ویرایش شعر، گزینش‌های دقیق‌تر




عنوان مجموعه اشعار : کافرانه های یک قدیس
شاعر : عباس رفیع زاده بروجنی


عنوان شعر اول : خالی





اگرچه نامه ی ما از ثواب ها خالی است
ولی جهنم ما از عذاب ها خالی است

غم زمانه زیاد است و سخت جانکاه است
و جام های شراب از شراب ها خالی است

تو در خیال منی، جای عکس ما هر چند
کنار شانه ی هم توی قاب ها خالی است

سخن زیاد ولی عاشقانه کمیاب است
مکالمات ز حرف حساب ها خالی است

زمان زمانه ی تغییر های تدریجی است
جهان ز زلزله ی انقلاب ها خالی است

ستاره ها به تماشا نشسته اند ، افسوس
که آسمان و زمین از شهاب ها خالی است

به ابتذال رسیده است عشق ها، جای
رمان عشقی ما در کتاب ها خالی است

نه اینکه من فقط از مهر دوست محرومم
که زنده رود هم از لطف آب ها خالی است

عنوان شعر دوم : کافرانه های یک قدیس



با تو بودن شبیه پردیس است

چشم هایم بدون تو خیس است

شعر خواندن برای تو هر چند

ذکر گفتن برای تندیس است

آنچه کردی تو با دلم شرحش

ارتش رایش و شهر پاریس است

هر چه می پرسم از تو از این عشق

پاسخت یا سکوت یا هیس است

دلخور از من نشو که این شعرم

وهم های حسود ابلیس است

خوب من! شکوه های من از تو

کافرانه خیال قدیس است

عنوان شعر سوم : مرز آخری

با دلهره میان شب از خواب می پری
حس میکنی که خوانده شدی جای دیگری
پیشانیت پر از عرق سرد می شود
لیوان آب را به دهانت که میبری ..
افتاده عکس مبهمی انگار توی آب
افتاده باز فکر تو انگار در سری
هر اتفاق ساده که شد سرسری نگیر
گاهی که پشت پنجره آمد کبوتری
گاهی که گوش سمت چپت زنگ میزند
شاید پیام می دهد از سوی دیگری

راحت برو بخواب تمامش خرافه است
هر گز کسی نیامده از مرز آخری
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
سخن زیاد ولی عاشقانه کمیاب است
مکالمات ز حرف حساب ها خالی است
این نکته که سخن را با آن آغاز می‌کنم، درواقع توجهی‌ست به تمرکز بیشتر بر طیف معانی کلمات به منظور برقراری شبکه‌های ارتباطی متعدد (در حوزۀ معنا) میان کلمات یک بیت. مثلا با توجه به معانی قابل استفاده پیرامون کلمۀ «حساب» و ارتباط آن با اعداد و ارقام، می‌توان بهرۀ بیشتری از این کلمه برد و سویۀ مقابل آن یعنی «سخن» و به ویژه «عاشقانه» را نیز گستردگی بخشید و نوعی رابطۀ معنایی، مثلا، میان اعدادی که قابل ارتباط با معانی عشق‌اند ایجاد کرد. مقصود این است که اگر بتوانیم بیش از یک شبکۀ معنایی در یک بیت ایجاد کنیم به قوت یافتن استحکام و انسجام آن بیت می‌انجامد به شرط این که دچار تصنع نشویم.
در بیت بعد، یعنی بیت پنجم دقت کنیم که تصور این است که، در اصطلاح، انقلاب امری تدریجی است و آن تغییری که با زلزله سنخیت معنایی بیشتری دارد، به رویدادی مانند کودتا نزدیک‌تر است. این نوع توجه بازمی‌گردد به دقت در معانی کلمات و استفادۀ دقیق‌تر و به جا از آن‌ها. البته اگر به واقعیت عالم امروز توجه کنیم، می‌بینیم که وضعیت جاری برعکس است؛ روزگار ما زمانۀ تغییرهای ناگهانی است و سرعت در جهان امروز بر همۀ امور سایه انداخته است و حتی عشق که از امور معنوی و غیرمادی انسان است نیز از این ویژگی برکنار نمانده است. شاید مقصود شاعر چیز دیگری باشد که من درنیافته‌ام.
بیت بعدی نیز مؤید همان معنای منظور در ذهن شاعر است و گویا شاعر دارد رکود و سکون را نقد می‌کند و منتظر اقدام یا حرکتی است که به نظر شاعر باید سرعت بسیاری داشته باشد (سرعتی در حد شهاب یا زلزله) تا تحولی ناگهانی را رقم بزند:
ستاره ها به تماشا نشسته اند ، افسوس
که آسمان و زمین از شهاب ها خالی است
البته نگاه افراد به مقوله‌های انسانی و اموری در حیطۀ عواطف و اندیشه، می‌تواند متفاوت باشد، به گمان بنده ابتذالی که شاعر در بیت بعد از آن سخن می‌گوید، می‌تواند حاصل سرعت یافتن امور باشد. حتی اشاره به «رمان عشقی» نیز که به گفتۀ شاعر جای خالی آن در این روزگار حس می‌شود بی‌ارتباط به عبور سریع انسان‌ها از هم نیست. بنابراین تجدید نظر در گزینش واژه‌ها به منظور رسانایی معنای منظور، خالی از فایده نخواهد بود.

غزل دوم، در مقایسه با اولین غزل، از قوت کمتری در ساخت و توجه به ظرایف شعر برخوردار است. این غزل بازتابی از تصنع و ساخت‌گری با خود دارد که قابل پنهان کردن یا چشم‌پوشی نیست. در عین حال که همچون غزل اول، عاطفه عنصر غالب در آن است، گرفتارآمدن شاعر در بند قافیه و ساخت‌گری ابیات با محوریت قافیه، کاملا در شعر نمایان و به ضرر فصاحت و گیرایی شعر است. از اولین مصرع در مطلع غزل، قافیه به خودنمایی مشغول است و در بیت سوم و چهارم و بیت‌های بعدی این وضعیت همچنان لطمه‌زننده است. در برخی بیت‌ها فصاحت و زبان شعر را کاملا متاثر از خود، دچار آسیب کرده است. مخاطب این تسلط (تسلط قافیه بر غزل) را به راحتی درمی‌یابد و حیف است وقتی شاعر بتواند بیتی مثل بیت دوم این غزل بپردازد، در ابیات دیگر دچار مسامحه شود. بیت دوم این است:
شعر خواندن برای تو هر چند
ذکر گفتن برای تندیس است
(اگرچه همین بیت نیز از منظر زبان نیازمند بازنگری است و می‌تواند صورت بهتری یابد.)

غزل سوم، همچون غزل اول برخاسته از ذوق و متاثر از عاطفۀ شاعر است. منهای بیت پایانی که انتظار مخاطب را آن‌گونه که زمینۀ آن در ابیات پیشین فراهم شده است، برآورده نمی‌کند. شعر دارای تصویر و تحرک است و تقریبا تمام ابیات دارای جانی پویا و زبانی رسا هستند. به نظر می‌رسد جوشش در این شعر، بر قلم شاعر حکم رانده و او را به نوشتن غزلی واداشته است و تا حد زیادی نقش شاعر در ساخت و پرداخت ابیات، با نفوذ قدرتمند «حس» و «حال» به اجرا درآمده است؛ نوعی غلبۀ مفید و سلطۀ موثر و طبیعی در ابیات آغازین دیده و حس می‌شود اما بیت پایانی، ناگهان نقش این تسلط را کم‌رنگ جلوه داده و شعر را به فضایی دیگر وارد کرده است که در آن نقش اختیار و ارادۀ شاعر بیشتر نمایان است. خوب یا بد بودن این حال، در شکل یافتن نهایی شعر و میزان ویرایش‌پذیری آن و نیز اثرگذاری بعدی شاعر بر شعر خود را نشان می‌دهد؛ چنان‌که لازم است در بیت چهارم، دخالت و اعمال نظر کرده، مصرع «هر اتفاق ساده که شد سرسری نگیر» را از منظر زبان ویرایش کند. همچنین بیت پایانی را نیز به حال و هوا و ساخت و پرداخت ابیات پیشین، نزدیک‌تر و شبیه‌تر سازد تا غزلی یک‌دست و صمیمی شکل گیرد.

شمار قابل توجه شاعران برخاسته از مرکز فرهنگ و هنر یعنی اصفهان، همواره یادآور توانمندی این منطقه در پرورش استعدادهای هنری به ‌ویژه شعر، از دیروز تا امروز بوده است. توجه و دقت و ذوق این شاعر نیز می‌تواند نویدی باشد بر افزودن شاعری صاحب‌ذوق بر این شمار.
با آرزوی موفقیت برای جناب عباس رفیع‌زاده

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی تولد: 22مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران آثار و فعالیت‌ها: ـ مجموعه شعر "حالا تو"، نشر تکا، 1387(برگزیده جایزه ادبی پروین اعتصامی( ـ "تا روح تنهای تن‌ها"، مجموعه ...



دیدگاه ها - ۱
عباس رفیع زاده بروجنی » 9 روز پیش
سلام استاد. از نقد خوب شما سپاسگزارم انشالله بتوانم در آثار بعدی بکار بگیرم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.