مصيبت هاي فراگيري يك شكل ادبي




عنوان مجموعه اشعار : سه شعر کوتاه
شاعر : مهدی محمدی


عنوان شعر اول : بدون نام
کاش نیامده می‎رفتم؛
دل نمی‎بستم؛
وابستگی، خطای دل بود و سنگش را به سینه می‎زدند!


عنوان شعر دوم : بدون نام
پدرم با آجر
من با واژه؛
میخواهیم دنیا را بسازیم!


عنوان شعر سوم : بدون نام
ریز
تخته سنگی
بر فراز کوه
درشت
اما
.
.
.
درون کفش!
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
كوتاه نويسي از مهمترين جريان هاي شعري پس از دهه ي هفتاد شعر فارسي مي باشد. بسامد تصاعدي انتشار آثاري كه عموماً در اين شكل و شمايلند، نشان از اقبال فراگير اين فرم شعري مي باشد. اين فراگيري شايد از توفيق و تسري اين شعر در روزگار ما باشد اما آسيب هايي نيز در اين فراگيري به وجود آمده است كه از آن جمله مي توان به شبيه نويسي ها و كم كيفيت بودن هنري آثاري اشاره كرد كه به شتاب و به واسطه ي اين اقبال ناگهاني به وجود آمده اند. از اين رونخستين توصيه ام به دوست عزيزم جناب مهدي محمدي مي تواند پرهيز از مستعمل بودن كنش هاي شعري و شيوه هاي اجرايي آن مي تواند باشد. از اين رو بايد به صراحت اين سه شعر او را نه يك اثر ادبي كه به عنوان مشق هايي در مدرسه ي شعر قلمداد كند. شعر محمدي از ارگانيسم فعالي برخوردار نمي باشد و ذهن شاعر در مواجهه ي با كشفيات خود تحركي ندارد و اتفاقات بي هيچ تركيبي در رويكردهاي خلاقه، منتشر مي شوند.
ریز
تخته سنگی
بر فراز کوه
درشت
اما
.
.
.
درون کفش!
در اين شعر آن چه كه مي توانست كشف شاعر باشد به درستي منتقل نشده است و همين بدانتقالي باعث بي روحي اين شعر و مكانيكي شدن آن شده است. متفاوت بودن در اجراي يك شعر نه در رعايت چگونگي الزامات دستوري و حركت روايي و احياناً كنش هاي ضد بياني است كه مي توان اين متفاوت بودن را در در شكل گيري ارتباطات تعريف نشده و تجربه ناشده باشد. مثلا در شعر دوم عليرغم مقبول بودن تم شعر (فارغ از كليشه اي بودن آن) هيچ كنش شاعرانه اي در اجراي شعر ديده نمي شود. مخاطب در خوانش شعر، التذاذ انديشه گي و خلاقه را درك نمي كند و شعر به مثابه يك شي مرده رو در روي مخاطب بي حركت به چشم مي آيد.
بايد به دوست عزيزم پيشنهاد بدهم كه شعر، در اتفاقات عجيب و غريب پنهان نشده است كه براي آن خودمان را متحمل پپشت سرگذاشتن راه هاي صعب العبور نماييم بلكه اين نگاه متفاوت ما به پديده ها و اتفاقات است كه از آن مي توانيم آنات شعري به دست بياوريم. اين كه شاعر مي تواند ميان سنگي در قله اي و سنگ ريزه اي در كفش ارتباط ايجاد كند عالي است اما آيا صرفاً ابراز اين كشف كار شاعر است و يا بايد از اين كشف، لايه هاي معناييث ديگري ايجاد كند كه خواننده با درك آن ها به لذت ادبي برسد. مخاطب اگر در مواجهه ي با شعر شكل نفوذ پذير خويش را از دست بدهد قطعا نمي تواند و نخواهد توانست در ميانه ي معنايي شعر غوطه بخورد.
به شعر دوم شاعر بر مي گردم و اين كه اگر قرار است دنيا را با واژه بسازد بايد بداند راه دور و درازي در پيش دارد و بايد شتابان بخواند و تجربه كند و از تمرين كوتاه نيايد.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دانش آموخته مقطع دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع سال ۱۳۸۰ به من که ...



دیدگاه ها - ۱
مهدی محمدی » 9 روز پیش
سلام استاد عزیز و مهربان صمیمانه از نقد خوبتان سپاسگزارم و به امید تجربه‎های بیشتر با مهر فراوان

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.