جای «خیال» خالی است




عنوان مجموعه اشعار : آصف جوشقانی
شاعر : حسینعلی عبدالرحیمیان


عنوان شعر اول : شور کربلا
شور کربلا

محرّم است و به سر شور کربلا دارم
هوای همرهیِ شاه سرجدا دارم

به گوش جان شنوم واژه های تکبیرش
من از ورای قرون عزم نینوا دارم

در این زمانه حسین ار نباشد امّا بس
نشان ز خولی و بِنْ سعد بی حیا دارم

اگرچه کینه به دل ره نمی دهم امّا
دلی فِشرده ز کین بهر اشقیا دارم

ز دست دور و فلک شاکیم به درگه او
لذا به گاه آمدنم شکوه ها روا دارم

ببین که گردش دوران چه می کند با من
که درک فیض حضورش ز نوحه ها دارم

خرد به گوش دلم نعره زد که آگه باش
که با چُنین نگهی چاره از کجا دارم

به هوش آمدم و گفتمش که حق این است
شکایت از قلم حقّ او چرا دارم

خرد دوباره برایم چُنین پیام آورد
حریم امن هدایت من از خدا دارم

اگر نشد که شوم یار او به عاشورا
تمام عمر محرّم شود عزا دارم

فقط نه اینکه عزاداریش بُوَد کافی
همیشه بر مَنِش و رسم او وفا دارم

چه افتخار از این به که سرورم باشد
مدال نوکریش را ز اولیا دارم

زمانه یار نشد خاک مقدمش باشم
فدای مهدی(عج)او جان پر بها دارم

برای آصف محزون چنین مقدّر شد
که راه و رسم وِلا را ز کربلا دارم


عنوان شعر دوم : محرّم
محرم

محرم آمد و محزون از آن جنّ و بشر هستند
بویژه شیعه ی حیدر که از غم دیده تر هستند
              ------------------
ز داغ آن شهید حق طلب در روز عاشورا
همه از سوز دل گریان و هم خونین جگرهستند
                ------------------
چو با یاد آورند جور و جفای دوده ی سفیان
به سان کوره ی آتش دمادم پر شرر هستند
               ----------------
به وقت دیدن ظلم از نهاد خویش بر ظالم
همه چون پور حیدر بر ستمگر حمله ور هستند
                 ---------------
اگر در حاکمیت شد هویدا انحراف از حق
حسین آسا علیه هر ستم فریاد گر هستند
                  -------------
نه اهل سازش و تسلیم با خود کامگان باشند
نه غرق عشرت دنیا نه فکر شور و شر هستند
               ------------------
چو مولا شیر روزند و گهِ شب پارسا مردم
به میدان نبرد اما دمان چون شیر نر هستند
                ----------------
به وقت مهربانی از محبت جام لب ریزند
بنازم خُلق نیکوشان که چون نور بصر هستند
                 -----------------
چو عباس دلاور مرد میدان های سخت اما
پلنگ آسا و مردافکن چو حیدر نامور هستند
                 ---------------
عواطف را به مقتل برده و با عقل خود مأنوس
همیشه اهل تقوی با ولایت رهسپر هستند
                  -----------------
بنال"آصف"تو در سوک حسین و عترت و یاران
به محشر احمد و آلش به امت چون پدر هستند


عنوان شعر سوم : حسین فاطمه (ع)
حسین فاطمه

حسین فاطمه بر رازکربلا دانا ست
به سُکر جام شهادت خبیر و هم بینا ست

سلام من به حسین و به جمله یارانش
به اهلبیت نبوّت چه پیر و گر برنا ست

به سال شصت و یک آن مه به نینوا تابید
مهی که نور جمالش همیشه پا بر جاست

عجب مدار ز دریای کینه ی قومی
که تا همیشه سزاوار لعن ملّت ها ست

ببین که خون گلویش چو چشمه می جوشد
سریر سرخ شهادت به نام آن مولا ست

تنش به سُمِّ ستوران چو لاله ای گلگون
سرش جدا ز تن و قاری کلام اللّا ست

دمی نبوده تهی راه و رسم جاویدش
شهید حامی دین از تبار عاشورا ست

مدافعین حرم جمله در خطِ اویند
یقین به روز قیامت رفیقشان آقا ست

دلم خوش است اگر کربلا نبودم من
همیشه ماه محرّم سرم پر از غوغا ست

بناله"آصف" دلخون به غربت شاهی
که مهر و مه به حضورش چو برده ای برپاست
نقد این شعر از : آرش شفاعی
خوانندۀ سه شعر خوب و اندیشمندانه دربارۀ قیام حسینی هستیم از شاعری که در شعرهایش نشان داده است تسلطی نسبی و قابل قبول به زبان شعر دارد. در هر سه شعر شاعر سعی کرده است، هم به عزای حسینی بپردازد و هم به تشریح دلایل این عزا. شاعر سعی کرده است با نگاهی امروزین، خوانشی آگانه نسبت به محرم و عاشورا داشته باشد و به مخاطبان شعرش تذکر بدهد که حماسۀ حسینی تنها در عزا و گریه خلاصه نمی شود. از این منظر ما با شعری متفکر و اندیشه ورز رو به رو هستیم که حرف هایی برای گفتن دارد اما دوست شاعرمان مانند ما احتمالاً تصدیق خواهند کرد که اندیشه و تفکر تنها عاملی نیست که شعر را نجات می دهد. ما در یک شعر خوب و کامل به دنبال این هستیم که ترکیبی از عناصر مختلف سازندۀ شعر را به نسبتی خوب و دقیق در کنار هم ببینیم. همچنان که یک شعر تنها به دلیل عاطفی و حسی بودنش، شعر خوب و منسجمی محسوب نمی‌شود، یک شعر تنها به واسطۀ بهره‌مندی از عنصر اندیشه و تفکر نیز شعر منسجمی محسوب نخواهد شد. شعر متفکرانه هم باید با چاشنی عاطفه و احساسات همراه باشد تا بتواند در روح و جان مخاطب نفوذ کند و بعد حرفش را بیان کند. در کنار اینها دیگر عناصر قوام دهندۀ شعر نیز باید حضور داشته باشند. شعر منسجم تنها از یک یا دو عنصر بهره نمی برد بلکه مانند یک غذای خوب از همۀ عناصر به اندازۀ کافی و لازم بهره مند است. یکی از مهمترین عناصر تشکیل دهندۀ شعر که در سروده‌های شاعر از آن خبر چندانی نیست، عنصر خیال است. شاعر در این سه شعر چندان نیازی به آراستن شعر با صور مختلف خیال ندیده است. از تشبیهات و استعارات و مانند آن در این شعرها خبری نیست یا اگر هم هست، کشف و شهود تازه ای در خیال نمی‌بینیم. به همین دلیل حس اینکه مشغول خواندن شعر هستیم، به ما دست نمی‌دهد و انگار مشغول مطالعۀ یک متن سخنرانی منظوم هستیم. شاعر باید تمرین بیشتری در این عرصه بکند. زبان تنها عنصری نیست که می‌تواند شعر را سرپا نگه دارد و به همین دلیل باید در سرودن بیش از این به نقش صور خیال در شعر توجه شود.
نکتۀ دیگر اینکه بسیاری از منتقدان سختگیر شعر، احتمالاً به ردیف سرودۀ دوم شاعر ایراد خواهند گرفت. استفاده از فعل هستند به جای فعل اسنادی «اند» از نظر اصولی غلط است و بهتر این است که کمتر از این اشتباهات زبانی در شعر تکرار شود بخصوص در ردیف.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.