خلق یا ترجمه؟




عنوان مجموعه اشعار : اشعار فاطمه محمدجانی
شاعر : فاطمه محمدجانی


عنوان شعر اول : دختر بندری
هوای بندر چشمت همیشه بارانیست
تنت لطیف و لبت بوسه خیز و مرطوب است
اگر چه شرجی و گرم و غبار آلودی
هوات، دختر خون گرم بندری! خوب است
.
لبت جزیره ی صادر کننده ی خرماست
که خاک بستر آن نرم و سرخ و خوش رنگ است
سرت شلوغ ترین پایتخت رویاهاست
که سالهاست در اقصی نقاط آن جنگ است
.
تنت وسیع ترین باغ سبز لیمو ترش
که شاخه شاخه ی آن را خدا بغل کرده
و میوه های درشت و رسیده ی آن را
دو جا میانه ی آن باغ میوه تل کرده
.
تنت کرانه ی ضلع جنوبی نقشه
دلت خلیج پر از شور مهربانی هاست
تنت اگرچه کمی کوچک است، با این حال
مهم دل است و دل تو به وسعت دریاست!
.
نجیب هستی و با این وجود محبوسی
اسیر زخم زبانی ... دچار آزاری
به دور باغ تنت با ستم کشیده شده
حصار محکم فرهنگ مرد سالاری
.
بس است هرچه به جایت اراده می کردند
نیازهای دلت را خودت جواب بده
به نام نامی آزادگی رها باش و
به روح مستقلت حق انتخاب بده
.
#فاطمه_محمدجانی


عنوان شعر دوم : امام حسین
عشق، سِیر شماست آقا جان
عرش، دِیر شماست آقا جان
مطمئنا ختام سوره ی فجر
ذکر خیر شماست آقا جان!
#فاطمه_محمدجانی

عنوان شعر سوم : خریدار
هیچکس در پی دلــداری و دیـدارم نیست
باعث دلخوشی خـــــاطر بیمـــارم نیست
بی طرفدار تریــن جـنس زمـینم ، حتــــی
-بس که زخمیست تنم-مرگ خریدارم نیست
#فاطمه_محمدجانی
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
همراه گرامي پايگاه نقد شعر، سركار خانم فاطمه محمدجاني! هم اين سه اثر را خوب خواندم و هم سه سروده‌ي ديگري را كه قبلا براي پايگاه فرستاده بوديد و منتشر شده بود. اولين نكته‌اي كه بايد بگويم و بر آن تاكيد هم بكنم، اين است كه شما با توجه به سن نسبتا کم و تجربه‌ی نسبتا زیادتان، نشانه‌های قابل توجهی از توانایی و استعداد در آثارتان بروز داده‌اید اما مي‌توانيد بسيار فراتر از اين، سير كنيد. ريشه‌ي اين مدعا كجاست؟ همین آثار خودتان. شما در بعضي سطرها نگاه‌هايي داريد كه بدون شك، هر كسي را كه اهل شعر باشد به اين نتيجه مي‌رساند كه با يك جان شاعر بالقوه طرف است اما كاستي‌هايي هم در سروده‌هایتان وجود دارد كه يكي از دلايل آن مي‌تواند اين باشد كه سرودن را در سن نوجواني آغاز كرده‌ايد و در اين سن، عموما سراينده با نقدهای دقيق و موشکافانه مواجه نمي‌شود؛ بلكه ديگران به حكم سن كم، بيشتر، او را تشويق مي‌كنند تا اينكه بخواهند سروده‌هايش را نقد كنند يا برخي مباني آفرينش را به او آموزش دهند. به هر روي وضعيت تجربه‌هاي شما به عنوان سراينده‌اي بيست‌ساله، بد نيست ولي نكته‌ي مهم اين است كه نبايد در اين مرحله متوقف بمانيد. اين درست است كه ريشه‌هاي آفرينش، در ناخودآگاه ماست ولي آگاهي‌هاي موجود در ذهن ما هم در فربگي ناخودآگاه‌مان تاثير مهمي دارد.
در اولين اثري كه تنها اثر غيركوتاه بين اين سه سروده است، با دو رفتار اصلي طرف هستيم: «توصيف» و «تشبيه»؛ رفتارهايي كه تقريبا در همه‌جاي اين سروده، نقش اول را بر عهده دارند و گاهي نيز با يكديگر همراه مي‌شوند. البته هر دوي اينها جزو دستمايه‌هاي اصلي خلق ادبي به شمار مي‌روند اما اگر بيش از حد ميدان‌داري كنند، ابعاد آفرينشي متن را محدود خواهند كرد؛ درست مثل اينكه يك نوازنده، اجرايش را به بخشي از تكنيك‌ها و نغمه‌هایی که می‌شود با یک ساز نواخت، محدود كند. نكته‌ي بعدي اين است كه در سير يك متن نيز رفتار يكسان، سبب كم‌شدن تنوع و احساس تكرار خواهد شد و اگر آغاز تا انجام يك سروده يا بخش قابل‌توجهي از آن، به توصيف سراپاي يك پديده اختصاص يابد، نهايتا به توليد متني ترجمه‌وار خواهد انجاميد؛ یعنی شما چیزی خلق نکرده‌اید بلکه چیزی که وجود داشته را به شکلی دیگر، توصیف کرده‌اید.
حالا بياييد با هم روند سروده‌شدن «دختر بندري» را مرور كنيم. فضاي مصراع نخست بند اول با يك تشبيه، كليد مي‌خورد؛ يك اضافه‌ي تشبيهي؛ «بندر چشم». اولین پرسشی که ایجاد می‌شود، این است که وجه شبه چنین تشبیهی چیست؟ وقتی سراغ استعاره‌ی «باران» می‌روید، مخاطب، متوجه نسبت اشک و باران هست ولی وقتی اضافه‌ی تشبیهی «بندر چشم» را می‌سازید، نمی‌تواند آن را دریابد. مصراع دوم این بند، یکسره توصیف است؛ به گونه‌ای که کمتر اثری از نگاه شاعرانه در آن می‌یابیم و همه‌ی تلاش شما برای رسیدن به بیان ادبی، به ترکیب «بوسه‌خیز» محدود شده است. در مصراع سوم، باز هم مخاطب برای پذیرفتن صفت «شرجی» برای یک انسان، نیاز به مابازا دارد. نکته‌ی دیگر اینکه یک بار یک جزء (چشم) را به بندر تشبیه کرده‌اید و این بار کل (دختر بندری) را و این رویه، تخاطب را دچار اشکال می‌کند. تلاش برای استفاده از وجه ایهامی «هوا» بذاته خوب است اما مساله این است که کلمه در وجه اولیه‌ی خود، کارکرد و جایگاه محکمی ندارد.
در بند دوم، «خاک»، «پایتخت» و «جنگ» مابازاهای دقیقی ندارند و در بند سوم ـ با اینکه بهترین بند این سروده است ـ «وسیع‌ترین»، صفت مناسبی نیست. رفتار استعاری شما در بیت دوم این بند، باعث شده که بتوانید به بیان شعری نزدیک شوید. از بقیه‌ی موارد مشابه در بندهای بعدی که بگذریم، یک نکته‌ی مهم دیگر می‌ماند؛ آن هم اینکه دو بند پایانی سروده، به‌شدت لحن شعاری به خود گرفته است. قطعا بحث من در مورد محتوا و چه‌گفتن نیست؛ درباره‌ی چگونه‌گفتن حرف می‌زنم و اینکه این همه صراحت در سرودن، به تولید بیانیه‌های منظوم می‌انجامد.
دو سروده‌ی دیگر، به دو اثر نیمه‌کاره شبیه هستند؛ زیرا چارچوب قرص و محکمی ندارند. شاید اگر سروده‌ی دوم، قافیه‌ی دیگری داشت، تا این حد کوتاه نمی‌ماند و قابلیت‌های بیشتری به آن افزوده می‌شد و درباره‌ی سروده‌ی سوم هم باید گفت شاید اگر ایده‌ی مضمونی بیت دوم نبود، هرگز سروده نمی‌شد. البته این مضمون هم خوب پردازش نشده و در همان حد ایده باقی مانده است.
یادتان باشد کسی که بیش از پنج سال سابقه‌ی سرودن دارد، باید بسیاری از کاستی‌ها را از سروده‌های خودش حذف کرده باشد. مشتاقانه امیدوارم که در نوبت‌های بعدی، شاهد آثار کامل‌تری از شما باشیم.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۱
میثم رخش » 21 روز پیش
فقط می خواستم ی نکته رو در حد یاد آوری عرض کنم. اقصی نقاط به معنای نقاط مختلف نیست هر چند که در فارسی امروز به این معنا به کار برده میشه. بلکه به معنای دورترین نقاط می باشد. این یک غلط مصطلحه مثل اهتزاز پرچم که هرگز اهتزاز به معنای برافراشته شدن نیست بلکه به معنای لرزیدنه ولی معمولا درفارسی امروز به معنای برافراشته شدن به کار میره از این نمونه ها کم نیست. نمیخوام اظهار نظر کنم که آیا این کلمات را باید در معانی غلط مصطلح به کار ببریم یادرمعنای درست وغریب فقط قصدتذکرداشتم تامعنای صحیح ازیادمون نره

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.