مولف: مخاطب عمومی




عنوان مجموعه اشعار : ترانه یاد تو
شاعر : محمدامین فردوسی


عنوان شعر اول : یاد تو
کجایی؟ چرا نیستی پیش من؟
دلم تنگه و اشک چشمم روون
رها کن صداتو عزیز دلم
واسم از شب عشق و بارون بخون

همه دلخوشیم خاطرات توئه
نگو هیچ چیزی نبود بین ما
نگو که نمی شناسی اصلا منو
گواهی میدن حرفمو جاده ها

بذار بوسه ی گرمتو حس کنم
هنوز طعم لب های تو یادمه
نباید می گفتم چه حسی دارم
همش تقصیر این دل سادمه

نترسون منو اینقده لج نکن
ندارم از این صحبتا دلهره
نگو عشقمون عشق ممنوع بوده
که گوشم از این حرف و نقلا پُره

محمدامین فردوسی

عنوان شعر دوم : شعر دوم
_

عنوان شعر سوم : شعرسوم
_
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
همراه گرامی پایگاه نقد شعر، آقای محمدامین فردوسی در توضیحاتی که درباره‌ی این اثر داده‌اند، نوشته‌اند که قرار است این سروده در برنامه‌ی همکاری با یک گروه موسیقی، با صدای خود ایشان ضبط شود و علاوه بر نکات ادبی اثر، در این باره هم راهنمایی خواسته‌اند؛ به همین بهانه، بد نیست ابتدا قدری درباره‌ی اصطلاح «ترانه‌ی اجرایی» صحبت کنیم. تردیدی نیست که تخاطب قشرهای فرهنگی گوناگون جامعه با ترانه، در ساحت‌های مختلفی شکل می‌گیرد و به همین ترتیب، ترانه‌های مختلف، به تناسب تلقی مخاطب هدف از هنر و موسیقی و کلام، برنامه‌ریزی و تولید می‌شوند. در این میان، یک خط فارق مهم وجود دارد که تکلیف هنر و غیرهنر را روشن می‌کند. گاهی رفتار عوامل تولید یک اثر، به هیچ وجه، تالیفی نیست و نسبتی با آفرینش ندارد. این عوامل به مثابه‌ی تعدادی اپراتور، سفارش مخاطب را تامین می‌کنند؛ مثلا سفارش مخاطبی را که دوست دارد با یک ترانه، پایکوبی کند و چندان هم برایش مهم نیست که کلام قطعه، تا چه حد سالم و تازه است یا مخاطبانی که دنبال ساده‌ترین و سطحی‌ترین «حرف»های عاطفی یا به قول معروف، «سیاسی» می‌گردند و با حداقل‌ها، هیجانات‌شان برانگیخته می‌شود؛ بدون اینکه شناخت متوسطی از ماهیت عاطفه و اندیشه‌ی اصیل داشته باشند. بدون تردید، چنین ترانه‌هایی مخاطب‌محور هستند و استفاده‌ی کاملا ابزاری دارند. تجربه ثابت کرده است که المان‌ها و فضاهای مشترک بسیاری نیز در چنین ترانه‌هایی تکرار می‌شوند؛ چراکه بارها امتحان خود را پس داده‌اند و نه‌تنها مخاطب عمومی برای درک آنها به زحمت خاصی نمی‌افتد، اپراتورهایی که نقش آهنگساز و خواننده را ایفا می‌کنند نیز برای تولید سری‌های جدید، کار سختی در پیش نخواهند داشت. اگر منظور از ترانه‌ی اجرایی، چنین آثاری باشد، بدون هیچ تردیدی باید گفت که این محصول، هیچ تفاوتی با محصولات خط تولید صنعتی هر محصول دیگری ندارد و نشانی از هنر در آن نیست. اما اگر منظور از ترانه‌ی اجرایی، ترانه‌هایی‌ست که با طیف‌های گسترده‌تری از مخاطبان، ارتباط برقرار کند، آن‌وقت می‌شود به نمونه‌هایی پرداخت که در عین برخورداری از این شاخصه، ویژگی‌های هنری هم داشته باشند که بیش از سایر عناصر، در عاطفه و زبان نمود می‌یابد؛ به شکلی که همه‌ی عناصر دیگر از جمله خیال و اندیشه نیز فقط در صورتی کارگشا و مقبول خواهند بود که به عاطفه‌ای طبیعی آغشته باشند و در بستر زبانی صمیمی و خودمانی ـ اگرچه فاخر و فخیم ـ ارائه شوند. حرف آخر در این باره هم اینکه هیچ ترانه‌ای نیست که اجرایی نباشد؛ فقط شاید شیوه‌ی اجرای آن متفاوت‌تر باشد و دایره‌ی مخاطبانش، کوچک‌تر بنماید.
اما بعد... . درباره‌ی سروده‌ی پیش رو باید گفت مهم‌ترین کاستی‌ای که دارد، این است که پیکره‌بندی درستی در آن به چشم نمی‌خورد. یک واحد هنری ـ در هر قالبی ـ باید به شکل یک ارگانیسم کامل، از اندام‌های کامل و متناسب بهره‌مند باشد؛ نه اینکه برخی اندام‌هایش تکراری باشند، در حالی که از اندام‌های دیگری محروم مانده باشد. آنچه در این چهار بند می‌بینیم، بخش‌هایی از یک گفت‌وگوی عاشقانه‌ی گلایه‌آمیز و حسرت‌آمیخته است که انگار از وسط قصه شروع می‌شود و وسط قصه هم به پایان می‌رسد؛ آن هم با یک الگوی عمومی که در همه‌ی ترانه‌های این‌چنینی تکرار می‌شود. به نقاط کانونی تصویری و عاطفی بندها که دقت کنیم، می‌بینیم آنها را بارها دیده و شنیده‌ایم و با توجه به اینکه در کلیات و جزئیات آنها تفاوتی نیست، حس تازه‌ای در ما برنمی‌انگیزند.
در بند اول، با یک پرداخت کاملا کلاسیک که به زبان گفتاری نوشته شده طرفیم. «اشک چشم‌» از بارزترین نمونه‌های حشو است که می‌دانید حتی به عنوان مثال، تدریس می‌شود. در بیت دوم هم یک پرسش منطقی پیش می‌آید. وقتی «نیستی پیش من» چطور می‌شود گفت: «واسه‌م از شب عشق و بارون بخون»؟
نوع استخدام «همه» در مصراع اول بند دوم، از جنس زبان گفتاری نیست. ما در دکلماسیون طبیعی زبان گفتاری در چنین وضعیتی می‌گوییم: «همه‌ی» و به طور کلی، چه به لحاظ نحوی و چه از نظر موسیقایی باید این نکات را رعایت کرد؛ کما اینکه «گواهی می‌دن حرفم‌و جاده‌ها» هم از نحوی طبیعی برخوردار نیست.
در بند سوم، بیش از همه‌چیز، فاصله‌ی دو بیت، توی ذوق می‌زند؛ به شکلی که انگار هر کدام ساز خودش را می‌زند.
در مصراع دوم بند چهارم با یک معادل‌گزینی نادرست مواجه هستیم؛ استفاده از «دلهره» به جای «ترس»؛ در حالی که کاربرد آن، شکل اصطلاحی دارد. اما مهم‌ترین نکته‌ی این بند، همان است که قبلا هم گفتم. هیچ اثری از فرود و پایان‌بندی در این بند نیست و مخاطب فکر می‌کند که احتمالا چون اینجا موسیقی تمام شده، شعر هم نیمه‌تمام گذاشته شده و به سرانجام، نرسیده است.
بدون تعارف بگویم که چنین ترانه‌ای پس از تکمیل و انتشار، چیز تازه‌ای به مخاطب نخواهد داد؛ مگر اینکه در آهنگ آن، ویژگی قابل توجهی برای مخاطبان عمومی وجود داشته باشد که البته این ویژگی، می‌تواند مربوط به حاشیه‌ی شعر و موسیقی باشد و نه اصالت هنری آن. به نظر می‌رسد بد نباشد که با توجه به نکات گفته‌شده، این سروده قبل از اجرا، بازنویسی شود.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.