سه رباعی آیینی




عنوان مجموعه اشعار : ...
شاعر : علی سلیمی قلعه تکی


عنوان شعر اول : پیوسته غمی منتظر دریا بود...
پیوسته غمی منتظر دریا بود
بین در و دیوار زنی تنها بود
انگار صدای محسنی می آمد
این ظلم جواب خوبی زهرا بود...

عنوان شعر دوم : امشب من و تو اگر علی می گوییم...
امشب من و تو اگر علی می گوییم
یا در سفر و خطر علی می گوییم
اعجاز همان نقطه ی بسم الله است
با چشم و گلوی تر علی می گوییم

عنوان شعر سوم : از هر که بدی کرد بدی دیدی تو...
از هر که بدی کرد؛ بدی، دیدی تو
از کوفی نامرد، بدی، دیدی تو
پیداست، فقط جواب خوبی، بدی است
ای مرد،فقط درد،بدی،دیدی تو
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
هر سه شعر آیینی (مذهبی) هستند و همین ابتدا ذکر این نکته لازم است که در چنین شعرهایی شاعر دو حیطه را باید در نظر بگیرد، یکی خودِ شعریتِ شعر که شامل زبان و نحو و آرایه‌ها و ارتباط‌های تصویری و کلامیِ آن است و دوم، وجود شخصیت‌هایی است که شاعر در موضعِ تجلیل و یادبودِ آنان است، حتا در شعر دوم که مفهوم اجتماعی نیز دارد. با این مقدمه به خود شعرها می‌پردازیم:

در شعر اول، از منظرِ اولی که گفتیم یعنی شعر بودن، می‌شود گفت شاعر به طور ضمنی دریا را با زن متناظر گرفته است و این ویژگیِ خوبی است، یعنی بدونِ آن که گفته باشد زن دریاست، با متناظر قرار دادنِ مصرعِ اول و دوم، مخاطب را به نتیجۀ مذکور می‌رساند، علاوه بر این، ارتباطِ مصرعِ سوم و چهارم هم این است که کودکی که هنوز به دنیا نیامده نیز، ظلم ِ مصرعِ چهارم را می‌فهمد و می‌گوید یا فریاد می‌کند و این هم باز به صورتِ ضمنی قابل دریافت است و همۀ این‌ها شگردِ شعری هستند و خوبند. از نظرِ نحوی و همچنین آوایی، چینش کلمات متناسب و خوب است، اما شاید از منظر دوم که نگاه کنیم و به شخصیتِ توصیف شده در شعر توجه کنیم، توقع داشته باشیم که شاعر حرفی فراتر از این‌ها داشته باشد، درست است که خودِ این حادثه (بین در و دیوار قرار گرفتن) چه از نظرِ شعری و چه از نظرِ واقعی، حادثۀ بسیار تلخی‌ست به ویژه که در موردِ شخصیتی چنان، اتفاق افتاده است، اما این که شاعر جوابِ خوبیِ او را در همین حادثه خلاصه کرده است، ممکن است محل بحث باشد، هرچند شاعر می‌تواند بگوید که فقط در صددِ توصیفِ آن موقعیت بوده و تمرکزِ این شعر، فقط به همان حادثه مربوط است. اما شاید اگر مثلاً به شکلی گفته می‌شد که این یکی از جواب‌هایی است که به خوبی‌ها داده شده، منطقی‌تر می‌بود.

در شعر دوم، از نظرِ شعری، نقطۀ بسم الله بودن، به طور ضمنی متناظر چشم و گلو در مصرع چهارم است (که تصویرِ چشم و گلو نیز می‌تواند نقطه باشد و قابل تصور هست) و از این منظر قابل تأمل است، اما از منظرِ دوم، باز مثلِ شعر قبلی (البته به شکلی دیگر)، ارزش و اهمیتِ شخصیتِ ستوده شده در شعر، (به ویژه به دلیلِ کلمۀ «همان») به اعجازِ نقطۀ بسم الله تخصیص داده شده است؛ درست است که در ساحت‌های معرفتی، همین ویژگی می‌تواند شخصیتی تمام و کامل را تداعی کند، اما چون در مقابلش از سفر و خطر و رفتارهایِ زندگی گفته شده، باعث شده که رفتار و زیست و منشِ قابلِ پیروی، فقط به اعجازی غیر مادی نسبت داده شود، در حالی که توقع می‌رود که یادکردِ یک شخصیتِ بزرگِ دینی و تاریخی، در پیوند با زندگی، کاربردی‌تر از این باشد.

اما در شعر سوم، به نظر می‌رسد شاعر باید کمی دقیق‌تر موضعِ گوینده را لحاظ می‌کرد، زیرا لحنِ بیان (مخصوصاً در مصرعِ آخر با عبارتِ «فقط درد») بیشتر مناسب با وقتی است که ما از شخصی عادی که خوبی‌هایی هم دارد و مثلاً دوستمان یا عزیزمان بوده، صحبت می‌کنیم، نه شخصیت‌های بزرگ مذهبی و تاریخی.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال ۱۳۵۶ در تهران متولد شد. از سال ۱۳۷۵ فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال ۱۳۸۵، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ...



دیدگاه ها - ۱
علی سلیمی قلعه تکی » سه شنبه 17 مهر 1397
با سلام از نقد دقیق شما سپاسگزارم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.