دل شعر




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : حسن مسیّبی


عنوان شعر : چگونه بگذرم از تو؟!

ندیده بود دلم، غم به این فراوانی
چه کرده دوریِ تو با دلم نمی‌دانی!

چگونه بگذرم از تو؟ چگونه؟ وقتی‌که
تو را به دست نیاورده‌ام به آسانی!

به نور ماه و ستاره چه حاجتی، گر تو
به من نگاهی از آن چشم‌ها بتابانی

از آینه، منِ عاشق مگر چه کم دارم؟
چرا مرا به تماشا فرا نمی‌خوانی؟!

غریب هستم و از من کسی نمی‌پرسد
«چرا قرار نداری؟ چرا پریشانی؟»

سری بزن به منِ بی‌پناهِ سرگردان
اگر به قدرِ سر سوزنی، مسلمانی!
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
دوست گرامي پايگاه نقد شعر آقاي حسن مسيبي! غزلي كه اين نوبت براي پايگاه فرستاده بوديد را چند بار خواندم و بخشي از توانايي‌هاي شما را دريافتم و تحسين كردم اما قاعدتا اگر بخواهم از همين آغاز وارد اصل ماجرا بشوم، بايد بگويم كه اين غزل، نشان مي‌دهد ما با سراينده‌اي طرف هستيم كه خوب تمرين كرده، نسبتا خوب مطالعه كرده و استعداد خوبي هم دارد اما آيا اين شرط‌هاي لازم، كافي هم هست؟ قطعا نه! چرا؟ چون جناب حافظ فرموده ‌است: بس نكته غير حسن ببايد كه تا كسي / مقبول طبع مردم صاحب‌نظر شود. توصيه‌هاي من هم بيشتر متوجه همين نكات خواهد بود؛ چراكه اثر شما لغزش‌ها يا كاستي‌هاي بسياري ندارد كه بخواهم يكي‌يكي روي آنها انگشت بگذارم و به شما يادآور شوم.
هر كدام از ما در آغاز راه شاعري، بخشي از مقدمات ـ شامل بايدها و نبايدهاي شعر ـ را مي‌آموزيم و مرور مي‌كنيم. مثلا با وزن و قافيه آشنا مي‌شويم و دست‌ورزي مي‌كنيم و به جايي مي‌رسيم كه ديگر به صورت خودكار، همه چيز درست پيش مي‌رود؛ ساير مباني و اصول را نيز به همين ترتيب مي‌آموزيم و در ما نهادينه مي‌شود. از عناصر مهم شعري بهره مي‌گيريم و در سروده‌هايمان خيال مي‌ورزيم و عاطفه خرج مي‌كنيم و مي‌انديشيم. اما آيا اينجا ديگر به سرمنزل مقصود رسيده‌ايم؟ مطمئنم كه پاسخ شما هم مثل من يك «نه»‌ي محكم است. پس اصل ماجرا چيست؟ چرا سروده‌ي يك نفر، معمولي از آب درمي‌آيد و اثر يك نفر ديگر، شعر مي‌شود؟ اگر بخواهم دو نكته‌ي اصلي را در اين باره موثر بدانم، بايد بگويم دليل اولي كه به رستگاري در شاعري‌كردن منجر مي‌شود، حضور شخص در متن است؛ حضوري كه منجر به گشوده‌شدن درهاي تازه‌اي از هستي به روي مخاطب خواهد شد. مگر نه كه هر كدام از ما براي ديگران، يك هستي بزرگ ديگر هستيم؟ پس به همان اندازه كه بتوانيم چيزهايي از خود اين «هستي ديگر» به ديگران نشان بدهيم، برايشان تازگي خواهيم داشت و اين تازگي، بايد در نگاه ما به جهان وجود داشته باشد. دليل دوم، به ميزان زبان‌آگاهي ما مربوط است؛ به ميزان توان ما در بهره‌مندي از ظرايف زبان براي ايجاد رخدادهاي تازه در تخاطب؛ براي رسيدن به ناگهان‌هايي كه نخست خود ما را ـ به عنوان اولين مخاطب ـ تكان دهد و سپس با جان مخاطب دربياميزد.
در غزل شما خيلي چيزها سر جاي خودش است و نمي‌توان خدشه‌اي به آن وارد دانست اما اين غزل كم‌عيب براي اينكه بتواند مقبول طبع مردم صاحب‌نظر شود، به ناگهان‌هاي بيشتري نياز دارد؛ ناگهان‌هايي كه بايد در هستي خودتان دنبالش بگرديد تا پنجره‌هاي تازگي به روي مخاطب گشوده شود. از سوي ديگر، زبان هم دارد «كار خود» را مي‌كند اما در شعر، ما به زباني فراتر از زبان خودكار، نيازمنديم و اين نياز را زبان‌آگاهي تامين مي‌كند.
در بيت اول ـ اگرچه خيلي راحت ـ داريد گزارش مي‌دهيد؛ «نديده بود دلم غم به اين فراواني / چه كرده دوري تو با دلم! نمي‌داني!»؛ يك گزارش احساسي كه قطعا بر مخاطب معمولي بي‌تاثير نيست ولي براي مخاطب خاص، كاملا معمولي‌ست؛ چرا؟ چون بارها چنين بياني را شنيده است. در بيت دوم، باز هم همه چيز سالم است ولي مضمون، آن‌قدر كه بايد، گردن‌كلفت نيست كه بتواند يقه‌ي مخاطب را بگيرد. اين جمله را بارها در روابط روزمره، بين عاشقان و معشوقان معمولي هم شنيده‌ايم و مي‌شنويم. در بيت سوم، باز هم با تكرار نسبتا سالم يك تصوير كاملا مندرس طرف هستيم. ضمنا استفاده از «گر» در اين بيت، وصله‌ي ناجور شده! نه اينكه اين كلمه قديمي شده باشد، نه! كلمه قديمي نمي‌شود! اين كلمه به لحاظ بافتي، در كليت اثر شما غريب افتاده است. بيت چهارم، شخصي‌ترين بيت اين غزل است كه در آن منِ شما بهتر ديده مي شود. البته روي استفاده از فعل «فرانمي‌خواني» مي‌شود درنگ داشت؛ چنين عاشقي ملتمس «اجازه» است؛ خودش مي‌رود؛ پشت در است؛ نيازي به فراخواندن ندارد. اما در مجموع، اين بيت، هم زبان‌آگاهانه‌تر است و هم مبتني بر نگاهي تازه‌تر. در بيت بعدي نسبت «غريب» با «قرار» و «پريشاني» كم است. و بيت آخر هم باز بيت سالمي‌ست در حد متوسط. در اين بيت مي‌توانستيد از ظرفيت‌هاي قافيه، خيلي بيشتر استفاده كنيد.
در مجموع بايد بگويم كه آقاي مسيبي عزيز! به كم قانع نباش و به دل شعر بزن. پيروز باشي.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۳
ابراهیم اسماعیلی اراضی » چهارشنبه 18 مهر 1397
منتقد شعر
سلام آقاي مسيبي گرامي. اميدوارم پيروز و برقرار باشيد.
حسن مسیّبی » چهارشنبه 11 مهر 1397
سپاسگزارم آقای اسماعیلی.
سید مهدی منتظری » سه شنبه 10 مهر 1397
سلام، و عرض ادب. جناب آقاى اسماعيلى: از خواندن اين نقد سازنده بسيار هم آموختم و هم لذت بردم. مراتب سپاس مرا پذيرا باشيد. ارادتمندم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.