برکات و خطرات تجربه‌ورزی




عنوان مجموعه اشعار : همای سعادت آباد
شاعر : مازیار(نسیم) حسنی


عنوان شعر اول : _
گذشتی از من و من در گذشته ها ماندم
به جست و جوی توام در گذشته های خودم

تو زیر بارش باران که اشک ها گم شد
گذشتی و ....منِ از جان گذشته دم نزدم

صدای عطر تنت را هنوز میشنوم
میان پیچ و خم‌کوچه ها قدم به قدم

شب است و کوچه‌ پر از سینمای خاطره هاست
و گوشه گوشه ی این سینما تویی و منم

تویی ستاره ی این سینما و من دلخوش
که هنرپیشه ی نقش مقابل تو منم

مرا اگرچه غم دوری ات نکشت ولی...
خیال دیدن دوباره ی تو.... میکشدم



عنوان شعر دوم : _
آمد و ماند و کمی هم بی وفایی کرد و رفت
تا از او غافل شدم .... دل را هوایی کرد و رفت

گفتمش ای آشنا با من غریبی میکنی
ریزه لبخندی زد و بی اعتنایی کرد و رفت

عاقبت باد صبا از کوچه ما هم‌گذشت
با تمام غنچه ها جز من.... صبایی کرد و رفت

پادشاهی از دیار بی وفایی آمد و
چند روزی در دلم فرمانروایی کرد و رفت

توی هندُستان قلبم کودتای عشق بود
نادری پیدا شد و کشور گشایی کرد و رفت

در نبرد عاشقی تا ما سلاح انداختیم
رنگ دستش را به خون ما حنایی کرد و رفت

می کُشد روزی مرا این حس دوری .... نازنین!
بلبلی در هجر تو نغمه سرایی کرد و رفت

عنوان شعر سوم : _
به گمانم به ته داستان نمیرسم هرگز
به هم آغوشی آن دل ستان نمیرسم هرگز
دوباره فاصله ها دور و دست من ز تو کوتاه
چو‌ پلنگم که‌ به آن مه نشان نمیرسم هرگز

دوباره بغض مرا در گلو شکستی و رفتی

به شهر خاطره ها می رسد قطار خیالم
و بغض میشکند زیر چرخ های قطارم
دلی نمانده برایم که در دلم بنشینی
شکست بی تو دلم.... من تو را کجا بگذارم

دوباره بغض مرا در گلو شکستی و رفتی

صبا رسید و نشانی از آن‌ پری نرسیده
دلم ز سینه برون آمده ... به خاک تپیده
تو دور ماندی و من را شکست آینه هر روز
《برو که پیر شدم ای جوان‌ خیر ندیده》

دوباره بغض مرا در گلو شکستی و رفتی


گذشتم از تو پری ....می روی ؟ .... سفر به سلامت
قرار بعدی ما‌ می رسد به روز قیامت
اگرچه می روی اما نمی روی ز خیالم
برو که شعر مرا تر کنی به اشک ندامت

دوباره بغض مرا در گلو شکستی و رفتی
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
شاید بیش از ده بار، سروده‌های آقای مازیار حسنی را خواندم و هر بار، مطمئن‌تر شدم که تجربه‌ی او به عنوان مخاطب شعر، خیلی بیشتر از تجربه‌ی او به عنوان سراینده است. یعنی چه؟ یعنی اینکه فرصت‌هایی که او صرف خواندن آثار دیگران کرده، بسیار بیشتر از زمان‌هایی بوده که به نوشتن و سرودن آثار خودش اختصاص داده است. نشانه‌های این دریافت، در ایده‌هایی نهفته است (هم ماهیتی و هم ساختی) که نمودهایی از آنها در سروده‌های پیش رو هست اما بیشتر آنها در همان حد ایده باقی مانده و به اجرا نرسیده‌اند؛ ایده‌هایی که می‌توانند حاصل مطالعه‌ی آثار دیگران باشند. بنابراین، مهم‌ترین توصیه یا پیشنهادی که می‌توان به این سراینده داشت، این است که تجربه‌هایش را در راستای مطالعاتش هدفمند کند و علاوه بر مطالعه‌ی شعر، درباره‌ی شعر هم مطالعات لازم را داشته باشد.
اما اگر قرار باشد به کاستی‌ها و لغزش‌های این سه اثر اشاره کنیم، با توجه به اینکه قرار بوده هر سه، موزون و مقفّا باشند، قبل از هر چیز باید به لغزش‌های موجود در زمینه‌ی وزن و قافیه اشاره شود.
اگر قالب اثر اول را قطعه در نظر بگیریم، بیت اول به لحاظ قافیه، مشکلی ندارد اما اگر قرار بر سرودن غزل بوده باشد، «ماندم» نمی‌تواند قافیه‌ی درستی برای مصراع اول در نظر گرفته شود. در ادامه هم بیش از هر چیز، دو بار استفاده‌ی پیاپی از «منم» در جایگاه قافیه، به عنوان یک لغزش مهم، خودنمایی می‌کند؛ هم از این نظر که یک کلمه در دو بیت پیاپی به عنوان قافیه به کار رفته و تنوع موسیقایی را کاهش داده است و هم به این لحاظ که این کلمه نمی‌تواند با «خودم»، «نزدم»، «قدم» و «می‌کشدم» قافیه شود؛ البته فعلا درباره‌ی عیوب و التزامات در قافیه حرفی نمی‌زنم که موضوع، پیچیده نشود، فقط به همین توضیح خیلی ساده و خلاصه بسنده می‌کنم که مثلا در این سروده، بخش آخر قافیه باید به شکل «...َ دم» باشد (...زَ دم / نزدم، ...قَ دم / قدم، ...شَ دم / می‌کشدم و...)؛ پس «منم» (مَ نم) را نمی‌توانیم با این کلمات، قافیه کنیم (البته این، همه‌ی قاعده نیست و تبصره‌هایی هم دارد که از آنها می‌گذرم).
وزن این سروده هم در دو بیت آخر دچار خدشه شده است؛ اتفاقی که اگرچه از نظر موسیقی بیرونی، یک نقطه‌ی ضعف به شمار می‌رود اما به لحاظ ماهیتی، می‌تواند خوشایند تلقی شود؛ از این نظر که این نشانه را در خود نهفته دارد که سراینده به جای اینکه دنبال کلمات مناسب وزن بگردد، سعی کرده تصویر و روایتی را که در ذهن داشته، بسراید و نشانه‌هایی از این دست، در این سه سروده کم نیست که دلیل آن هم در همان نکته‌ی اولی که گفتم، نهفته است؛ تجربه‌ی این سراینده به عنوان مخاطب شعر، خیلی بیشتر از تجربه‌ی او به عنوان سراینده است و دانسته‌ها و مصداق‌های ذهنی‌اش به او حکم می‌کنند که برای آفرینش و شاعری‌کردن، تلاش کند. خلاصه اینکه وزن دو بیت آخر روی کلمات «هنرپیشه‌ی» و «دوباره‌ی» دچار اختلال شده است.
اما در این سروده، نکات و نشانههای امیدوارکننده هم کم نیست؛ از جمله توجه سراینده به آرایهی جناس که البته کارکردهای آن فقط به موسیقی محدود نیست و تداعیهای تاویلپذیر معنایی و... هم دارد؛ اگرچه اصرار و تکرار بیش از حد، تا حدی به آن لطمه زده است.
در مصراع اول، نسبت موجود بین «گذشتی» و «گذشتهها» تاثیرگذار و کارا به نظر میرسد اما تکرار و تفسیر «گذشتهها» در مصراع دوم، منجر به توضیح واضحات شده است. در بیت دوم، یک بار دیگر هم «گذشتی» تکرار شده که فینفسه بد نیست ولی نسبتی که با «از جان گذشته» دارد، نسبت به مصراع اول مطلع، تصنعی به نظر میرسد و به همین دلیل، چندان دلچسب نیست.
بیت سوم، بیت خوبیست که بخشی از تواناییهای شاعرانهی سراینده را به نمایش گذاشته است؛ حسآمیزی مصراع اول که با آمیختن بو و صدا شکل گرفته و سپس در تصویر، آمیخته است. ترکیب «سینمای خاطرهها» تلاش سراینده برای رسیدن به فضای عینی خیال را نشان میدهد که بد هم از کار درنیامده است؛ خصوصا وقتی که در مصراع دوم، این فضا، گستردهتر میشود. اگرچه مثلا میشد از رابطهی «شب» و «ستاره» هم استفادههای بهتری کرد.
سرودهی دوم به طور کلی طرح معمولیتر و تکراریتری دارد که بیش از همه، تحت تاثیر ردیف (...کرد و رفت) است. در این غزل به اندازهی سرودهی قبلی با مشکلات وزن و قافیه مواجه نیستیم اما نسبت تازگیها و تجربهورزیها هم در آن کمتر است. اگرچه مثلا در بیت سوم، باز هم شاهد تلاش قابل توجه سراینده برای رفتار متفاوت با تصاویر و مضامین پرتکرار هستیم، در بیت پنجم، این تلاش، ناکام مانده و بوی تصنع و طعم شوخی گرفته است.
سرودهی سوم هم تا حد زیادی تحت تاثیر قالبی قرار گرفته که سراینده تصمیم گرفته در آن طبعآزمایی کند. یکی از مهمترین نکاتی که در چنین وضعیتی که مصراع یا بیت تکرارشونده داریم باید در نظر گرفته شود این است که حتما بین بند و «ترجیع»، نسبتی برقرار باشد که بهترین نمونهی آن را در ترجیعبند مشهور سعدی (بنشینم و صبر پیش گیرم...) شاهد هستیم. اگر خودتان یک بار دیگر مرور کنید که کدام بند با ترجیع، پیوند قرص و محکمی دارد، خواهید دید که سرودهتان در این زمینه، کاستی دارد.
در بند اول این سروده هم اختلالهای وزنی زیادی هست که دلایل گوناگونی دارد؛ از جمله اینکه با «ه» (در «هرگز»ها) به شکل همزه رفتار کردهاید و تصور کردهاید میتواند در حرف قبلی ادغام شود، در حالی که چنین نیست. در این سروده هم بیشتر تصاویر و فضاها و حتی کلمات، مستعمل و تکراری هستند که برای چنین سرایندهی اهل خطری، اتفاق خوبی نیست.
اما بدون خوشبینی اضافی، باور دارم که مازیار حسنی میتواند بسیار بهتر از این بسراید.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.