هوشمندی و تجربه‌ورزی




عنوان مجموعه اشعار : بی‌نام
شاعر : احسان رازینی


عنوان شعر اول : بی‌نام
سلام کرد و به خنده گرفت جانم را
تمام کرد شبِ سردِ آسمانم را

دچار او که شدم من، دچار من که شد او
به گریه رفت و به گریه گرفت جانم را

من اهل باده نبودم خودش برایم ریخت
به باد داد دلم را؛ و استکانم را

شکست؛ مثل دلم، مثل بغض‌های خودش
برید حال و هوای بدش امانم را

چقدر حرف نگفته برای بدرقه‌اش
که بست وقت سفر بوسه‌اش دهانم را

کنار رفتم و او نیم رخ گذشت از من
گرفت با سفرش نصفه‌ی جهانم را

و من و عکس سه در چارِ تویِ جیبِ کتم
بگو چکار کنم نقشه‌ی جهانم را؟!

کجا روم که بریدم من از وطن اما
گرفت دخترک قصه اصفهانم را

عنوان شعر دوم : بی‌نام
هم می‌کشانی‌ام به کمندی به سوی خویش
هم می‌پرانی‌ام به کلوخی ز کوی خویش

هم سر به زیر‍ می‌شوی و ناز می‌کنی
هم می‌نشانی‌ام پس از آن روبه‌روی خویش

پس می‌زنی به دست و سپس می‌کشی به پا
- می‌پرورانی‌ام که چه در آرزوی خویش؟-

بر کشتی لبت که نشاندی به بوسه‌ای
گم می‌کنی مرا به شب موج موی خویش

از من چه انتظار که پیدا کنم تو را؟
عمرم تباه شد همه در جستجوی خویش

عنوان شعر سوم : بی‌نام
*
آسمون وقتی سیاهه، تو براش معجزه میشی، رنگ و نور براش میاری
وقتی می‌تپی تو دنیام، شبو از دلم می‌گیری، رنگ آبی جاش می‌کاری

آبیا فیروزه میشن، پُر میشن تو چشم خیسم، وقتی چشمای عمیقت
- اون دوتا نی‌نیِ رخشون۱، اون دوتا زلالِ میشی۲- رو جلو چشام میذاری


مثل بارونِ حریری، گم میشم تو سیل موهات، پر میشی تو فصلِ خونه
خیره میشی رو به باغچه، باغچه رو شبنم میگیره، شبنما رو بر میداری

میریزی تو حوض خونه، چیکّ و چیک بارون می‌گیره، ماهیا دیوونه می‌شن
یکیشون آواز می‌خونه، می‌خونه از بی‌قراری، تا سحر چشم انتظاری


تو که معنی طلوعی، تو که ماهی تو که خوبی، تو که بهترین شروعِ
یه مسیرِ بی‌غروبی، کجا دنبالت بگردم؟ کِی به زندگیم می‌باری؟

به تو گفتم که تو ماهی؟ نه بابا ماه که سیاهه، تو که خورشید تو چشاته.
آسمون زیر پاهاته. یه بغل غزل باهاته. شبو چشم به راه نذاری

پ ن: حالا من عاشقتم، فک کنم باید برم پنجره‌ها رو وا کنم
واکنم پنجره‌ها رو وُ تو رو صدا کنم
تو بیای شبو برام سحر کنی


*چشماتو وا کن که سحر، تو چشم تو بیدار بشه
صدام بزن که از صدات، باغ دلم باهار بشه

۱ در نی نی دو چشم درخشانت، هم خنده برق می‌زد و هم خنجر
در آتش نگاه پریشانت، ما بین مهر و کینه کشاکش بود
...
۲آنگاه چشمت- آینه‌ی روحت- آن میشی زلال چه بی‌غش بود
«حسین منزوی»
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
قاعدتا نوشتن در مجالی اندک درباره‌ی سه اثر قابل طرح از آقای احسان رازینی کار سختی‌ست؛ چون به هر روی، بسیاری از نکات قابل اشاره، ناگفته خواهد ماند اما سعی می‌کنم حداقل به مهم‌ترین سرفصل‌ها اشاره‌ای داشته باشم. یکی از مواردی که اشاره به آن لازم می‌نماید، این است که سراینده در عین اینکه گاهی از واژگان نه‌چندان امروزی استفاده می‌کند، این واژگان را در زمینه‌ای امروزی به کار می‌گیرد؛ به گونه‌ای که من مخاطب حس نمی‌کنم دارم فضاهایی را که مکررا خوانده و شنیده‌ام، می‌خوانم. مهم‌ترین دلیل این به‌کارگیری طبیعی واژگان نیز این است که سراینده، دارد زیست خودش را می‌نویسد.
غزل اول، پیش از هر چیز، طرح خوبی دارد. نکته‌ی دیگری که باعث شده رازینی در این غزل، نسبتا موفق باشد، هوشمندی او در بهره‌مندی از قافیه‌هاست؛ هوشمندی‌ای که می‌تواند کاملا ناخودآگاه عمل کرده باشد. با توجه به اینکه در این غزل با نحوی تقریبا سهل ممتنع روبه‌رو هستیم، روند استفاده از قافیه‌ها به ترتیبی‌ست که انگار بدون اینکه در روند اصلی ماجرا تصرف کنند، می‌آیند، نقش خود را به‌درستی ایفا می‌کنند و می‌روند؛ با این حال باید به نکات ظریفی درباره‌ی این غزل، اشاره کرد. ترکیب «شب سرد آسمان» ترکیب یکدستی نیست؛ وقتی «شب» را در قاب آسمان می‌بینیم، «سرد»، صفت مستعدی به شمار نمی‌رود؛ خصوصا که با سایر اجزای بیت هم دادوستدی ندارد. بیت دوم در عین سادگی، یکی از بهترین بیت‌های این غزل است. جناس «باده» و «باد» در بیت سوم، نه‌تنها تصنعی نیست بلکه به نوعی اجرای زبانی شاعرانه منجر شده است. مصراع اول بیت چهارم، مصراع خوبی‌ست اما در مصراع دوم این بیت باز هم با یک انتخاب نامناسب صفت روبه‌رو هستیم؛ «بد» برای توصیف چنین حال‌وهوایی، صفت بدی‌ست؛ چون یک صفت نسبتا مطلق است و امکان تاویل‌پذیری را از فضا می‌گیرد. تصویر مصراع دوم بیت پنجم، تکراری‌ست و به همین دلیل سراینده سعی کرده در مصراع اول، آن را تازه کند که البته بهتر بود در پایان مصراع از «...» استفاده شود. بیت ششم، پرداخت سینمایی تحسین‌آمیزی دارد اما اجرای آن به خوبی خود ایده نیست؛ ضمن اینکه در دو بیت پیاپی یک قافیه تکرار شده که نمی‌دانم تعمدی بوده یا حاصل یک اشتباه تایپی‌ست. بیت بعد هم بیت خوبی‌ست ولی شاید بهتر بود به جای «نقشه» از تعبیر متناسب‌تری استفاده می‌شد. و در نهایت نیز بیت آخر، نگفته‌ها را به‌خوبی به پایان می‌رساند و قصه را ختم می‌کند.
غزل دوم رازینی با یک قافیه و ردیف پرکاربرد سروده شده است. اگرچه سرودن با چنین قافیه‌هایی، آسان به نظر می‌رسد، مشکل اصلی این است که سراینده هر لحظه، در خطر افتادن به ورطه‌ی تکرار قرار دارد. رازینی هم اگرچه تلاش کرده که دچار چنین مشکلی نشود، در مجموع نتوانسته این غزل را به تازگی دو اثر دیگر، از کار دربیاورد. در بیت سوم این غزل، فاصله‌ی کیفی مصراع‌ها بسیار زیاد است؛ هرچه مصراع اول، طبیعی و درست از کار درنیامده، مصراع دوم در قالب معترضه، خوب و تاثیرگذار است. «کشتی لب» ترکیبی‌ست که در هیچ جای دیگر از این سه اثر نمی‌شود همسانش را یافت؛ یک اضافه‌ی تشبیهی عجیب که بیشتر به مدح شبیه به ذم می‌ماند. و نهایتا بیت آخر را هم می‌توان بهترین بیت این غزل دانست.
اما اثر سوم، یک سروده‌ی تجربه‌ورزانه است و به همین دلیل، بذاته ارزشمند به نظر می‌رسد؛ هم به لحاظ استفاده از زبان گفتاری و هم از نظر وزنی که برای آن برگزیده شده است. در مصراع دوم، فعل «می‌تپی» اگرچه «تپش» را هم به ذهن می‌رساند، در وهله‌ی اول چون زمینه و قرینه‌ای برای معنی ذکرشده در متن نیست، تصویر «جاکردن خود» را پیش چشم می‌آورد که البته اصلا دلخواه نیست و به احتمال بسیار، مد نظر سراینده هم نبوده است. سلسله‌ی تداعی‌ها در بیت دوم، خوب شکل گرفته اما «رخشون» کاربردی طبیعی نیست؛ حداقل تا جایی که من در ذهن دارم، کمتر به یاد می‌آورم که واژه‌ی «رخشان» به لحاظ فخامت و منشیانه‌بودنش، در مکالمات روزمره به کار رود؛ چه رسد به اینکه شکل شکسته‌ی آن (رخشون) هم کاربرد داشته باشد. در بیت‌های بعدی، باز هم سلسله‌ی تداعی‌ها خوب دنبال می‌شود؛ اگرچه گاهی بیش از حد خیالپردازانه می‌شود؛ مثل آوازخواندن ماهی از بی‌قراری و چشم‌انتظاری. از بیت چهارم، دیالوگ من ـ تو در امتداد تداعی‌ها و تصاویر قبلی شکل می‌گیرد و خوب پیش می‌رود. و چنان که گفتم، این سروده به عنوان یک تجربه می‌تواند سرآغاز تجربه‌های رستگارانه رازینی در این شکل باشد.
در مجموع باید گفت که در این اثر با یک سراینده‌ی هوشمند طرف هستیم که در عین عاطفی‌سرایی، تلاش می‌کند با بهره‌مندی همزمان از زبان و خیال، به فضای سهل ممتنع برسد و در لحظاتی هم موفق است. منتظر تجربه‌های تازه‌تر و شخصی‌تر احسان رازینی عزیز هستیم.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.