توجه به دستور زبان، آري يا نه؟




عنوان مجموعه اشعار : کافرانه های یک قدیس
شاعر : عباس رفیع زاده بروجنی


عنوان شعر اول : دیدمت




دیدمت یکبار دیگر ماه بعد از سال ها
پیش بینی کرده بود از قبل این را فال ها

در صدای مخملینت گر چه آرامش پر است
خوب بر پا می کند در قلب من جنجال ها

بعد تو سهم من از شب ها بجز کابوس نیست
شاهد هر روز من تکرار این تبخال ها

خشکی زاینده رود از قحطی باران نبود
مانع از طغیان ما مفهوم سین و دال ها

اتحاد این دو کشور تا ابد ناممکن است
بعد از این لشکر کشی ها ، کودتا ، اشغال ها

با رسیدن جز سقوط از اوج در تقدیر نیست
بر فراز شاخه می مانند باقی ، کال ها

قصه ی عشق مرا حتی به دریا هم نگو
سر به ساحل می گذارند از غم من وال ها

ماجرای عشق ما روزی جهانی می شود
سوژه ی ناب غزل ها قصه ی نقال ها

حس من بعد از گذشت سال ها هم ثابت است
عشق چیزی ماورای رنگ و خط و خال ها

عنوان شعر دوم : قمار
عباس رفیع زاده:
مهیای قماری



با جمله ای لبخند یا چشم خماری
از هر طریقی عاشقانی تازه داری

گویا تو این را از خدا الگو گرفتی
این که تمام عاشقانت را بداری

پیش خودم بگذار خوش باشم از این فکر
شاید مرا بیش از رقیبان دوست داری

کافی است دیگر جان به لب هایم رسیده است
باید مهیا شد مهیای قماری

شاید مرا روزی به شبگردی رساند
این تلخ آب لعنتی این زهرماری

شاید از این پس شاعری معقول باشم
بالاترین حد جنون اختیاری

عنوان شعر سوم : قمار تازه
عباس رفیع زاده:
قمار تازه


می خواستم در فکر یاری تازه باشم
یعنی که در فکر قماری تازه باشم

لطفی ندارد زندگی دیگر جز اینکه
در فکر پاییز و و بهاری تازه باشم

پیش تو می سوزم ولی دور از تو سرد است
باید به دنبال مداری تازه باشم

با مردن از جایی به این دنیا رسیدیم
باید به فکر انتحاری تازه باشم

دنیا هم از یک نقطه تا اینجا رسیده است
باید به فکر انفجاری تازه باشم

من باختم در زندگی هرچه ....ولی نه
شاید مهیای قماری تازه باشم
نقد این شعر از : انسیه موسویان
سه غزل با نام هاي "قمار، ديدمت، قمار تازه" از شاعر گرانقدر آقاي عباس رفيع زاده بروجني خواندم و لذت بردم. چنان كه جناب آسمان در نقد پيشين خود بر سروده هاي اين دوست عزيز اشاره كرده بودند، آقاي رفيع زاده در سرودن غزل، بسيار خوش ذوق و توانمند هستند و اين امر چه جوششي و از طريق الهام باشد، چه كوششي و حاصل تمرين و ممارست، ارزشمند و قابل تأمل است. در چنين مواردي مي توانيم از مقدمات با آسودگي بگذريم و به سراغ جزئيات برويم و قدري با سخت گيري و وسواس بيشتر به شعرها بنگريم.
پيش از هر چيز اشاره كنم كه قافيه هاي نسبتاً غريب و كم كاربرد در غزل اول، براي مضمون آفريني هاي زيبا و بكر به كمك شاعر آمده است و بيت هاي زيبا و درخشاني مثل اين ابيات را خلق كرده است:
بعد تو سهم من از شب ها بجز کابوس نیست
شاهد هر روز من تکرار این تبخال ها
.....
قصه ی عشق مرا حتی به دریا هم نگو
سر به ساحل می گذارند از غم من وال ها
اما در مطلع همين غزل مي خوانيم:
دیدمت یکبار دیگر ماه بعد از سال ها
پیش بینی کرده بود از قبل این را فال ها
در مصراع اول نقش دستوري «ماه» مشخص نيست. آيا «ماه» مخاطب واقع شده و بايد شعر را اين گونه خواند:
ديدمت يك بار ديگر، ماه! ....
كه در اين صورت ايهام تناسب ايجاد شده بين «ماه» و «سال» زيبا و قابل تأمل است؛ اما معلوم نيست كه آيا در ذهن شاعر هم همين خوانش بوده يا خير و آيا مي توان خوانش ديگري نيز از اين مصراع داشت؟ اينجاست كه ابهام ايجاد شده، مخاطب را قدري گيج و سرگردان مي كند.
در مصراع دوم براي «فال ها» كه نهاد يا فاعل جمله و جمع است، فعل مفرد «پيش بيني كرده بود» به كار رفته است. اگر بخواهيم از نظر قواعد دستور زبان فارسي به تطابق فعل و فاعل بپردازيم لازم است بدانيم كه در زبان فارسي اگر نهاد، جمع و بي جان باشد، فعل مي تواند به صورت مفرد يا جمع بيايد.
مثال: کتاب ها از دستم افتاد. / افتادند.
در فارسي امروز، به ويژه در گفتار، براي نهاد جمع و بي جان، فعل بيش تر به صورت جمع مي آيد. اما نکته ي بسيار مهم اين است كه اگر نهاد جمله، جمع و بي جان باشد و با استفاده از آرايه هاي تشخيص، ويژگي انسان به آن نسبت داده شود، فعل فقط به صورت جمع مي آيد. بنا براين بسيار زيباتر، شاعرانه تر و فصيح تر بود اگر به جاي «پيش بيني كرده بود» فعل «پيش بيني كرده بودند» به كار مي رفت. البته شايد اين نكته مطرح شود كه شعر را نبايد با قواعد دستور زبان بررسي كرد و چه بسيار شاعراني كه در قواعد دستور، هنجار شكني كرده اند و قواعد دستور زبان را به هم ريخته و دست به نوآوري و ابتكار زده اند. بله. درست است اما اين نكته هنگامي ست كه شاعر آگاهانه – نه از سر سهل انگاري يا كم توجهي يا تنگناي وزن و قافيه- هنجار شكني كرده باشد. هنجارشكني هاي دستوري بحث مفصلي ست كه در اين مجال فرصت پرداختن به آن نيست.
نكته ي پاياني درباره ي اين غزل، نبود ارتباط محكم معنايي ميان بيت اول با ساير بيت هاست. چنانكه در مطلع غزل، شاعر از ديدار و وصال خود با معشوق مي گويد اما اين بيت همين جا رها مي شود و گويي ناگهان شاعر به ياد دوران فراق و دوري مي افتد و بعد از اين بيت، تمامي ابيات در حال و هواي جدايي و دوري و ... است. صحبت از كابوس هاي عاشق در دوري از معشوق، ناممكن بودن اتحاد اين دو كشور و احتمال سقوط پس از رسيدن و ... است كه ارتباط و پيوند عميق و محكمي با شروع شعر ندارند.
مهمترين مشكل غزل دوم -علي رغم ظرفيت خوبي كه براي شاعرانگي و تصويرسازي دارد- عدم انسجام و ضعف هاي زباني آن است. من به شخصه منظور شاعر را از اين بيت متوجه نشدم:

گویا تو این را از خدا الگو گرفتی
این که تمام عاشقانت را بداری
"عاشقانت را بداري" يعني چه؟ آيا منظور "نگه بداري" بوده يا چيز ديگر؟ به هر حال بيت به لحاظ زباني ضعيف و به لحاظ معنايي نارساست.
غزل سوم هم با انتخاب رديف دو كلمه اي «تازه باشم» اين ظرفيت را داشت كه شاعر با استفاده از اين رديف و تركيب آن با قافيه هاي زيبا و خلاقانه دست به مضمون آفريني بزند. اما اين اتفاق نيفتاده و حتي تكرار كلمات و كم دقتي شاعر در ابيات چهارم و پنجم، از اين شعر، غزلي كم جان ساخته است:
با مردن از جایی به این دنیا رسیدیم
باید به فکر انتحاری تازه باشم

دنیا هم از یک نقطه تا اینجا رسیده است
باید به فکر انفجاری تازه باشم
دوست خوش ذوق و توانمندمان را به دقت، وسواس و سخت گيري بيشتر در سرودن توصيه مي كنم. در انتظار سروده هاي تازه تر ايشان هستيم.

منتقد : انسیه موسویان

متولد اول مرداد 1355 در مشهد كارشناس زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه فردوسي مشهد كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه علامه طباطبائي شاغل در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با سمت کارشناس مسئول ادبیات کودکان و نوجوانان از سال 1374 تا کنون



دیدگاه ها - ۲
انسیه موسویان » چهارشنبه 11 مهر 1397
منتقد شعر
درود بر شما. خيلي بهتر شده. موفق باشيد
عباس رفیع زاده بروجنی » دوشنبه 09 مهر 1397
سلام استاد بزرگوار. از نقد خوب شما و زمانی که برایم گذاشتید بسیار سپاسگزارم. چند اصلاح کوچک انجام دادم که دوست دارم شما هم ملاحظه فرمائید دیدمت یکبار دیگر ماه ! بعد از سال ها پیش بینی کرده بودند این زمان را فال ها

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.