اصل معتبر موسيقي شعر




عنوان مجموعه اشعار : لب مهتبی اندوه
شاعر : محمد راثی


عنوان شعر اول : کابوس
چه شبهای مهیبی خواب می دیدی

که در واکردی از تابوت

و ناگه، تیزی دندان خون آشام

به خونت ریخت زهری شوم



چه شبهای مهیبی خواب می بینی

که در بگشائی از تابوت

و بوی مرگ و ویرانی

مشامت را کند مسموم



کدامین شب از استیلای این کابوس ،خواهی رست

و نفرت از وجودت رخت خواهد بست؟

و خواهی دید خواب محواین تابوت

ای فرتوت!

ای تاریخ


عنوان شعر دوم : بیدار باش





از زنگ ساعت تا سقوط از پله های خواب

یک لحظه حتی نیست

اما در این کوتاه ِغافل گیر

چون آدم ِمطرود از فردوس

از هر چه دیدی می شوی دلگیر

صبح ِ تو در چشم ِ عجول ِ تاکسی تصویر تکراریست

خورشید جز نوری مزاحم نیست!


تا کی در این بیدار باش ِ اضطراب آلود

محروم از سیّالی و وارستگی باشی

و لحظه هایت بگذرد سنگین و خواب آلود

عنوان شعر سوم : پاییزی
در خود پناه داده کدامین هراس را؟

این رنگهای لرزان

-پروردگان عاطفهء ابر و آفتاب-

در باد

در باد نه، در آتش پائیز


انگار هرکدام همین چند روز پیش

زیباترین نشانهء انکار مرگ بود


تسکین باغ را

بر لب کدام تسلیت آرم

وقتی که ذوق دلزده از ناتوانیم

مرغ مهاجری شد و در واپسین نگاه

اشک وداع ریخت
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
شعر، گلوله است كه وقتي شليك شد ديگر به فرمان ايست ما نمي ايستد و به تفنگ بر نمي گردد. گلوله است شعر و بهتر است مراقب باشيم پيش از آن كه از سلاح ذهن و زبان چيزي شليك شود به دوباره خواني آن چه كه مي خواهد اتفاق بيفتد فكر كنيم و بعد تصميم بگيريم. اين دو سه جمله را از آن بابت به توصيه نوشتم كه شاعر عزيز پس از ارائه ي شعرهايش پيشنهاد داده است با تعمق شعرهايش نقد شوند چون قرار است اين شعرها منتشر شوند. به مجرد خواندن همين يك شعر از او، مي توان متوجه شد كه شاعر از درك و دريافت معقولي از شعر برخوردار است و به خوبي به آن چه كه وجه مميزه ي شعر و غير از شعر باشد آگاه است. در شعر او شاعر سرسختانه به موسيقي شعر معتقد است و در همه ي سطرها سعي كرده است كه اين موسيقي را بيافريند و بر اين تصميم حتي گاه متن را فداي هارموني شعر خود كرده است. ذهن هارمونيك شاعر به او كمك كرده است كه با عناصر موسيقايي شعر كه شامل وزن، قوافي و رفتارهاي زباني است بسياري از آسيب هاي شعر را پوشش دهد و همين براي نخستين ارتباط با شعر سودمند است.
كدامين شب از استيلاي اين كابوس خواهي رست؟
***
و خواهي ديد خوابِ محو اين تابوت
بايد تلاش شاعر در ارتقاء كيقيت موسيقيايي شعر به شكلي باشد كه متصنعانه و مكانيكي به نظر نيايد و مخاطب احساس كند به شنيدن سطرهاي شعر در حال گوش دادن به اركستري است كه عليرغم تنوع در صداها و سازها، به آهنگ گوش نوازي كه حال و هواي خاص خود را دارد ختم مي شود. بر اين اساس لازم مي دانم كه آسيب هاي اين رويكرد مكانيكي را در برخي سطرها يادآوري كنم تا در توليدات تازه تر شاعر مد نظر قرار گيرد. اگر توجه كنيم متوجه مي شويم شاعر از همان ابتدا سطرهاي خود را با واژگاني غير ضرور كه صرفاً در تكميل ساختار وزني شعر مشاركت دارند پر كرده است كه همين رويه اسباب توصيفي شدن تصاوير و حركت هاي ذهني شاعر را باعث شده است:
- چه شب هاي مهيبي...
- تيزي دندان خون آشام...
- چه شب هاي مهيبي...
- و بوي مرگ و ويراني...
- به خونت ريخت زهري شوم...
ملاحظه مي شود كه اين رويه به عنوان عادتي نابهنجار در شعر تكرار شده است و بدنه ي شعر را آسيب پذيرتر كرده است.
نكته ي ديگري كه بايد توجه شاعر را بدان جلب كنم شكل مواجهه ي مخاطب با روايت و متن است. در اين شعر روايي كه از قصه برخوردار است شاعر هيچ تلاشي براي فضاسازي در شعر و همفضايي مخاطب با روايت نكرده است و به همين خاطر از شروع تا پايان شعر مخاطب متوجه ي ضماير و شخصيت هاي شعر نمي شود. به اين شعر دقت كنيم:
شباهنگام، درآن دم، که برجا، دره ها چون مرده ماران خفتگان اند/ در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام/گرَم یادآوری یانه، من از یادت نمی کاهم/ تو را من چشم در راهم. (نيما)
آن چه درس آشكاري از اين شعر مي تواند باشد رويه ي و نظام معقول زماني، مكاني و شخصيت آفريني شاعر در شعر مي باشد. از اين روست كه خواننده خود را مي تواند به كمك اين تصوير در ميانه ي اتافاق ببيند و با شاعر در التذاذ اين كشف شريك باشد.
اين نخستين مواجهه ي من با شعر دوست عزيز ناديده جناب راثي بود و قطعا در بررسي شعرهاي تازه ي ايشان به بايدها و نبايدهاي ديگري در شعرش اشاره خواهم كرد. درود

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.