شبيه خود بودن




عنوان مجموعه اشعار : نهمین ضلع
شاعر : زهرا مدملی


عنوان شعر اول : مشت
مهربانی را
در انگشت هایم
مشت میکنم.

جنین در نطفه جان می دهد.

عنوان شعر دوم : نامه
درخت ها را بگو
بیخودی تغییر هویت ندهند
وقتی پاکت پاکت نامه از تو
دلم را سبز که نه
مقصدم را عوض کرده است.

من به زیر ناخن هایت رفته ام.

عنوان شعر سوم : شعر
به جنگل میروم
سرخ واژه هایم،سبز می شوند
قد علم می کنند
و به سخره می گیرند
تمام درختان نابارور را
نُه ثانیه بعد
این ویار انار است
که آمدنت را نوید می دهد
شعر سرخ روی من
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
اگر قرار باشد به اعتبار تعاريف ادبي و تئوري هاي شعر تعريفي براي شعر كوتاه و مولفه هاي شعري آن دست و پا كنيم قطعاً به نتيجه اي نخواهيم رسيد كه چنان در اين زمينه اغتشاش و اختلاف و اشتراك وجود دارد كه ارجاع هنرجو به منابع نه چندان معتبر امروز تنها به سردرگمي و اعوجاج ذهني ختم خواهد شد. اگر نخواهيم خود را در قالب تعريف اين شكل شعري محدود كنيم به هر حال آن چه كه امروز مي تواند تعريف مشترك و مولفه يعام همه ي شكل هاي شعري باشد اصل و ماهيت شعر است و ذات فرهيخته ي متن كه خود را از ديگر متون جدا مي كند. بنابراين در اين بررسي سعي نمي كنم توجه خود را به كوتاه وبلند بودن شعرهاي شاعر عزيز سركار خانم مدملي معطوف كنم و به واسطه ي نخستين مواجهه ي با شعرهايش تلاش مي كنم بر جنبه هاي توانش شعر او بيشتر متمركز شوم و نكاتي چند در جهت افزايش شتاب حركت ذهني و زباني شاعر پيشنهاد دهم.
شاعر نگاه پيچيده اي ندارد و در زاويه اي ننشسته است كه محصول ذهني آن براي مخاطب به توليد معما منجر شود بلكه شاعر به سادگي به خويش و محيط پيراموني خويش نگريسته است و تلاش خود را بر انتقال ساده ي ذهن خويش متمركز كرده است. هيجان و عاطفه اي كه در سطرهاي شعر منتشر شده است تراكم و تهاجم بيشتري از انديشه و حجم معنايي شعر داشته است و از اين رو اين تصور كه شاعر تابع فانتزي هاي ذهني خود مي باشد تقويت پيدا مي كند. در واقع مي خواهم بگويم كه شاعر در هم پايه گي انديشه ورزي و تخيل در شعر خود موفق نبوده است و اين را هم بايد اضافه كنم كه در اين سطح از تجربه و سابقه ي ادبي بيش از اين نيز انتظار نمي رود. عباراتي هم چون:
- مهرباني را در انگشت هايم مشت مي كنم
- دلم را سبز كه نه/ مقصدم را عوض كرده است
- سرخ واژه هايم سبز مي شوند.
- كه آمدنت را نويد مي دهد...
شاعر به جبر عواطف خود و درگيري عميق با احساسات خويش چندان توجهي به ارزش ادبي سطرهاي شعر نكرده است و نوعي بي وسواسي در شعرها به چشم مي خورد كه بايد دوباره نويسي شوند:
سطر پاياني شعر اول را با حذف «در نطفه» مرور كنيم چه اتفاقي براي شعر مي افتد؟
«بيخودي» در سطر دوم شعر دوم نه با زبان شعري كوك شده است و نه برآيند آن چه در ذهن شاعر بوده است توانسته باشد.
«به سخره مي گيرند» در سطر چهارم شعر سوم ناگهان ما را از زبان شعر منحرف مي كند و به راحتي مي توان متوجه شد كه اين عبارت يك عبارت تحميلي است به شعر و با ساز و كار نوشتاري و ذهن وزبان شاعر منطبق نيست.
آن چه كه امتياز شاعر و يكي از مولفه هايي كه مي تواند او را به جلو حركت دهد همين خود بودن در انديشيدن و نوشتن است. خانم مدملي تلاش نكرده است شبيه شاعر ديگري شود و نقص و نواقص خود را پذيرفته است اما نسخه ديگري شدن را قبول نكرده است. اين تمايز در مقايسه با هنرجوياني كه بي پروا به نسخه هاي دست چندم شاعران مورد علاقه ي خويش تبديل مي شوند تمايز ارزشمندي است.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.