سفری به قرن پنجم هجری




عنوان مجموعه اشعار : عزیزم
شاعر : علی حسینیان مقدم


عنوان شعر اول : عزیزم
تو با قلب من آشنایی عزیزم
تو در دلبری چون خدایی عزیزم

بدون تو می میرم ای عشق مجنون
چرا؟... چون تو عین هوایی عزیزم

نسیم نگاهت به مانند شهد است
یقینا تو باد صبایی عزیزم

به وقت قرار و قدم های بعدش
تو در چشم من توتیایی عزیزم

اگر درد تو بر دلم بر نشیند
به درمان دردم دوایی عزیزم

درون نمازم شوم مست و عاشق
زمان قنوتم دعایی عزیزم

دلارا شدم شاعرت تا بگویم
به جانم به جانت همایی عزیزم

فروردین۱۳۹۷


عنوان شعر دوم : بخت من
بخت و روز من بد بخت تماشا دارد
عاشق یار شدن وه چه بلا ها دارد

این چنین نیزه فرو کردن و خنجر زدنت
بر دل و چشم من مست تماشا دارد

مست اگر با مغولان جنگ کند کشته شود؛
قطعا ای دختر چنگیز تقاضا دارد

آمده تا که شوی حاضر و ناظر به برش
آمده تا شنود، عشق مداوا دارد

سبقت از راست گرفتی و مرا چپ کردی
قلب من خنده زند بس که مدارا دارد

شهر من هیچ ندارد به جز از درد فراق
هرچه شادی است تعلق به بخارا دارد

رعد و برق دل من، غرش نجواهایم
آسمانم، خبر از عالم بالا دارد

سد بغضم بشکسته ست نگه کن اینک
سیل اندوه دلم راه به دریا دارد

جان ستان من مست آمده باید بروم
مرگ من در ره تو صورت زیبا دارد


عنوان شعر سوم : جوانی
در این دنیای زیبا تا توانی
ببر بهره به ویژه در جوانی

جوانی را به پیش خود نگه دار
وگرنه در دو عالم در زیانی

نشو هرگز مطیع امر ظالم
نیرزد این جهان بر قرص نانی

نرو هرگز به غره در زمین راه
که دنیا سر گذارد رو به فانی

زبانت را به هر حرفی نکن باز
که می بینی زیانش را زمانی
نقد این شعر از : آرش شفاعی
از کجا باید تشخیص دهیم که در شعر در راه درست قدم برمی داریم؟ این سؤال همیشه شاعرانی را که تجربۀ زیادی در سرودن ندارند، احاطه کرده است. واقعاً هم سؤال مهمی است. اگر شاعری بداند در راه درست در عرصۀ شعر قدم بر می‌دارد، زمان را از دست نمی‌دهد و به دنبال تجربه‌های اشتباه در عرصۀ شعر نمی رود. اما مسأله، به همین سادگی هم نیست. واقعاً می توان گفت کدام مسیر در عرصۀ شعر «درست» است و کدام مسیر «نادرست»؟ برای مثال شاید اگر روزی به فردوسی می گفتند تو چرا مثنوی به این بلندی سروده ای که اینهمه عمرت را به پایش ریخته ای و در آن داستان‌های گذشتگان و اساطیر را بازگو کرده ای؟ خب تو هم مثل بقیۀ شاعران روزگار خودت قصیده های مدحی می گفتی و صله می‌گرفتی و زندگی شاد و بی درد سری داشتی! درست است که این نصیحت امروز برای ما خنده دار است و ما ارزش و قدر شاهنامه را با هزاران قصیدۀ مدحی قرن چهارم و پنجم یکی نمی دانیم اما در آن روزگار روش «درست» و «معمول» شاعری همان بوده است. ما هم قصد نداریم به شاعر جوان اصفهانی آقای حسینیان مقدم، دربارۀ روش درست شاعری نصیحت کنیم اما می توانیم به او یک چیز بگوییم، خودت بررسی کن، به شعرت برگرد و ببین که این حرف ها، حرف های خودت هست یا نه؟ ما خیلی وقت ها از روی عادت و بنا بر اطلاعات و سوابق و دانسته هایمان شعر می‌گوییم. شعرهایی می گوییم که اگر واقعاً به خودمان مراجعه کنیم، حرف دلمان نیست، ربطی به دغدغه های امروز زندگی ما ندارد. شعر می‌گوییم مانند گذشتگانمان چون عادت کرده‌ایم به آن شکل خاص از شعر، شعر بگوییم.
شاعری که گفته است :
در این دنیای زیبا تا توانی
ببر بهره به ویژه در جوانی
جوانی را به پیش خود نگه دار
وگرنه در دو عالم در زیانی
نشو هرگز مطیع امر ظالم
نیرزد این جهان بر قرص نانی
نرو هرگز به غره در زمین راه
که دنیا سر گذارد رو به فانی
زبانت را به هر حرفی نکن باز
که می بینی زیانش را زمانی
دست کم باید هفتاد سال داشته باشد. کسی می‌تواند دربارۀ بهره‌مندی از جوانی دیگران را نصیحت کند که جوانی را پشت سرگذاشته باشد و امروز که به پشت سر می‌نگرد، دیگران را اندرز می دهد که نباید غره باشند، قدر عالم و زندگی را بدانند و از جوانی خود بهره ببرند. تازه اگر این نصیحت‌ها را شعر حساب کنیم، این سؤال پیش می آید که این شعرها برآمده از تجربۀ زیستۀ شاعر است یا تقلیدی از مطالعات شعری و ادبی او؟ به نظر می رسد، بیشتر از اینکه با حرف ها و درددل های یک جوان ایرانی هجده ساله در یکی از شهرهای ایران در قرن بیست و یکم میلادی رو به رو باشیم، با تقلیدی از یکی از شعرهای ضعیف شاعری در قرن پنجم هجری قمری مواجهیم. به نظر خود شاعر، آیا این گونه تقلید کردن ارزش ادبی و هنری دارد؟

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.