کارکردهای نو از مضامین کهنه




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : نیره سپهری


عنوان شعر اول : .

زیر باران قنوت و دعا خوب است
پچ پچی زیر گوش خدا خوب است

تقّ و تق می زند آسمان در را
سقف خیس از سکوت صدا خوب است

کاش می شد یکی همنگاهت شود
دست در دست و موی رها خوب است

خاک نم خورده و بوی سرگیجه
زندگی در همین لحظه ها خوب است

قصّه وقتی تلنبار شد در دل
شر شری ناگهان ...بی هوا خوب است

عنوان شعر دوم : .

گاهی به دیدارم بیا آشفته احوالم
شد اشک پنهان در گلو از درد می نالم

گس شد دهان زندگی آیا نمی دانی ؟
تا هستم از شاخه جدا من میوه ای کالم !

افتاده ام در این قفس پژمرده آوازم
در حسرت پرواز ، مرغی بی پر و بالم

هر بار یادم می‌کنی پروانه می رقصد
انگار شمع و شعله ای افتاده در فالم

یک روز دیگر هم گذشت امّا نمی دانم
آیا ورق برگشته در تقویم امسالم ؟

گاهی به دیدارم بیا گاهی صدایم کن
می رویم از نو باز هم ، من با تو می بالم

عنوان شعر سوم : .

زندگی بافتن رج به رج قالی خوشرنگ خیال
نقش پرشور ترنج و لچک است
که در آیینه ی ظهر
لب گلگون انار
از پس پرده به خورشید طلا می خندد

زندگی پارچه ای رنگین است
تارو پودش رویاست

تا بدوزند از آن پیرهنی
که به وقت باران
غنچه از دامن آن می روید

زندگی دغدغه ی چیدن یک نقشه به پهنای امید
و هم اندازه ی دل

زندگی حسّ غریبی است
پر از راز و معمّا شاید ...

گذر از پیچ و خم باریکی است
که اگر دل به مسیرش بدهی

همه لبخند خداست ...
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
از خانم سپهری تا کنون چند نوبت شعر منتشر شده است. منتقدین محترم هم زحمت نقد آثار را کشیده‌اند. با مطالعه مطالب دوستان منتقد من سعی می‌کنم دوباره مطالب گفته شده را تکرار نکنم اما شاعر باید بداند هنوز اشکالات و مسایل مطرح شده به صورت کامل در شعرش برطرف نشده است. هنوز ترکیب‌های انتزاعی و به دور از ذهنی مانند «قالی خوشرنگ خیال» در شعر وجود دارد. شاعر باید تا می‌تواند سعی کند با توصیف و تشبیه محسوسات و استفاده از تصاویر واقعی، خیال‌انگیزی را در شعر خود گسترش بدهد. از شعر آخر شروع کنیم!
زندگی بافتن رج به رج قالی خوشرنگ خیال
نقش پرشور ترنج و لچک است
که در آیینه ی ظهر
لب گلگون انار
از پس پرده به خورشید طلا می خندد
در نوشتن شعر تا می‌توانیم از حرف و توصیف از مقام بالا باید پرهیز کنیم. در این فراز می‌بینیم که شاعر مانند معلم یا خطیبی بالای مجلس نشسته است و برای مخاطب خود (که در اینجا احساس می‌شود دانش‌اموزی کم‌سواد تلقی شده است) زندگی را معنا می‌کند. اما حالا بیاییم همین فراز را با توصیف تصاویر واقعی‌تر و بدون اینکه به صورت مستقیم و تحکمی چیزی می‌گوییم، بنویسیم: (البته اینجا بدون وزن)
نگاه می‌کنم
رج به رج، رنگ‌ به رنگ
گل‌های قالی را
سایهء ترنج‌ افتاده بر لچکی
که بر طناب بی‌قرار است
ظهر است و
انار قرمز ترک برداشته
انگار که به خورشید می‌خندد
زندگی همین است...
این متن را خیلی سر دستی و بدون پرداخت نوشته‌ام و مقصودم تنها مقایسه لحن و شکل بیان شعر است. شاعر باید تلاش کند تا می‌تواند با استفاده از تصاویر و مضامینی که دم دست خود دارد، توصیفی خاص و از نگاه خود داشته باشد. این تازگی می‌تواند در تصویر، در توصیف، در استعاره و تشبیه و صد البته در مضمون‌پردازی و زبان اتفاق بیفتد. در کل شاید با نگارش شعر به شیوهء شاعر مخاطبان غیرحرفه‌ای بیشتری به شعر جذب شوند (چون از پیچیدگی‌های بیانی و زبانی و تصویری کمتری برخوردار است و در کل برای ذهن تنبل سهل‌الوصول‌تر است) اما با عوض کردن نوع نگاه می‌توان امیدوار بود مخاطب شعرشناس اقبال بیشتری به شعرها نشان بدهد.
در شعر اول شاعر تلاش داشته است از وزنی خاص و متمایز برای گفتن شعر استفاده کند اما در این زمینه شکست خورده است. اولاً شاعر کاملاً نتوانسته طبق وزن پیش برود و پریدگی‌های زیادی داشته است. ثانیاً؛ حتی در صورت اینکه شعر با وزنی سالم و مساوی می‌رفت هم خود ریتم غریب و بدون منطق و نظم شعر اجازه نزدیک شدن مخاطب را به شعر نمی‌دهد. یادمان باشد که اوزان باید گوش‌نواز و ریتمیک باشند نه اینکه مخاطب را در جاده‌ای پر دست‌انداز و پر سنگلاخ بیندازد. این شعر هم مثل شعر سوم، پر از معانی و مضامین شعاری است که شاعر کمتر سعی در درآمیختن آن با عناصر بدیعی و کشف‌های تازه کرده است. شعر دوم اما وزنی آشنا دارد که شاعر از عهده آن برآمده است. روانی جملات و زبان هم تقریباً مناسب است اما مشکل بزرگ شعر حرف‌های عادی است و اینکه کشف‌های مهیج و تازه‌ای برای مخاطب ندارد. یا بهتر بگوییم: کمتر دارد. تصاویر همان تصاویر همیشگی و تکراری است که شاعر نتوانسته است از آن کارکردی جدید بیرون بکشد. مثلاً بیت: «افتاده ام در این قفس پژمرده آوازم /در حسرت پرواز ، مرغی بی پر و بالم» تصویر مرغی که در حسرت پرواز در قفس مانده و آوازش پژمرده شده، را شاعران هزاران بار استفاده کرده‌اند. البته صحبت این نیست که شاعر حق ندارد از تصاویر یا مضامین تکراری استفاده کند. بلکه سخن این است که شاعر باید کارکردهای جدید از تصاویر تکراری بیرون بکشد. مثلاٌ این بیت را بخوانیم: «بلبل از کنج قفس گفت به آواز بلند/ زاغ زندان سیاهی است که در پرواز است» (سید حسن حسینی) در این بیت از همان تصویر همیشگی مرغ در قفس، استفاده‌ای تازه شده است و شاعر کشفی نو بر تصویر قبلی افزوده است.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.