جسارت ابتكار و نوآوري




عنوان مجموعه اشعار : سیاه مشق
شاعر : مهدی غفوری


عنوان شعر اول : موجبات
..و اینکه گوشِ پر از سم
و یا دو چشمِ پر از غم
زبــانِ الـکن و مبهم
شد از عبورِ تو حاصل
و نقطه های مقابل
تداعیِ خفقان اند!

که گفته های دروغ اند
و شایعات عجیب اند
نه دیده اند و شنیده
پر از تجارب و ایده
ولی درختِ خمیده!...
و هم ز مدعیــان انـد!

درون قـافله گرگ و
شریکِ دزد و پلیس اند
و‌در کمالِ ظرافت
به شیوه های جدیدی
که تا بحــال ندیدی
به فکر سود و زیان اند!

بمیر بی شک عزیزی
که این جماعت طماع
به جای رحم و مداوا
تو را به سینه ی سفـت ِ
قبور داده و در ضمن
کنارِ صف به اذان اند!..

برادری و‌ دو رویی
همان دو دست دعایی
-که موجبات نزاع است-
مثال فندک و بنزین
و یا سیاست و پوتین
نمیـشود بـتواننــد!


عنوان شعر دوم : اتفاق
زندگی میکنی و یک بخیه
ساکن قلب زخمی ات شده است
زندگی میکنی بدون سوال
که گمان از نفهمی ات شده است

خورده بودی جواب مسئله را
که هنوز از نبودش آواری
زندگی میکنی که رد بشود
سالیانی که پیش رو‌ داری

بی چراغ از مسیر تاریکت..
حکم قتلی که گردنت افتاد
ظرف یک ثانیه تمام جهان
برعلیه ات شد و شهادت داد

ظرف یک ثانیه تمام تو نیز
مثل دیوار کج ترک میخورد
چشم هایت مقصر و از هر
عابری هم که بود.. چک میخورد

توی سلـول انفــــرادی بود
توی غم ها و توی شادی بود
این اواخر حضور فرضی او
کاملن بی خطر و عادی بود!

اتفـاق اتفــــاق افتــاد و
زندگـی را به بـاد هم داد و
ذهـن قاتــل هنـوز دنبـال ِ
کشف لبخند بخیه هایش بود

عنوان شعر سوم : شاخ و دم
.
«دارد صدایت میزند بشنو صدایم را»*
روشن بکن تکلیف سختِ ماجرایم را
باشد قبول! اینبار هم ناگفته هایم را..
از ابتدا هم بوق ممتد توی گوشم بود.

تاریکیِ راهی که با تو داشت سر میشد
جای مداوا زخم هایم بیشتر میشد
شک توی جیبم بود و با من همسفر میشد
احساس مردن در قطاری توی تونل بود

ناگفته ها لـب هـای مـن را آرزو میکـرد
شاید که چندین زخم را حتی رفو میکرد
ناگفته ها را بی محلــی ها مگـو میکرد..
«راز دل ناگفته چشم از محرمان پوشید»**

تکلیف من از ابتدایش هم مشخص بود
میگفتم و ناگفته هایش هم مشخص بود
من رفتم و رفتن بهایش هم مشخص بود
من رفتم و حالا نمی دانم کجا باید...

من رفتم و تنها تو را در خاطراتی که..
من رفتم و ماندم درون کیش و ماتی که..
با جای خالیِ تو توی مشکلاتی که
سنگینی اش را دوش من کتمان نکرد
اما-

-شرمنده ام که در خیالاتم صدایت را..
یا در خیابان ها کنارم پا به پایت را..
یا اینکه گاهی توی گوشی عکس هایت را..
شرمندگی هم شاخ و دم های خودش را داشت!

* سید مهدی موسوی
** هاتف اصفهانی
نقد این شعر از : انسیه موسویان
سه شعر از آقاي مهدي غفوري، دوست با ذوق و خوش قريحه پيش رو داريم. شعرهايي كه به وضوح از شاعري جسور و در پي نو آوري و ابتكار خبر مي دهد.
قبل از هر چيز بايد اشاره كنم كه شعرهاي آقاي غفوري نقاط قوت خوب و قابل تأملي دارد. يكي از آن نقاط قوت، تسلط خوبي ست كه او بر روايت در شعر دارد. شعر دوم و سوم ارسالي ( اتفاق، شاخ و دم) هر دو لحن و بياني روايي دارند. شاعر وزن مناسبي براي آن ها انتخاب كرده است و به خوبي توانسته خط روايي شعر و انسجام آن را حفظ كند. در اين شعرها تصويرهاي شاعرانه ي زيبايي نيز به چشم مي خورد كه حاصل تخيل شاعرانه ي اوست. از جمله:
زندگی میکنی و یک بخیه
ساکن قلب زخمی ات شده است
***
شک توی جیبم بود و با من همسفر میشد
احساس مردن در قطاری توی تونل بود
***
در ابتدا اشاره كردم كه سروده هاي مورد بحث، نشان از شاعري جسور و نو گرا دارد. در تكميل اين سخن، خوب است به قالب شعرهاي ارسالي اشاره كنم؛
شعر اول و سوم با تغييراتي كلي در ساختار قالب شعر رو به رو هستيم. شعر نخست از چند بند تشكيل شده و هر بند 6 سطر يا مصراع دارد. نوع چينش و كاربرد كلمات قافيه هم در اين شعر، به هيچ يك از قالب هاي مرسوم و شناخته شده، شباهت ندارد و پيرو شكل خاص ابداعي شاعر است. شعر دوم به ظاهر شبيه قالب چهارپاره است اما باز هم در چينش قافيه شكل تازه اي مواجه هستيم. همينطور در شعر دوم كه چهارپاره است، بند آخر از قاعده ي چهارپاره پيروي نمي كند و نظام قافيه در آن كاملاً به هم مي ريزد.
بايد گفت نوآوري و ابتكار و ابداع در عرصه ي هنر و ادبيات، بسيار ارزشمند و ستودني ست و اصولاً همين نوآوري هاست كه سبب خلق آثاري ماندگار و خلاق مي شود اما آنچه مهم است اين است كه نمي توان به هرقيمتي دست به نوآوري و ابداع زد. ابتكار و نوآوري زماني مي تواند تأثيرگذار و ماندگار باشد كه به شكل هدفدار و با تكيه بر پشتوانه ي قوي و غني دانسته هاي شاعر ايجاد شود. به دليل همين حساسيت و ظرافت است كه بسياري از به اصطلاح نوآوري ها در طول تاريخ شعر فارسي، ماندگار نشده اند و ادامه نيافته اند.
خوب است براي روشن تر شدن بحث، مثالي بياورم. زنده ياد قيصر امين پور در كتاب «دستور زبان عشق» غزلي دارد با اين مطلع:
اول آبي بود اين دل، آخر اما زرد شد
آفتابي بود، ابري شد، سياه و سرد شد...
تا اين كه به اواسط شعر مي رسيم و با اين بيت مواجه مي شويم:
سر به زير و ساكت و بي دست و پا مي رفت دل
يك نظر روي تو را ديد و حواسش پرت شد!
قافيه هاي اين غزل: سرد، درد، مرد، زرد و ... است. اما ناگهان در اين بيت قافيه « پرت» را داريم. اگر دقت كنيم مي بينيم كه قيصر با هوشمندي اين تغيير را در قافيه ايجاد كرده. به معني بيت نگاه كنيم؛ انگار دارد مي گويد منِ شاعر هم با ديدن تو، هوش و حواسم را از دست دادم و يادم رفت كه قافيه ي شعرم چه بود! پيوند ميان لفظ و معنا در اين بيت، قابل تأمل است.
نمونه هاي ديگري از اين دست خلاقيت ها در شعر برخي شاعران جوان نيز مي توان يافت. به هر تقدير، همان گونه كه اشاره شد، مهم اين است كه نوآوري به چه قصد و هدفي و چگونه انجام مي شود و چه منطقي در پس آن نهفته است. من به درستي درك نكردم كه چه مقصود و انگيزه اي در پس شكل جديد ابداعي قالب شعرهاي آقاي غفوري، بوده است. هرچند جسارت و ريسك پذيري ايشان در اين عرصه ستودني ست.
علاوه بر اين ها، شعر دوم (اتفاق) ضعف هايي در حوزه ي زبان دارد كه سبب نارسايي معنا و محتوا شده است. به عنوان مثال اين بيت معناي روشني به ذهن متبادر نمي كند:
زندگی میکنی بدون سوال
که گمان از نفهمی ات شده است

براي دوست خوش ذوق و جسورمان آرزوي روزهايي پراميد و درخشان داريم و منتظر سروده هاي تازه اش هستيم.

منتقد : انسیه موسویان

متولد اول مرداد 1355 در مشهد كارشناس زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه فردوسي مشهد كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه علامه طباطبائي شاغل در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با سمت کارشناس مسئول ادبیات کودکان و نوجوانان از سال 1374 تا کنون



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.