دو شعر متفاوت از یک شاعر




عنوان مجموعه اشعار : غزل های عاشقانه
شاعر : مبین گلستانی


عنوان شعر اول : سر به هوا بودم که افتادم به چاه عشق


سر به هوا بودم که افتادم به چاه عشق
افسونگری را خوب میداند نگاه عشق

در آسمان دنبال قرص ماه می گشتم
در خانه ی همسایه دیدم روی ماه عشق

من که دلم با دیدنت هربار می لرزد
در قلب سنگی نیز می روید گیاه عشق

شوریده میرقصاندم صوتی اهورایی
موسیقی خندیدنت در دستگاه عشق

سرها به روی نیزه یا بر چوبه ی دار است
عاشق کشی! حکمی کهن در دادگاه عشق

عنوان شعر دوم : چهار آینه ی رو به روی هم بودند

چهار آینه ی روبروی هم بودند
دو جفت چشم من و تو که خیره در هم بود
همیشه در سرم است این سوال مثل خوره
چرا نگاه قشنگ تو غرق ماتم بود؟

لباس های زنانه که پشت ویترین اند
تصور تو در آن ها چقدر خوش رنگ است
ولی چه فایده دارد که جای دست تو
سبد سبد غم و اندوه بار دستم بود   

تو ماه زاده ی شب های داغ مردادی 
و عشق را هم از اول تو یاد من دادی
سپیده دم، دم رفتن نگاه آخرمان
به روی برگ گل گونه ی تو شبنم بود  

و لحظه های خموشی که غرق هم بودیم
سماع مردمکت مست باده های اشک
تضاد شیطنت آمیز چشم معصومت
شبیه ضربه ی پنهان ابن ملجم بود

صدای خنده ی شش دانگ تو که می آمد
به لرزه می افتاد پرده های موسیقی
تراژدی من و تو و حقه ی تقدیر
نشان بازوی سهراب و تیغ رستم بود

هنوز پاتوق من گوشه ی خیابانی است
که رو به خانه ی متروکه ی شما جاری است
به سمت پنجره وقتی نگاه می کردم
تمام خاطره ی پشت شیشه یادم بود


عنوان شعر سوم : ماه من خسته ام از پنجه زدن در خالی
ماه من، خسته ام از پنجه زدن در خالی
پرده بنداز از آن صورت استهلالی

هر نگاهم که گره خورد به چشم سیهت
گره افزود به ابریشم دل، چون قالی

ای مسیحای من ای ماه شب چاردهم
تو که جان می دهی آخر ز چه رو قتالی

دامن سبز تو گل های بهاری دارد
رقص در دامن گلدار، عجب جنجالی

با تو بودن همه ی خواسته ام از دنیاست
خوشتر از عشق ندارم دگر استدلالی
نقد این شعر از : آرش شفاعی
خوانندۀ سه شعر از یک شاعر هستیم اما گویی هر شعر را شاعری جداگانه نوشته است و به سختی می توان باور کرد شاعر قافیه اندیش و کلاسیک شعر اول همان شاعر شعر دوم باشد که با زبان و نگاهی معاصر و امروزی به شعر نزدیک شده است و توانسته است شعری قابل توجه - البته به نسبت- بسراید.
دربارۀ تفاوت اولین و دومین شعر باید بیشتر توضیح بدهم چون فکر می‌کنم این توضیح به درد شاعر می‌خورد و او را در ادامۀ مسیر شاعری اش یاری خواهد کرد. شعر اول چنین شروعی دارد:
سر به هوا بودم که افتادم به چاه عشق
افسونگری را خوب می‌داند نگاه عشق
شاعر با این بیت نخست به ما یادآوری می کند که اولاً با شعری رو به رو خواهیم شد که دچار محدودیتی خودخواسته در مضمون است یعنی به دلیل نوع ردیف شاعر نمی تواند از محدودۀ توصیف و شاید تمجید عشق پا فراتر بگذارد. همۀ حرف‌ها در این شعر حتی قبل از آنکه آن را بخوانیم زده شده و مخاطب آن را می‌داند، همۀ حرف‌ها دربارۀ عشق خواهد بود. در ضمن شاعر به ما یادآوری می کند با حرف‌های ذهنی رو به رو خواهیم بود. چرا؟ برای اینکه ردیف شعر یک ترکیب کاملاً ذهنی است و این ترکیب های ذهنی در تمام شعر درحال تکرار است. «عشق» یک اسم معناست و نه یک اسم ذات. به همین دلیل وقتی آن را در ردیف شعر قرار بدهیم خود را در این موقعیت سخت قرار داده ایم که از عینیت به سمت ذهنیت رفته‌ایم و این مشکل در همین غزل اول بسیار تکرار شده است و باعث ضعف شعر شده است.
در شعر دوم اما شاعر خود را درگیر قافیه و ردیف‌های تصنعی نکرده است و توانسته است آزادانه حرف دل خود را بیان کند. ببینید:
تو ماه زاده‌ی شب‌های داغ مردادی
و عشق را هم از اول تو یاد من دادی
سپیده دم، دم رفتن نگاه آخرمان
به روی برگ گل گونه‌ی تو شبنم بود
تخیل و تصویرسازی را در این شعر با شعر قبل مقایسه کنید:
لباس های زنانه پشت ویترین، خاطره ی پشت شیشه، چهار آینه رو به روی هم و .... هیچکدام از این تصویرگری ها در شعر اول تکرار نشده است چرا چون شاعر خود را درگیر تصویرهای ذهنی بی فایده نکرده است. بهترین شیوه برای ادامۀ شاعری و بهترین توصیه به این دوست شاعرمان این است که باید همین نگاه و نگرش شعر دوم را ادامه دهد و خود را بیهوده درگیر شعرهای ذهنی گرایانه و کلاسیک که از تجربۀ زندگی امروز انسان دور است، نکند.
در ضمن به نظر می‌رسد در این مصرع :
به لرزه می افتاد پرده‌های موسیقی
شاعر «می افتد» را اشتباه تایپ کرده است ، در غیر این صورت وزن این مصرع مشکل دارد.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.