روایت ردیف




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : ملیحه بهادران


عنوان شعر اول : .
مرا ببخش نمی‌شد که عاشقت باشم «الو دلت به دلم هست؟» -رفته بود دلت-
دلم نبود و صدایی که پشت خط لرزید «نه نیست آقا...» از دست رفته بود دلت

مرا ببخش که تا آمدم صدات کنم «تویی؟ ببین به خدا من خودم خبر ن‍‍َ...الوووو...»
که قطع کردی و بوقی که خط ممتد شد به عمق فاجعه پیوست...رفته بود دلت

«نگفتی! عشق تو آخر کجای این دنیاس؟» که گفتم: «آخر دنیا یه کوچه‌ی تاریک...»
و تا به روی زبانم، به مقصدش برسد (که تا ابد شده بن‌بست)...رفته بود دلت!

دو پای یخ‌زده تردید بود در دل من؛ ولت کنم به امان خدات یا که پی‌ات...
یخم که آب شد و آمدم پی‌ات دیگر سوار غم شده دربست! رفته بود دلت

غمم تو را به کجای جنون رسانده و رفت؟ که از هر آن‌که سراغ تو را گرفتم گفت
که دیده از سر احساس تا ته دنیا، پیاده، رقص‌کنان، مست رفته بود دلت

و عشق من که به بن‌بست خورد توی سرت هزار کوچه‌ی تاریک ریخت روی سرت
و دردی از سر آوارها بلند شد و نشست توی دلت بست -رفته بود دلت-

کلاغ آخر قصه چه زود آمده بود که چادری بکشد غار‌وغار روی صدات
صدای گریه‌ی مردی که پشت هم می‌گفت... -نه هیچ‌کس نشنیده‌ست رفته بود دلت-

به جز من این‌ور خط که هنوز می‌گشتم خودم درست شبیه تو بی‌خبر بودم
که های‌های تو را تا شنیده پر زده و به گریه تا ته بن‌بست رفته بود دلم

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
پیش از این درباره‌ی دو اثر دیگر از سروده‌های خانم ملیحه بهادران نوشته‌ام و بارزترین ویژگی آثار ایشان را تجربه‌ورزی و تکاپو برای نزدیک‌شدن به اصل آفرینش و جان شعر دانسته‌ام. این بار و درباره‌ی این اثر هم بر این ویژگی تاکید می‌کنم و پیش از هر چیز به خاطر باورمندی سراینده به لزوم پرهیز از تکرار الگوهای امتحان‌پس‌داده و سلوک مجدّانه در مسیر رسیدن به شعری خویشتنی و اصیل، به ایشان تبریک می‌گویم؛ سپس ضمن برشمردن نکات مثبت، با قدری سختگیری ـ به تناسب توان و ظرفیتی که در قلم خانم بهادران می‌بینم ـ به چند نکته‌ی مهم اشاره خواهم کرد.
شاید مهم‌ترین چیزی که در غزل پیش رو، قبل از هر چیز مورد توجه هر مخاطب اهل شناختی قرار گیرد، انتخاب هوشمندانه‌ی ردیف «رفته بود دلت» باشد؛ ردیفی خبری‌ با ظرفیت‌های پنهان و آشکار تصویری، عاطفی، بینامتنی و...؛ ظرفیت‌هایی که در عین فرصت‌آفرینی برای تالیف، با اندکی غفلت، می‌توانند به چشم اسفندیار متن تبدیل شوند؛ چراکه مثلا کافی‌ست در تعریف چهارچوب‌های عاطفی چنین ردیفی اندکی سهل‌انگاری کنیم تا به ورطه‌ی احساسات‌زدگی فروبغلتد. خانم بهادران در نگه‌داشتن این اندازه، موفق بوده‌اند به شکلی که نهایت استفاده را از آن برده‌اند اما هر بار به طریقی، به شکلی تازه و متفاوت، این کار را انجام داده‌اند.
نکته‌ی دیگری که حتما باید به آن اشاره و بر آن تاکید شود، استفاده از ظرفیت‌های روایت دوم‌شخص است؛ روایتی که در بسیاری اوقات، می‌تواند به روایت اول‌شخص، تاویل شود و لایه‌های روایی متن را به شکلی نرم و طبیعی، افزایش دهد. سراینده برای رسیدن به این هدف، به شکلی هوشمندانه از توالی ضمایر اول‌شخص و دوم‌شخص استفاده کرده است. از این ترفند، در ردیف بیت آخر هم استفاده شده که شاید حاصل نگرانی سراینده بوده باشد؛ نگرانی از اینکه «نکند مخاطب، متوجه این ظرفیت نشود»؛ در حالی که به دریافت منِ مخاطب، اصلا جای نگرانی وجود نداشته و ندارد.
استفاده از ظرفیت دیالوگ برای پیش‌بردن ماجرا در عین ایجاز و معرفی نسبی کاراکترها، از نکات مثبت دیگر این سروده است؛ ظرفیتی که به روایت اجازه می‌دهد در ریتم و لحن، متنوع و خوش‌آهنگ باشد و در عین حال، هارمونی متنی هم ایجاد می‌کند؛ خصوصا که خود ردیف هم پاره‌ی مهمی از این دیالوگ روایی‌ست. نکته‌ی مهمی که البته فراتر از حیطه‌ی دیالوگ‌هاست اما در دیالوگ‌ها هم پررنگ است، تقطیع و سجاوندی این غزل است. بدون تردید این متن، برای بازتولید درست در ذهن مخاطب ـ حداقل در برخی گرانیگاه‌ها ـ نیازمند تقطیع متفاوت است؛ رفتاری که شاید در شکل معمولی غزل، چندان مرسوم نباشد اما بدون تردید، این اثر ـ حتی اگر صرفا به چشم یک تجربه به آن نگاه کنیم ـ یک غزل معمولی نیست؛ پس باید تقطیع متناسب داشته باشد. نشانه‌گذاری نیز در چنین اثری، اهمیت زیادی دارد؛ چراکه باید بار خیلی از تاکیدها، استرس‌ها و سپیدنویسی‌ها را به دوش بکشد. قطعا گیومه، بند، پرانتز، سه‌نقطه و... در چنین اثری، سنگ نشان‌های خیلی مهمی هستند که می‌توانند راهنمای مخاطب باشند. البته قرار نیست این نشان‌ها و نشانه‌ها تاویلات را محدود کنند که در صورت استفاده‌ی درست، چنین هم نمی‌کنند و به قول معروف به یک کرشمه‌ی آنها، دو کار برمی‌آید.
در کلیت غزل، به رغم تلاش سراینده برای متفاوت‌نویسی، نه‌تنها با لکنت‌های زبانی و دستوری زیادی مواجه نیستیم بلکه در فرصت‌های مناسب، خود زبان، منبع تداعی و الهام است (از جمله در مصراع «و تا به روی زبانم، به مقصدش برسد (که تا ابد شده بن‌بست)... رفته بود دلت!») اما در یکی دو موضع ـ بیشتر بنا به ضرورت‌های موسیقایی ـ نکات قابل اشاره‌ای وجود دارد. در آغاز مصراع دوم بیت دوم ـ با توجه به سیاق جمله ـ هیچ نیازی به «که» نیست. در مصراع دوم بیت ششم هم جابه‌جایی اجزای فعل مرکب («نشست بست» به جای «بست نشست») به منظور تامین قافیه، هیچ سنخیتی با طبیعت زبان اثر ندارد. در مصراع اول بیت پنجم و نیز مصراع دوم بیت هفتم، ساخت افعال، دقیق نیست. در جمله اول یا باید بگوییم «غمم تو را به کجای جنون رساند و رفت؟» یا «غمم تو را به کجای جهان رسانده و رفته بود؟» تا همه چیز درست باشد. جمله‌ی بعدی نیز باید چنین باشد: «صدای گریه‌ی مردی که پشت هم می‌گفت... ـ نه هیچ‌کس نشنیده‌ست رفته باشد دلت ـ».
و نکته‌ی آخر اینکه خانم بهادران در این غزل، نشان داده که علاوه بر همه‌ی داشته‌های قبلی، دارد برای رسیدن به زبان‌آگاهی بیشتر هم تلاش می‌کند (ولت کنم به امان خدات) و علاوه بر آن به بهره‌مندی از امکاناتی نظیر اصطلاحات، تکیه‌کلام‌ها، طنز و فانتزی هم می‌اندیشد؛ تلاشی که علاوه بر غنی‌ترکردن این اثر، بدون تردید در آثار بعدی ایشان نیز به دستاوردهای تازه‌تر و رستگارانه‌تری خواهد انجامید.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۲
ابراهیم اسماعیلی اراضی » 7 روز پیش
منتقد شعر
خواهش مي كنم خانم بهادران گرامي. اگر نكته‌ي ارزشمندي هست، حاصل ارزش‌هاي اثر شماست. كاستي‌ها انك‌اندك كاستي مي‌گيرند و جاي خود را به فزوني‌ها مي‌دهند؛ در فردايي كه براي شما دور نيست.
ملیحه بهادران » 11 روز پیش
سپاس بسیار بابت نکات خیلی ارزشمندی که گوشزد کردین؛ امیدوارم بتونم در ادامه‌ی مسیرم تجربه‌هایی رو ارائه بدم که کاستی‌های کم‌تری داشته باشن.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.