دربارۀ ترکیب سازی




عنوان مجموعه اشعار : دلنوشته ها
شاعر : مسعود اویسی


عنوان شعر اول : به بغضی من گرفتارم که پیچک واره می چرخد
رهایم کن از این سرمای بی پایانِ تنهایی
که هر روزم شده پاییزِ بی رنگِ شکیبایی

به بغضی من گرفتارم که پیچک واره می چرخد
رها کن جسمِ بی جانم از این زندانِ شیدایی

شبی پیراهنم باش ای رها کرده مرا عریان
که جان بر لب شده هر شب درختِ بیدِ سرمایی

تنِ لرزانِ مجنونی به تب آلوده می خواهد
شود مهتابِ سیمایت شبی تن پوشِ یلدایی

از آن روزی که تنهایی رفیقِ سوزِ سرما شد
نشسته در خیالِ من امیدِ آن که باز آیی

عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : آرش شفاعی
غزلی که از این دوست شاعرمان می‌خوانیم، نشان دهندۀ تلاش شاعر برای مجسم کردن یک حس و حالت انسانی است. شاعر توانسته است در تمام غزل یک حس را به مخاطب منتقل کند و از سرمایی بگوید که احساس می‌کرده و باید به مخاطبانش منتقل می‌کرده است. از این منظر شاعر موفق بوده است، او مثل یک فیلمساز که باید همیشه حواسش به رعایت ریتم اثرش بوده است، حس جاری در شعر را در تمام اثر رعایت کرده است. از این لحاظ باید به شاعر تبریک گفت اما باید گفت این همۀ ماجرا نیست. شاعر در کلیت و در رعایت محور عمودی شعر توفیق داشته است اما در پرداخت بیت ها و بخصوص در تصویرسازی نتوانسته است آن موفقیت را تکرار کند. به ترکیب هایی که شاعر ساخته است توجه کنید: سرمای بی پایان تنهایی، پاییز بی رنگ شکیبایی، زندان شیدایی و... در تمام این ترکیب ها شاعر یک امر ذهنی ( تنهایی، شکیبایی، شیدایی و...) را به یک امر عینی ( سرما، پاییر، زندان و...) مربوط کرده است. شما با این قاعدۀ ساده می توانید هر امر ذهنی دیگری را به هر امر عینی دیگری مرتبط کنید و ایجاد این ارتباط ساده ترین و بی دردسر ترین شکل ترکیب سازی است. با این روش شاعر بدون هیچ دردسری می تواند تا بی نهایت ترکیب درست کند چرا که ارتباطی روشن، محکم و منطقی میان دو طرف ترکیب وجود ندارد. ترکیب های تشبیهی که در آن باید دلیل و رابطه ای روشن میان دو طرف ترکیب وجود دارد، در این شعر غایب است. شاعر سعی نکرده است به جای کلمه ای ذهنی مانند تنهایی، با استفاده از تشبیه و دیگر صورخیال، این حالت انسانی را به مخاطبان خود نشان دهد، آن را تصویر کند و مخاطب را در این احساس برآمده از کشف شاعرانه همراه کند.
وقتی شاعری مانند شاملو می‌گوید:
کوه ها با همند و تنهایند
همچو ما با همانِ تنهایان
تنهایی انسان امروز را به تنهایی و دور افتادن کوه ها از هم تشبیه می‌کند. همۀ ما چون دور افتادگی کوه ها از هم را دیده‌ایم، این حس را به راحتی می‌فهمیم و از هنرمندی شاعر لذت می بریم. هنرمندی برآمده از کشف شاعر. این کشف هاست که شعر را ماندگار می‌کند و باید در شعر ما اندک اندک ردپایش دیده شود.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۳
آرش شفاعی » 18 ساعت, 28 دقیقه پیش
منتقد شعر
پیشنهاد می کنم کتاب «صور خیال در شعر فارسی» نوشته دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی را بخوانید
مسعود اویسی » 16 روز پیش
درود بی کران بر شما جناب شفاعی بزرگوار ممنونم بابت این نقد زیبا به نکته ی مهمی اشاره داشته اید در مورد ترکیب سازی اگر مقاله یا مرجع مناسبی در ذهن داشته باشید ممنون می شوم به اشتراک بگذارید سپاس بی پایان مرا پذیرا باشید پاینده باشید به مهر تا همیشه
مسعود اویسی » 16 روز پیش
درود بی کران بر شما جناب شفاعی بزرگوار ممنونم بابت این نقد زیبا به نکته ی مهمی اشاره داشته اید در مورد ترکیب سازی اگر مقاله یا مرجع مناسبی در ذهن داشته باشید ممنون می شوم به اشتراک بگذارید سپاس بی پایان مرا پذیرا باشید پاینده باشید به مهر تا همیشه

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.