معناپذيري متن




عنوان مجموعه اشعار : ***
شاعر : محمد ولی وردی پسندی


عنوان شعر اول : نیلیا
نیلیا سلام
می خواهم صداهایی را که نمی بینی
برایت تعریف کنم
از خیابان ها، کوچه ها، پلاک ها
می خواهم از خانه هایی که به خیابان ریختند برایت تعریف کنم
از مجسمه هایی که
ترازوها را در دست هایشان داشتند
و بعد از چهل سال خسته شده اند.
آه نیلیا!
خوب است که نمی بینی
قانونی که چشم های تو را می گیرد
زبان ما را هم کور می کند
دروازه ی خانه ی ما
مستقیم به مشروطه باز می شود
-از همان روزها تا همین امروز-
ما وقتی از تمرینِ دموکراسی برمی گشتیم
لباس های ما خونین بود
همین دیروز اصلاً
ما وقتی از شانه های اعتراض
بالا می رفتیم،گرسنه بودیم
بانک های دولتی
پرچم ما را آتش زدند
و ما از ترس این که وطن پرست نباشیم
به خانه های مان برگشتیم
و چه خوب است که تو ندیدی
نیلیا!
وقتی که تو دوست نداری به من سلام کنی
من خودم را می جَوَم و تُف می کنم به روی خیابان ها
آه نیلیا!
مردم من گرسنه بودند در خیابان ها
گرسنه ی همه چیز
گرسنه ی نان هم
و من با انگشت هایم به کیبورد می چسبیدم
می دانی نیلیا
مانیتور هم برای من
پنجره ای ست
که از مشروطه تا امروز را تماشا می کنم
هم سفره ای ست
که نان و پنیر پسرانم را در آن می چینم
سال هاست با خود فکر می کنم
که آدرس سر راست آزادی
در کدام جیب رضا خان است
خوب است که نمی بینی
دوستانم
شب ها را نقاب می کردند
که چشم های گشاد استبداد
آن ها را نبیند
آن ها می دیدند مارا و تو هنوز نمی دیدی
و صداهایی که قرار بود
در خیابان های فردا آواز شود را
می بستند
می بینی نیلیا می بینی
ماچقدر راه نیامده داریم هنوز؟
محمّد مگر چند نفر را می تواند از دست های باتوم فراری دهد؟
مهران چقدر می تواند نقاب نزد و در خیابان راه برود؟
اصلاً تو چقدر می توانی نبینی؟
و من چقدر می توانم
از پشت شیشه ی مانیتور
فقط نگران باشم؟
نیلیا!
من قول می دهم که از صدای خیابان ها
برایت تعریف کنم
از نشانی سرراست آزادی یی که در جیب های همایونی
قُلدر به قُلدر دست به دست می شود
نیلیا!
من پشت میزم پیر شده ام و گریه می کنم
وقتی می بینم خیابان
- همین خیابانی که دروازه ام مستقیم به آن باز می شود-
دو برابر انگشت های دستم
خون می چکد از آن
دو برابر انگشت های دستم
خودکشی از آن درز می کند
دو برابر انگشت های دست هایمان
شکنجه می شوند آدم هایش
نیلیا!
چه خوب است که نمی بینی
امّا من برایت تعریف می کنم
قول می دهم
هم از صندلی خالیِ پشت مانیتورم
هم از لباس های پاره ی دوستانم که کشته می شوند
قول می دهم.


عنوان شعر دوم : ***
***

عنوان شعر سوم : ***
***
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
"نيليا" از ظرفيت مفهومي و انباشت معنايي اقناع كننده اي برخوردار است و همين وجه شعر، امكان حفظ ساختار شعر و انتقال تجربيات را فراهم مي كند. "نيليا" گفتگوي بي واسطه ي شاعر با مخاطبي است كه همپاي شاعر در كوران تحولات اجتماعي حضور دارد اما افروختگي و تعصب شاعر است كه مرور جامعه ي پيراموني را ناگزير مي كند. معنامحوري در شعر غالباً در اثر انباشت تجربيات و دانسته هاي اكتسابي و غيراكتسابي است كه شاعر خود را متعهد به انتقال آن ها به مخاطب مي داند و در اين گونه شعرها ارتباط آفريني و درك آن چه شاعر بر آن طبل مي كوبد مهمترين اولويت محسوب مي شود و شاعر تمام تلاش خود را بر القاي ذهنيت خود و همراهي شاعر با اتفاقات مد نظر متمركز مي كند:
می خواهم صداهایی را که نمی بینی
برایت تعریف کنم
////
می خواهم از خانه هایی که به خیابان ریختند برایت تعریف کنم
از مجسمه هایی که
ترازوها را در دست هایشان داشتند
و بعد از چهل سال خسته شده اند.
////
می بینی نیلیا می بینی
ماچقدر راه نیامده داریم هنوز؟
////
امّا من برایت تعریف می کنم
قول می دهم
هم از صندلی خالیِ پشت مانیتورم
هم از لباس های پاره ی دوستانم که کشته می شوند
قول می دهم.
شاعر، مصرانه درصدد مجسم ساختن مولفه هايي است كه در ذهن خودش به كمك كشف و شهود تركيب كرده است و به نفوذ ذهني آن چشم دارد. پر واضح است كه اگر شاعر با درك و دانايي در انديشه تغيير و اصلاح جامعه اي باشد كه در آن مي زيد حتما شعر او شعر معناگرايانه اي خواهد بود كه تعابير متنوعي در كلام منتقدان و محققان در اين باره مي توان مطالعه كرد:
«نظم کلمات فقط یک روکش است. اصل مطلب حقیقی و مجسم ساختن است. یعنی جانی که بدن لازم دارد.» (نيما يوشيج)
«شعر، برداشت هایی از زندگی نیست، بلکه خود زندگی است.» (شاملو)
«هدف شعر تغییر در جهان است.» (همان)
در اين شعر نسبتاً بلند، دوست شاعرم جناب «وردي پسندي» يك سره اهتمام خود را بر انتقال معنا متمركز كرده است و همه ي ابزار و ادوات شعر در خدمت اين انتقال قرار گرفته است و در واقع ديگر ابعاد شعر، رويشي پيدا نكرده اند و اين رشد تك بعدي باعث شده است كه زبان از كيفيت شعري خود به كيفيت نثر تقليل پيدا كند و صرفاً در خدمت محتوا باشد و همين اتفاق باعث شده است كه ظرايف هنري جلوه هاي ادبي در شعر به ديد نيايد و شعر به صورت مكانيكي صرفاً دغدغه ي انتقال مفهوم و معنا را دارد و به جذابيت ها و خلاقيت هاي زباني بي توجه باقي مي ماند. شايد اگر سطرهايي هم چون نمونه هاي موفق زير در شعر بيشتر به چشم مي آمدند اين شعر مي توانست از نمونه هاي مثال زدني آثار جناب وردي پسندي باشد:
* از خانه هایی که به خیابان ریختند برایت تعریف کنم...
* وقتی از شانه های اعتراض/ بالا می رفتیم،گرسنه بودیم...
* من خودم را می جَوَم...
اما اين توان و تسلط شاعر توسعه پيدا كرده است و با كم وسواسي و بي توجهي شاعر سطرهايي در شعر بروز پيدا كرده اند كه كمتر نشانه هايي از شعر در آن ها مي توان يافت. من فكر مي كنم شاعر در اين شعر چنان هيجان زده است كه گرفتار نوعي خودشيفتگي ادبي شده است و تصور مي كند آن چه كه در حال نوشتن آن است پيش از اين تجربه نشده است و اين اوست كه به روايتي نو دست يافته است و به تحليل روزگار خويش جان كنده است اما براي اين كه شاعر بيشتر قدر داشته هاي ادبي خود را بداند و در صرف توان خويش مقتصد تر باشد به يكي دو نمونه ي شعر اجتماعي كه ساختار معناپذير دارند تا معناگريز اشاره مي كنم:
پاييز هيچ حرف تازه اي براي گفتن ندارد
با اين همه
از منبر بلند باد كه بالا مي رود
درخت ها چه زود به گريه مي افتند (حافظ موسوي)
این برف تمام مدارس را تعطیل می کند
این برف تمام راه ها را می بندد
این برف تمام دیدارها را به عقب می اندازد
این برف تمام پروازها را لغو می کند
این برف اما
با تمام سپیدی
هیچ جنگی را به تاخیر نمی اندازد. (حميد شكارسري)
درود بسيار

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دانش آموخته مقطع دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع سال ۱۳۸۰ به من که ...



دیدگاه ها - ۲
ارمغان بهداروند » 16 روز پیش
منتقد شعر
درود بسيار
محمد ولی وردی پسندی » 16 روز پیش
بسیار بسیار ممنونم از لطفی که بابت خوانش و نقد متن ارسالی ام به من داشتید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.