شعر مخاطب مي خواهد




عنوان مجموعه اشعار : ترديد
شاعر : احمد حق شناس


عنوان شعر اول : ترديد
خطي در افق
مي شكند تراز چشم پلنگ
و
پرگار آشوب غزال

ساكن مي شود در قُرق صياد

تحفه ي عيد قربان
دشنه روح مجروح ترا مي بُرد
و از تُنگ خوني شراب مسيح
زائران متبرك مي شوند
زمزمه ي ترساي هراسيده از ترديد
مي افتد بر حوض نياز
اسپندي گُر نمي گيرد بر شعله ي بي رمق آتشكده

و
دعايي اجابت نمي شود
در هيبت سجده ي سرخ
آوا در علفزار مي پيچد
مات مي شود
چشم غزال
و
ماه پلنگ
پشت هاي يا حق و يا هو گم مي گردد

خطي در افق
مي شكند قرق صياد
و
مرغ آمين بال به تنهايي خود مي زند...


عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
مقياس اصالت يك متن ادبي مي تواند تكانه هايي باشد كه در مخاطب خويش ايجاد مي كند. اين ادعا فارغ از تئوري هاي شعر متعهد و شعر بي تعهد طرح مي شود. در واقع اين وظيفه ي شاعر است كه اندوخته ي دهني خود را با عبور از لابيرنت هاي خيال و خرد منتقل نمايد. در اين فرآيند است كه ارزش اجراي يك شعر و نحوه ي انتقال آن اهميت پيدا مي كند. پيچيده نويسي رويكردي در مقابل ساده نويسي نيست و اين تصور كه شاعر يا بايد در شعر مقيد به ساده نويسي باشد و يا پيچيده نويسي تصور غلطي است و به ويژه در سال هاي شروع نويسايي شاعر نمي تواند تغيير مثبتي در رويه اش ايجاد كند. در مواجهه ي با شعر دوست عزيز جناب حق شناس اين تصور به من دست داد كه شاعر، چندان كه بايد وضعيت خود را نسبت به زبان و رويكرد زباني خود تثبيت نكرده است و بنا به مفهوم ذهني خود كه سرگشتگي در آن به وضوح مشخص است، زباني با كاركردي متغير و مشوشي داشته است. من فكر مي كنم شاعر به كليت آن چه كه مي خواهد بگويد اشراف نداشته است و همين عدم احاطه ي بر درونمايه ي شعر باعث شده است كه شعر از يك سو به زيب و زيور واژگان مطنطن و اصطلاحاً شاعرانه آراسته شود و از سوي ديگر يا از معني خالي مي شود و يا كمترين برداشت مفهومي را ممكن مي سازد.
كار شاعر پيچيده فكر كردن و ساده نويسي يا بهتر بگويم روان نويسي است. اگر قرار باشد در دست اندازهاي بياني شعر سرعت وصول مخاطب به معني كم يا صفر شود هيچ اتفاقي در شعر نيفتاده است. در اين اثر، شاعر نينديشيده، دست به قلم برده است و با مطالعه ي شعر متوجه مي شويم كه در اين شعر چند بندي، خيال شاعر، يله در هر فضا و هوايي جست و خيز كرده است و مجموع آن بي هيچ ارتباطي معنايي و مفهومي به ناهمگوني كنار هم نشته است.
«تراز چشم پلنگ»،«پرگار آشوب غزال»، «تحفه ي عيد قربان»، «دشنه ي روح مجروح»، «زمزمه ي ترساي هراسيده»، «شعله ي بي رمق آتشكده»، «هيبت سجده ي سرخ» و... همه نشانه هاي نوعي تقلب در معنابخشي به متن شعر است. در واقع شاعر با كنار هم نشاندن بي توجيه واژگاني كه از بار اساطيري، تاريخي، ادبي برخوردارند تلاش كرده است ذهن مخاطب را از بلاتكليفي شعر منحرف كند.
توصيه ي من به دوست عزيز كه تجربه ي پيش رو نشان مي دهد به خوبي بر عناصري هم چون خيال انگيزي، موسيقي و ابزارهاي ادبي تسلط دارد اين است كه با رها كردن ذهن خود از هر تعريف از پيش تعيين شده اي كه تداعي كننده ي مفهوم شعر براي اوست به اين نكته توجه كند كه بايد مخاطب آن اتفاق كشف شده ي شاعر را درك كند و شاعر براي اين درك، امكاناتي را براي مخاطب تدارك ببيند كه تلاش ذهني او به نتيجه اي ختم شود. به عنوان نمونه به اين دو سطر توجه كنيم:
ماه بالاي سر آبادي است
اهل آبادي در خواب...
اهل آبادی در خواب
روی این مهتابی
خشت غربت را می بویم
باغ همسایه چراغش روشن
من چراغم خاموش...
با عبور از نشانگان ادبي اين شعر و هم فضايي با شاعر در كشف صورت گرفته مي توانيم به ژزف ساخت مفهومي شعر دست پيدا كنيم و از كشف خود لذت ببريم. اما آيا در شعر دوست عزيز نيز مي توان به چنين التذاذي دست پيدا كرد. قطعاً جواب خير است، بنابراين با علاقمندي بسيار به شاعر ارجمند از او خواهش مي كنم كه ضمن متنوع خواني شعر و موانست با فضاي ادبي شعر امروز، با وسواس بيشتري بنويسد و تعجيلي در انتشار نداشته باشد. درود

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۳
احمد حق شناس » شنبه 14 مهر 1397
با عرض ادب و احترام بابت بد نويسي و سوء تفاهم ايجاد شده پوزش مي خواهم. منظورم اين بوده است كه در هنگام نوشتن شعر، خودم را توجيه مي كردم كه همينگونه درست است و ارتباط بين بندها وجود دارد(از منظر آنچه كه در ذهنم بوده است). بعد از خواندن راهنمايي ارزنده شما، متوجه موضوع شدم و نظري كه نوشتم در بالا: يعني توجيهات خودم(هنگام نوشتن) را كنار مي گذارم و به راهنمايي هاي صميمانه شما و ساير عزيزان عمل خواهم كرد. باز هم عذر خواهي ميكنم و از وقت و توجه شما سپاسگزارم. پاينده باشيد.
ارمغان بهداروند » شنبه 14 مهر 1397
منتقد شعر
درود. وظيفه من انتقال آن چه مي فهميده ام بوده است عزيز و اگر نتوانسته است توجيهي به بار آورد حتما اشكال از من بوده است. نويسا و مانا و توجيه ان شالله
احمد حق شناس » چهارشنبه 11 مهر 1397
با سلام و احترام ضمن سپاس از نقد و راهنمايي شما، بدون توجيه خويش!، بهره خواهم برد.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.