پريدن تا آفاق




عنوان مجموعه اشعار : اشعار بهنام کیانی
شاعر : بهنام کیانی


عنوان شعر اول : برگشتم
در ابتدای سفر ناامید برگشتم
اگرچه راه مرا برگزید برگشتم
شبیه هاله ای از مه برای دیدن صبح
پدید آمدم و ناپدید برگشتم
بگو به منتظرانم که من همان کفنم
که رو سیاه و بدون شهید برگشتم
نه اهل عرف ... که من بوسعید بی خیرم
نه سر به راه ... که من با یزید برگشتم
چنان رها شدم از خویش تا شبی در خواب
به سوی او که مرا آفرید برگشتم
در آن دیار به غیر از عذاب هیچ نبود
همین که پلک خیالم پرید برگشتم
به سوی مرگ دویدم ولی همان لحظه
که مرگ نیز به سویم دوید برگشتم
چهار پاره غزل را اگرچه زار زدم
از این عذاب ولی روسپید برگشتم


عنوان شعر دوم : ورق روزگار
برگ ریزان روزهایم بود ، آمدی تا بهار برگردد
دل سپردم به دست هایت تا ، ورق روزگار برگردد
آمدی تا امید من باشی ، دختری در لباس زن باشی
بغض های مرا سخن باشی ، تا به سویم قرار برگردد
با تمام وجود خویش بخند! بند بگشای از لباس حیا
تا به شهر همیشه مرده ی من ، عطر سیب و انار برگردد
تو مگر می شود که بد باشی؟ آرزوی مرا لحد باشی
می شود مهربان نباشد رود؟ می شود آبشار برگردد؟
در نگاه تو چشم دوخته ام ، موی خود را به روی شانه بریز
تا ببینی که می شود مردی ، با یقین سوی دار برگردد
دخترانم – عواطفم – اینک ، بی قرار تواند ، پس مگذار
پدری سوی خانواده ی خود ، باز هم شرمسار برگردد!
آمدم تا که شاعرت باشم ، مثل بیتی به خاطرت باشم
آمدم تا به جبر خوبی تو ، به قلم اختیار برگردد
مثل آیینه دوستت دارم ، ذات بی کینه! دوستت دارم
شوق دیرینه! دوستت دارم ، آمدم تا بهار برگردد...


عنوان شعر سوم : باخت باخت
تا سپاهی بی محابا سوی دشمن تاخت باخت
آن چه را یک عمر با خون دل خود ساخت باخت
باخت گاهی در لباس برد ظاهر می شود
رستم از این که حریف خویش را نشناخت باخت
دست برد از آبروی عقل کار راحتی است
عقل چون در راه دل با جهل سنگ انداخت باخت
زادگاه این تبر باغ است دردا که درخت
هرچه را پای به بار آوردنش پرداخت باخت
مرگ یک بازی است یک بازی خوب برد – برد
عمر یک بازی است یک بازی تلخ باخت – باخت
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
همراه گرامي پايگاه نقد شعر، آقاي بهنام كياني! نه‌تنها جدول «مشخصات شاعر» حاكي از اين است كه شما سابقه‌اي بيش از پنج‌ساله در سرودن داريد، برخي مهارت‌هاي موجود در تجربه‌هايتان هم نشان مي‌دهد كه دست‌ورزي‌هاي كمي با كلمه نداشته‌ايد؛ پس قرار نيست در اين مرور كوتاه، چيزي درباره‌ي نكات معمولي و اوليه نوشته شود؛ بهتر است حرف‌هاي جدي‌تري بزنيم كه شايد بتواند ادامه‌ي مسير را براي شما روشن‌تر و جذاب‌تر كند؛ مسيري كه تا اينجايش را حتي اگر با آزمون و خطا هم طي كرده باشيد مهم نيست (و البته به نظر مي‌رسد كه بد هم پيش نرفته‌ايد) اما حالا ديگر سن و سابقه‌تان ايجاب مي‌كند كه در ادامه‌ي راه، خيلي هدفمندتر رفتار كنيد. اصل قصه چيست؟ اينكه متوجه باشيم قرار نيست ادوات موسيقايي مثل وزن و قافيه و قافيه‌ي دروني و... بيش از حد، تعيين‌كننده و تاثيرگذار باشند و گاهي هم اجازه بدهيم بروز معمولي احساسات و بازتوليد برخي تصاوير و مضامين مكرر، به سروده‌مان لطمه بزند. البته قرار هم نيست من بي‌انصاف باشم و به نكات مثبت اين سه اثر اشاره نكنم. آنچه من پس از مرور اين آثار دريافته‌ام و درمي‌يابم، اين است كه سراينده‌ي آنها ـ خودآگاه يا ناخودآگاه ـ دغدغه‌ي رسيدن به «شعر» دارد و ذهن او، تاليف و تلذذ را بر صناعت و سرخوشي ترجيح مي‌دهد اما شايد گاهي ناخودآگاه، به حكم تلقي و دريافت عمومي جامعه از شعر و ذهن اجتماعي‌اش، به جاهايي سرك مي‌كشد كه به كليت متن، لطمه مي‌زند. به عبارت صريح‌تر، اصل مشكل، اين است كه موسيقي كناري تا حد زيادي در تعيين روند اين سه اثر نقش دارد؛ به گونه‌اي كه تقريبا همه چيز را تحت‌الشعاع خود قرار مي‌دهد. در بيشتر اوقات، سراينده در مصراع و بيت، مشكلي ندارد ولي در نحوه‌ي پيوند ابيات با يكديگر و پيكره‌بندي اثر، غفلت مي‌كند. با اين مقدمه، سه اثر شما را مرور مي‌كنيم.
در غزل اول، رديف «برگشتم» پيشاپيش تكليف خيلي از رخدادها را روشن كرده است. در مصراع دوم بيت اول قاعدتا بايد از فعل بعيد استفاده مي‌شد (برگزيده بود) ولي به حكم قافيه‌بودن، اين فعل به شكل ماضي ساده استخدام شده است. در بيت دوم ـ انگار كه خيال شاعر از مطلع آسوده شده باشد ـ با نگاه و بيان شاعرانه‌تري مواجهيم كه از لحن گزارش‌گونه‌ي مطلع فاصله گرفته است. در اين بيت، سراينده توانسته به‌خوبي در يك بازي زباني دلچسب (پديد / ناپديد)، قافيه را به يك فرصت تبديل كند؛ اتفاقي كه در بيت سوم و بيت‌هاي بعدي، كمتر مي‌افتد. كلمه‌ي «منتظران» به عنوان يكي از گرانيگاه‌هاي مضموني بيت، با ساير عناصر، بده‌بستان محكمي ندارد و به همين دليل، قافيه، از بيت، بيرون زده است. در بيت چهارم هم همين‌طور است؛ اگرچه ايده‌اي كه سراينده براي بيت تعريف كرده، ايده‌ي مستعدي بوده است. توجه سراينده به دوگانه‌ي «بايزيد / با يزيد» هم نشان از خوش‌سليقگي و خوش‌قريحگي او دارد ولي مشكل اصلي اين است كه هر دو مصراع در حد يك بيان صريح بدون قرينه شكل گرفته‌اند و نه بيشتر. در بيت بعدي نگارش «... چنان ... تا ...» كه قاعدتا به تحميل وزن رخ داده است، طبيعي نيست. سراينده، «تا» را جايگزين «كه» كرده؛ در حالي كه چنين جايگزيني‌هايي، فقط در وضعيت‌هاي بخصوصي جايز است. در اين بيت هم با نگاه خاصي كه از سراينده سراغ داريم، طرف نيستيم و همه چيز خيلي معمولي برگزار شده است. «آن ديار» در بيت بعد، هيچ شاخصه‌اي ندارد و اين، فقط تقصير اين بيت نيست بلكه به همان مشكلي برمي‌گردد كه در آغاز به آن اشاره كردم. سراينده بايد تا اينجا شِما و نمايي كلي از مبدا و مقصد اين رفت و برگشت داده باشد تا حالا مخاطب بتواند بفهمد كه صحبت از چيست. در دو بيت پاياني هم خبري از تصاوير و زبان‌ورزي‌هاي پررنگ بهنام كياني نيست و من مخاطب حسرت مي‌خورم كه اي كاش در پايان اين غزل، فرودي در حد برخي اوج‌هاي قابل توجه آن داشتيم.
در غزل دوم، عاطفه نقش پررنگ‌تري دارد و اگر بخواهم خيلي خلاصه و كلي بگويم، جاهايي كه با عاطفه‌ي شخصي سراينده طرف هستيم، با تازگي مواجه مي‌شويم اما جاهايي كه ـ شايد به وسوسه‌ي وزن و قافيه‌ي دروني ـ با عواطف كلي و عمومي طرف مي‌شويم، احساس تكراري‌بودن در ذهن ما جان مي‌گيرد. در مطلع، استفاده از نسبت «برگ» و «ورق» ـ اگرچه مي‌توانست عميق‌تر باشد ـ از هوشمندي‌هاي ذهني / زباني سراينده نشان دارد. در بيت سوم «بند بگشاي از لباس حيا» كلي گفته شده كه با غيرت عاشقي منافات دارد؛ اين خواسته بايد به ترتيبي، اختصاصيِ عاشق مي‌شد. در بيت بعد، همان‌قدر كه «آبشار» خوب است، «رود» نيست؛ چون مهرباني براي رود، صفت نامناسب و حتي بالعكس است؛ مگر اينكه ما رود آرام خودمان را نشان بدهيم. نكات اين غزل را خلاصه كنم به اينكه خيال‌ورزي صميمانه و نيز معترضه‌نويسي در «عواطفم» هم از توانايي‌هاي ذهني و زباني سراينده خبر مي‌دهد.
در غزل سوم، حواس سراينده به‌شدت متوجه ساختن و جوركردن قافيه و رديف بوده است. اينگونه آثار بيش از هر چيز، مي‌توانند تمرين‌هاي خوبي براي عبور از تنگناهاي موسيقايي شعر موزون باشند. حكم‌هايي كه در برخي ابيات اين غزل صادر شده، نسبتي با حكمتي كه در شعر، مد نظر است ندارد و بيش از آنكه براي گفت‌وگو و اقناع نوشته شده باشد، بوي نصيحت با لحن عقل‌كلي مي‌دهد و فقط به درد مخاطب منفعل انديشه‌ناشناس مي‌خورد. آقاي بهنام كياني عزيز! كسي كه به آن خوبي به آفاق خيال سرك مي‌كشد، در سرودنش نيازي به اين رفتارهاي عوام‌پسندانه ندارد. در آن آفاق، بيشتر و بلندتر بپر تا بيشتر شاعري كني.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۱
معصومه قلی پور » 13 روز پیش
اما بنظر من غزل سوم از غزل اول ودوم زیباتر بود مخصوصا یکی دومصراع اون که خیلی زیباتربودن اونجا که میگه رستم ازاینکه حریف خویش را نشناخت باخت باقی مصراع ها هم تصویرهای زیبایی داشتن درود

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.