ترانه، به نوعی حاصل سفارش است، چطور می‌توان درباره‌ی آن پیش‌اندیشی نداشت؟» و پاسخ، این که عیار هنری ترانه دقیقا در شکل بازآفرینی همین سفارش‌ها مشخص می‌شود؛ سفارش‌هایی که الزاما از سوی فرد یا مرجع مشخصی داده نمی‌شود و می‌تواند حاصل نیازسنجی مولف از خود و جامعه‌اش باشد. ما در سایر گونه‌های آفرینشي نیز از پیش‌آگاهی فارغ نیستیم و آنچه عیار آفرینشی اثر ما را تعیین می‌کند، شکل عبور این آگاهی‌ها از ناخودآگاه ما و بازتولید هنری آنهاست؛ ناخودآگاهی که بر خلاف خودآگاه، خط‌کشی ندارد و الگوبندی نشده و به همین دلیل می‌تواند به ناکجاها سرک بکشد و آنها را دیدنی و شنیدنی و درک‌شدنی کند تا باور شوند و تلذذ بیافرینند.
از ماهيت كه بگذريم، لغزش‌هاي ساختي نسبتا مهمي هم در اين ترانه به چشم مي‌خورد؛ لغزش‌هايي كه حداقل حالا ديگر نمي‌توان در وهله‌ي خوانش اثر گرشاسب طاهري از كنار آنها ساده گذشت. يكي از اين لغزش‌ها يا بهتر بگويم سهل‌انگاري‌ها طبيعي‌نبودن موسيقي برخي واژگان و خصوصا اسامي، در وزن است؛ ضرورتي كه مطمئنم طاهري آن را خوب مي‌داند ولي احتمالا مرعوب ايده شده است! اين خلل با همان اولين اسم (پيكاسو) وارد متن مي‌شود. شايد گفته شود اين كه ايراد وزني نيست؛ البته كه نيست اما البته هم كه كاستي موسيقايي هست؛ قرار نيست ما هجاها را با كشش غيرطبيعي و لحن و... در وزن قرار دهيم. اين اشتباه يا سهل‌انگاري در غزل پس از جنگ هم كم نبوده و بسياري اوقات، برآورد نادرست هجايي سرايندگان از كلمات غيرفارسي، منجر به آسيب‌ديدن موسيقي اثرشان شده است.
در سطر آخر بند اول، جمله نيازي به «را» ندارد؛ پس دليلي ندارد بگوييم «ياس‌و»؛ از سوي ديگر، قرينه‌هاي «گل ياس» در متن ديده نمي‌شود و چون اين اتفاق در قافيه رخ داده، موضع اتهام است؛ حسي كه درباره‌ي قافيه‌ي «نازك» در بند بعد هم وجود دارد. در بند سوم با هيچ تعليلي (حتي بدون حُسن) درباره‌ي نسبت «بار عشق» و «كج‌شدن پيزا» مواجه نيستيم؛ آنچه هست يك اغراق نه‌چندان شاعرانه است كه به دليل واردنشدن به فضاي خيال، عقيم مانده است. و نكات ريز بسيار ديگري كه مجال اشاره به تك‌تك آنها نيست.
مشكل اصلي اثر دوم (رباعي) اين است كه به نظر مي‌رسد سراينده، اول بيت دوم را سروده و سپس بيت اول را براي كامل شدن مصاريع، به آن افزوده است؛ چراكه اساسا ميانگين دو بيت از منظر نگاه و زبان و... قابل قياس نيست. البته اينجا هم مخاطب براي باوركردن آميخته‌شدن «ابر» و «خورشيد» قرينه مي‌خواهد؛ حتي اگر قرار باشد نمادين يا استعاري برداشت كند.
و درباره‌ي «سپيد» ارسالي هم بايد بيش از همه صراحت به خرج بدهم. گرشاسب عزيز! اين سه سطر، يك ايده‌ي ناپخته با يك اجراي كاملا ابتدايي‌ست كه فقط توانست تعجب من را از آسان‌گيري تو در اين مورد برانگيزد؛ خصوصا كه از ميزان آگاهي‌هاي ادبي تو خبر دارم. حداقل چيزي كه بايد به آن توجه مي‌كردي، تنوع نحوي ـ موسيقايي سطرهاست. لحن به‌شدت خبري و بدون ايجاز در كنار الگوي تكراري جملات، هنوز هم اجازه نمي‌دهد كه بتوانم باور كنم اين سه سطر را گرشاسب طاهري نوشته است.
... و كلام آخر اينكه اگرچه شايد بي‌رحمانه به نظر برسد، حاضر نيستم اندكي از ظرفيت‌ها و توانايي‌هاي ادبي دوستان جوان مستعدم را ناديده بگيرم؛ پس حتي اندكي از قدر تك‌تك شما كوتاه نخواهم آمد تا فرداهاي مثل روز روشنتان برآيد؛ از قدر خودتان كم نگذاريد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۳
معصومه قلی پور » 10 روز پیش
درود براستاد اراضی وشاعر خوب این شعرها.استفاده فراون بردم.بنظر این حقیر ماگاهی باهمه تجربیات ودانشی که داریم به دنبال شعرمیگردیم تا آن رابسرایبم غافل ازاینکه این شعرهست که باید به سراغ مابیاید وسروده شود.نمیدانم حرفهایم رادرست درقالب کلمات ریختم یانه.من خودم تجربه دارم شعرکوششی هیچ وقت خوب ازآب درنیامده ونخواهد آمد اما لاجرم آنچه ازدل برآید لاجرم بردل نشیند.با تشکر
گرشاسب طاهری » 11 روز پیش
سپاس استاد... فقط نمیدانم چگونه باید از توانایی هایی که دارم استفاده کنم چگونه باید شعر خویش را تغییر دهم و آزاد باشم...
ابراهیم اسماعیلی اراضی » 9 روز پیش
منتقد شعر
سلام گرشاسب عزيز. كافي‌ست آنچه را حس مي‌كنيم شعر نيست، ننويسيم؛ شعر، پنجره‌هايش را كم‌كم به روي ما خواهد گشود. هيچ‌كس بهتر از خود ما نمي‌داند كه در آنچه مي‌نويسيم چقدر اتفاق تازه‌ي آفرينشي هست؛ بايد اين ناگهان‌ها را فربه‌تر كنيم. و مطمئنم كه تو چنين خواهي كرد.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.